|
|
![]() |
![]() |
|
![]() |
|||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||
|
نويسنده: سيد ميرزا حسين احساني براي تسهيل و تسريع فهم مخاطبان لازم است اول جايگاه بحث و محل نزاع مشخص گردد. تا از خلط مباحث و اشتباه در فهم جلوگيري شود بنا براين منظور ما از دين اديان الهي و توحيدي بويژه دين اسلام ميباشد و رابطه و قلمرو علم و دين و عقل و ايمان را در حوزه تفكر اسلامي مورد بحث قرار خواهيم داد. اما به دليل اينكه خاستگاه اين مباحث حوزه انديشه مغرب زمين و عمدتا مسيحي ميباشد به بررسي رابطه عقل و علم با دين و ايمان در غرب نيز پرداخته خواهد شد. به دليل اهميت اين بحث قبل از پرداختن به رابطه و قلمرو عقل، علم و دين بايد ابتداء به تعريف اين واژه ها و بررسي دقيق آنها بپردازيم سپس رابطه و قلمرو آنهارا مورد بحث قرار دهيم. تعريف دين براي دين تعاريف گوناگوني ارائه كرده اند. و بعضا ميان دين و دينداري و همچنين ميان دين و ايمان خلط كرده اند. در حالي كه ايمان و تدين بادين فرق دارد؛ زيرا تدين و ايمان، وصف انسان است، ولي دين حقيقتي پيام گونه است كه خداوند آن را در اختيار انسان قرار ميدهد[1]. لذا براي پرهيز از خلط ميان اين مفاهيم بايد تعريف متمايز از دين و ايمان ارائه شود. وانگهي به بررسي نسبت عقل و علم با دين و ايمان و ميزان قلمرو هريك ميپردازيم. از ميان تعاريف مختلفي كه براي دين ارائه كرده اند جامعترين آنها عبارت اند از: 1. دين مجموعة عقايد، اخلاق و قوانين و مقرراتي است كه براي اداره فرد و جامعة انساني و پرورش انسانها از طريق وحي و عقل در اختيار آنان قرار دارد[2]. 2. دين متشكل از مجموعة از اعتقادات، اعمال و احساسات (فردي و جمعي) است كه حول مفهوم حقيقت غائي سامان يافته است[3]. 3. دين عقايد و دستورهاي عملي و اخلاقي است كه پيامبران از طرف خدا براي راهنمايي و هدايت بشر آورده اند[4]. هريك از اين سه تعريف تعريفياست كه متمايز از ايمان است و داراي وجوه مشترك اند و ما در اين نوشتار تعريف اول را ترجيح ميدهيم. ايمان براي ايمان نيز تعاريف مختلفي ارائه كرده اند كه هركدام بيانگر جنبة خاصي از ايمان است. 1. ألايمان ماوقر في القلوب و صدقته الاعمال[5]. ايمان جايگزيني اعتقاد در قلب و تصديق آن با عمل است. به تعبير ديگر ايمان تأييد و تصديق عقيده با عمل است، به اين معنا كه ايمان زماني تحقق مييابد كه اعتقاد قلبي در رفتار انسان نمود پيدا كند و جلوه گر باشد. 2. ايمان عبارت است از اعتماد و اطمينان قلبي كامل، به يك شخص، يك مطلب، يك مسلك ،يك دين يا ...[6] 3. ايمان، اذعان و تصديق به چيزي و التزام به لوازم آن است[7]. 4. ايمان حالت دلبستگي واپسين است[8]. دراين ميان خود حضرت پيامبر گرامي اسلام اعتقاد و پذيرش قلبي را از اركان ايمان و اقرار زباني و عمل بر مبناي ععقيده را لازمه و مقوم ايمان شمرده و فرموده اند: ألايمان عقدٌ بالقلب، و نُطقٌ بالّلسان و عملٌ بالاركان[9]. ايمان اعتقاد قلبي و گفتار زباني و عمل به اعضاء بدن است. حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) نيز بياني نزديك به همين مضمون از ايمان دارد و ايمان را از سنخ معرفت ميداند اما معرفت قلبياي كه اقرار به زبان و عمل به اعضاء دو ويژگي آن است و ميفرمايد: ألايمان معرفةٌ بالقلب، و اقرارٌ بالّلسان و عمل بالاركان[10]. يعني ايمان معرفت قلبي و اقرار زباني و عمل به اعضا و جوارح است. ملاحظه ميشود كه در اكثر تعاريف مذكور معرفت و تصديق قلبي از لوازم ذاتي و از اركان ايمان به شمار ميرود و لازمة ايمان در حد يقين را، علم و معرفت ميدانند. ايمان حلقة وصل معرفت و عمل است. اگر دل رنگ ايمان به خود بگيرد قطعا در رفتار شخص تأثير خواهد گذاشت و نمود پيدا خواهد كرد. ايمان پذيرفتن با تمام وجود است و «پذيرفتن» امري است غير از «دانستن» و بيش از آن[11]. بنابر اين ما از ميان اين تعاريف تعريف علامه طباطبائي را برميگزينيم. عقل براي عقل نيز تعاريف مختلفي ذكر كرده اند كه گاهي از عقل معناي مصدري آن (تعقل) مراد ميشود. و گاهي به معناي مفعولي آن (معقول) به كار ميرود. تعريف عقل عقل در لغت عبارت است از خرد، شعور ذاتي و فهم[12]. و تعاريف اصطلاحي و فلسفي آن عبارت اند از: 1. علم به مصالح امور و منافع و مضار و قبح افعال[13]. 2. قوة مدركة كليات كه مرتبت كمال نفس است[14]. 3. قوه اي است ازقواي نفساني انسان كه فعلش تفكر و تدبر و نطق و تمييز و ايجاد صنايع و جز آنست[15]. 4. جوهر بسيط ادراك كنندة حقيقت اشياء[16]. 5. مقصود ازعقل در تفكر اسلامي نيرو يايك فعاليت رواني است. كه در راه وصول به هدف هاي منطقي در زندگاني ايده آل مادي و معنوي از آن بهره برداري ميگردد[17]. علم واژه علم در زبانهاي فارسي و عربي به معناي آگاهي، دانش، معرفت و مطلق دانستن و ادراك است[18]. و تعريف منطقي فلسفي آن عبارت است از: حضور صورت هاي اشيا نزد عقل[19]. علم در غرب در غرب ميان علم و معرفت تفاوت مينهند. بعد از تسلط تجربه گرايي در غرب علم فقط به علوم تجربي(Science) اطلاق ميگردد. و حتي در دهه هاي اخير، واژه علم از زبان عربي و واژه دانش از زبان فارسي را در متن هاي رايج كنوني فارسي در برابر واژه انگليسي (Science) به كار ميبرند. اما معرفت در غرب مرادف است با واژه هاي انگليسي (Knowledge) و واژه يوناني (Episteme)[20]. و بالتبع وقتي از تعارض و جدايي علم و دين سخن ميگويند مقصودشان علوم تجربي ميباشند. بررسي نسبت عقل و دين باروشن شدن تعاريف هريك از اين مفاهيم، اكنون نوبت آن رسيده كه نسبت ميان عقل و علم با دين را به بحث بنشينيم. رابطه عقل و ايمان در غرب همانگونه كه قبلا متذكر شدم بعضا ميان دين و ايمان خلط صورت ميگيرد و واژه هاي دين و ايمان را به جاي هم به كار ميبرند.چرا كه برخي از فرق اديان چون مسيحيت، دين را اساسا مساوي با ايمان ميپندارند. لذا وقتي سخن از عقلانيت ايمان به ميان ميآيد، منظور نظر آن دسته در واقع عقلانيت متعلق ايمان است[21]. با روشن شدن اين نكته الآن بايد ببينيم كه سرگذشت عقل و دين در غرب چگونه بوده است؟ رابطه عقل و ايمان در غرب و عالم مسيحي همواره پرمخاطره و تنش آلود بوده است. و بسياري از روشنفكران و متفكران ديني در غرب مدعي بوده اند كه ايمان و عقل به هيچ وجه با يكديگر سازگاري ندارد و نسبت ميان آنها چيزي جز خصومت و نفي متقابل نيست. متفكراني همانند پولس حواري و ترتوليان از مسيحيان صدر اول معتقدبودندكه ايمان و عقل هيچ وجه مشتركي ندارند و كاملا ضد يكديگرند[22]. بلز پاسكال[23] از متفكران قرن هفدة ميلادي ميگويد: « دل دلايلي دارد كه عقل قادر به فهم آنهانيست[24].» برخي افراد ديگر همچون توماس اكويناس عقل را مكمل ايمان و خادم وحي ميداند و معتقد است كه حقيقت ايماني بايد با حقيقت عقلي مطابقت كند و بالعكس و الا هردوي آنها فاقد اعتبار خواهند بود[25]. همچنين به نظر يوهانس اسكوتوس،متولد840م نميتوان خرد و ايمان را از يكديگر جداكرد، زيرا او سرچشمه خرد و سنديت دلايل نقلي را همان حكمت خداوندي ميداند و معتقد است كه فلسفه و الهيات بحث واحدي است، و فلسفة حقيقي همان ديانت حقيقي است و سعادت نفس در ايمان داشتن به حقيقتي است كه ما ميآموزيم و فهميدن حقيقتي است كه به آن ايمان داريم[26]. نكتهاي قابل ذكر اين است كه هيچ يك از متفكراني كه با ضديت با عقل شهرت يافته اند و به ايمان گرايان معروف شده اند، عقل را به طور كامل مردود نميدانند. و استفاده از عقل از آن جهت كه عقل است را نفي نميكنند. آنها خود نيز آموزش فلسفي ديده بودند و در ضمن تعاليم ديني خود مكررا از استدلال و برهان استفاه ميكردند[27]. بنابراين پرسش اصلي در بحث رابطه عقل و دين كه جدال برانگيز است اين است: كه عقل در تعيين اعتبار (يا عدم اعتبار) نظامهاي اعتقادات ديني، چه نقشي ايفا ميكند و عقل در قلمرو دين چه جايگاهي دارد[28]؟ و ما هم در بحث رابطة عقل و دين به همين پرسش پاسخ خواهيم گفت. در موضوع نسبت ميان عقل و دين در غرب سه ديدگاه وجود دارد. عقل گرايي حد اكثري براساس اين ديدگاه نظام اعتقادات ديني زماني مقبول است كه عقلا بتوان صدق آن را اثبات كرد. كليفورد (1845_ 1879) رياضي دان انگليسي ميگويد: هميشه همه جا و براي همه كس، اعتقاد به هر چيزي برمبناي قراين ناكافي، كاري خطا و نادرست است. فرض كنيد شخصي در دوران كودكي يا پس از آن عقيده اي را پذيرفته است، و آن عقيده را از خار هرگونه شكي كه در ذهنش ميخلد به دور و ايمن نگه ميدارد ... و طرح پرسشهائي را كه موجب تشويش آن عقيده ميشوند، كافر كيشانه تلقي ميكند. زندگي چنين شخصي گناهي عظيم در قبال نوع بشر است[29]. علاوه بر كليفورد، جان لاك، و سويين برن نيز از اين دسته به شمار ميروند. اين ديدگاه با ايرادهاي زيادي مواجه است از جملهاينكه حتي خود معتقدين و تئوري پردازان اين ديدگاه هرگز نتوانسته اند و نميتوانند يك نظام اعتقادي مستدل به نحوي كه همة عقلا را قانع كنند ارائه نمايند. و اينكه عقل گرايي حد اكثري، عقل انسان را قوه اي ميانگارد كه در قبال جهان بيني هاي متعارض، بي طرف است. بنابراين ميتوان به مدد عقل، بي طرفانه و بدون پيشداوري امري را برهمگان اثبات كرد. اما آيا عقل واقعا خنثي و بي طرف عمل ميكند؟ درحالي كه ما در زندگي روز مرة مان به وضوح مشاهده ميكنيم كه مردم عمدتا تحت تأثير نظامهاي اعتقادي و پيش فرض هاي خود هستند و براساس آن پيش فرض ها و جهان بيني هاي خود برخي برهان هارا قانع كننده و برخي ديگر را ناصحيح ميشمارند[30]. ايمان گرايي دومين ديدگاهي كه در بحث رابطة عقل و ايمان وجود دارد ايمان گرايي است.ايمان گرايي عبارت است از«تكيهاي خاص يا بنيادي بر ايمان، همراه با تحقير ناشي از آن نسبت به عقل و بهره گيري از ايمان بويژه در جستجوي حقيقت فلسفي يا ديني[31]» بدين ترتيب ايمان گرايي ديدگاهي است كه نظامهاي اعتقادات ديني را موضوع ارزيابي و سنجش عقلائي نميداند و در موضوعات فلسفي و ديني، به جاي تكيه برعقل، اصرار به تكيه بر ايمان دارد. مثلا اگر بگوييم كه ما به وجود خداوند و عشق او نسبت به انسانها ايمان داريم، در واقع اين امر را مستقل از هر استدلالي پذيرفته ايم، و هر كوششي را در نفي و اثبات اين عقيده مردود ميدانيم[32]. ايمان گرايي خود بر دو نوع است: الف: ايمان گرايي معتدل، كه براساس آن بايد در مسائل ديني بر ايمان تكيه كنيم نه عقل[33]. ايمان گرايي معتدل عقل و ايمان را در تعارض و تضاد نميبيند ولي ايمان را در مسائل ديني بر عقل ترجيح ميدهد نه اينكه عقل را تحقير كند و كاملا كنار بزند. ب: ايمان گرايي افراطي، كه عقل را مذمت و تحقير ميكند و پذيرش يك قضيه براساس ايمان را مهم تر و برتر از پذيرش آن براساس عقل ميداند و عقل و ايمان را در باب مسائل مهم ديني در تعارض و تضاد ميبيند و معتقد است كه بايد ايمان را ترجيح داد و عقل را كنار نهاد[34]. زيرا ايمان دقيقا از همان جايي آغاز ميشود كه عقل پايان مييابد[35]. بايد توجه داشت كه ايمان گرا عقل را از سر عناد مردود نميداند بلكه ايمان گرا به ما ياد آوري ميكند كه برهان ها ناگزير برمقدمات و فرضيه هاي خاصي مبتني اند. اگر شخصي هيچ فرضي را به مثابه مبداء استدلال نپذيرد، استدلال كردن با چنين شخصي بي فايده و محال خواهد بود. از نظر يك ايمان گراي مخلص، بنياني ترين، مفروضات در خود نظام اعتقادات ديني يافت ميشوند. كيركگارد (1813_1885) متفكر دانماركي كساني را كه حقيقت دين را به مدد قراين و براهين مورد كاوش قرار ميدهند به تمسخر ميگيرد. زيرا او معتقد است كه پژوهش عقلي مارا به پاسخ نهايي نزديكتر ميكند اما هرگز نميتواند ما را به آن برساند. زيرا همواره قراين و دلايلي ديگري هم وجود دارند كه بايد مورد مطالعه و ارزيابي قرار گيرد. و بدينسان شخص تصميم گيري در بارة رد و يا قبول خداوند را به تأخير بياندازد. اما شخصي كه حقيقتا نگران روح خود است، و به تعبير «پل تيليخ» دلبستگي و پرواي واپسين دارد[36]. و ميداند كه هرلحظهاي را بدون خداند سركند ضايع شده است چه كند؟ به همين دليل كيركگارد معتقد است: بدون خطر كردن ايماني دركارنيست ... اگر من قادر باشم خداوند را به نحو عيني دريابم، ديگر ايمان ندارم[37]. و گاهي گفته ميشود، اگر ما كلام خداوند را با علم و منطق مورد سنجش و داوري قرار دهيم درواقع علم و منطق را پرستيده ايم نه خداوند را[38]. اگر سوال كنند در صورتي كه مجموعة قراين و براهين مؤيد اعتقاد به خداوند ناكافي و بي حاصل باشند شخص چگونهاي مان بياورد؟ پاسخ اين است كه شما بايد خويشتن را متعهد سازيد به درون ايمان جست بزنيد، بدون آنكه هيچگونه دليل و قرينه اي حاكي از صدق اعتقاد خويش در دست داشته باشيد. با اين وجود ديدگاه ايمان گرايي نيز با مشكلات و سوالات عديده اي مواجه است. ازجملهاينكه اگر بپذيريم كه ايمان نوعي جهش است، در مورد كسي كه در جستجوي ايمان است و از طرفي با شقوق بديل كه به حسب ظاهر از مقبوليت يكساني برخوردارند مواجه است، اين شخص بدون اينكه شقوق بديل را به دقت بررسي كند و نظامهاي اعتقادي رقيب را مورد سنجش و ارزيايي قراردهد، چگونه تصميم بگيرد و به درون كدام ايمان جست بزند؟ اين ديدگاه با آموزه هاي دين اسلام نيز ناسازگار است براي اينكه در تعاريف اسلامي ايمان، معرفت و تصديق قلبي شرط و ركن ايمان است و همچنين امام صادق(ع) مسلمانان را به تفكر و تعمق در فهم دين سفارش ميكند و ايمان و دينداري نا آگاهانه و بدون تعمق را مستوجب سرزنش خداوند ميداند و ميفرمايد: عليكم بالتّفقُه في دين الله و لاتكونوا اعراباً، فإنّهُ من لم يتفقّه في دين الله لم ينظرالله إليه يوم القيامة و لم يُزكِّ له عملا[39]. برشماست تعمق در فهم دين خدا، و مانند اعرابي (باديه نشينها) جاهل و نا آگاه نباشيد؛ پس كسي كه در فهم دين خدا تعمق نكند، خداوند در روز قيامت به او نظر رحمت نمي افكند و عمل او را پاك نمي گرداند. عقل گرايي انتقادي سومين ديدگاه در بحث رابطة عقل و دين در غرب ديدگاه عقل گرايي انتقادي است. تعريف ديدگاه عقل گرايي انتقادي اين است كه نظامهاي اعتقادات ديني را ميتوان و ميبايد عقلا مورد نقد و ارزيابي قرار داد، اگرچه اثبات قاطع چنين نظامهاي امكان پذير نيست. در اين ديدگاه برخلاف ايمان گرايان امكان نقد و ارزيابي عقلاني نظامهاي اعتقادات ديني وجود دارد. و برخلاف عقلانيت حداكثري مدعي اند كه از بررسي هاي عقلاني نميتوان انتظار داشت كه صحت يك نظام اعتقادي را چنان قاطعانه اثبات كند كه همه را مجاب نمايد. در ديدگاه عقل گرايي انتقادي به ما توصيه ميشود كه حد اكثر توانايي هاي عقلي خود را براي سنجش اعتقادات ديني به كار بريم. و بهترين برهان هاي ممكن را در تأييد يك نظام اعتقادي عرضه كنيم، و سپس اين برهان هارا با براهيني كه در تأييد نظامهاي اعتقادي رقيب عرضه كرده اند مقايسه نماييم. و درعين حال به ما هشدار ميدهد كه به قطعيت اين نوع پژوهشها بيش از حد اعتماد نكنيم و خوشبين نباشيم. اين موضع از دو جهت انتقادي است. 1. عقل گرايي انتقادي به جاي اينكه طالب اثبات قطعي صدق اعتقادات ديني باشد بر نقش عقل در ارزيابي اعتقادات ديني تأكيد ميورزد. 2. به دليل تلقي خاصي كه از عقل دارد نيز « انتقادي » است؛ زيرا تلقياي فروتنانه تر و محدود تري از توانمندي هاي عقل دارد[40]. ماجراي عقل و دين در اسلام در اسلام برخلاف مسيحيت عقل از جايگاه بسيار رفيعي برخوردار است، به طوري كه عقل را يكي از منابع استنباط احكام ميشمارند. قرآن كريم به دفعات انسانها را به تفكر و تعقل دعوت فرموده است و واژه تعقل و مشتقات آن مكررا در قرآن به كار رفته است. و سخّر لكُم الّليل والنّهار والشّمسَ والقمر والنّجوم ُ مسخّراتٌ بأمره إنّ في ذلك لايات لِقَوم يَّعقلون[41]. و خداوند شب و روز، خورشيد، ماه و ستارگان را كه تحت فرمان اوست براي شما مسخر نمود. و در اين امر نشانه هاي است براي كساني كه تعقل ميكنند. و در آيات ديگر كساني را كه تعقل نميكنند نكوهش كرده و آنان را بدترين جانداران ميخواند. إنّ شرّ الدّواب عِندَ الله الصُّم البُكم ألذين لايعقلون[42]. بدترين جانداران نزد خدا، كران (از شنيدن حق) و لالان (از گفتن حق) هستند كه نمي انديشند. و يجعل الرّجس علي الّذين لا يعقلون[43]. پليدي را براي كساني قرارميدهد كه تعقل نميكنند. علاوه بر آيات قرآن احاديث و روايات نيز بر خرد ورزي و تعقل و جدا ناپذيري دين و انديشه تأكيد مينمايد. امير المومنين علي(ع) ميفرمايد: هَبطَ جبرئيل عليه السلام علي آدم عليه السلام فقال: يا آدم إنّي اُمرتُ أن اُخيّرُكَ واحدةً من ثَلاث فاخترها وَ دَع إثنَتَين. فقال له آدم يا جبرئل و ماالثّلاث؟ فقال: ألعَقل و الحَياء وَالدّين. فقال آدم: إنّي قد أخترتُ العَقل، فقال جبرئيل للحَياء وَالدّين: إنصرفا و دعاه، فقالا: يا جبرئيل إنّا اُمرنا أن نَكُون مَعَ العَقل حيثُ كان[44]. هنگامي كه جبرئيل بر آدم(ع) فرود آمد گفت: اي آدم من مأمورم تو را ميان سه چيز مخير سازم تا يكي را برگزيني و دو تارا وانهي، آدم پرسيد اي جبرئيل آن سه چيز كدام اند؟ گفت: عقل، حياء و دين، آدم گفت: من عقل را برگزيدم، جبرئيل به حياء و دين گفت: شما برگرديد و او را وانهيد، گفتند: اي جبرئيل، ما دستور داريم كه همراه عقل باشيم هر كجا كه باشد. حديثي ديگر از امام كاظم(ع) است كه ميفرمايد: إنّ لله عَليَ النّاس حُجّتَين: حجة ظاهرة و حجة باطنة. فأمّا الظّاهرة فالرّسُل والانبياء والايمّة عليه السلام، و أمّا الباطنة فالعقول[45]. همانا براي خدا برمردم دو حجت است: حجت ظاهري و حجت باطني. حجت ظاهري پيامبران و امامان(ع) هستند و حجت با طني عقل. مشاهده ميشود كه در اين روايات وحي، دين و عقل در كنار هم قرار گرفته و همراه هم و در تعامل باهم و جدايي ناپذير اند و نه تنها باهم تعارض ندارند بلكه از پيامبران و امامان به حجت ظاهري و از عقل به حجت باطني تعبير كرده اند. علي رغم اين همه تأكيد و سفارش به خرد ورزي و عقلانيت با تأسف بازهم ميبينيم كه در اسلام نيز فرقه هاي به خرافه هاي موهن و موهوم آلوده شده و بر تضاد عقل و دين تأكيد مي ورزند. به طور كلي ميتوان گفت كه در تاريخ تفكر اسلامي در بحث رابطه عقل و دين سه ديدگاه وجود داشته است[46]. ظاهر گرايان تذكر اين نكته لازم است كه ايمان گرايي به شكل غربي آن در جهان اسلام هيچگاه پديد نيامد. و كساني كه به مخالفت با عقل شهره گشته اند ظاهر گرايان اند كه جمود بر ظواهر گزارههاي ديني را _ حتي در اصول اعتقادات _ وجهة همت خويش كرده اند و هرگونه تدبر و استفاده از عقل را در معارف ديني مردود ميدانند. اهل حديث، سلفيه، اشاعره، وهابيت و اخباري ها از اين دسته به شمار ميروند و معتقدند كه گزارههاي ديني بايد بر معاني ظاهري شان حمل شوند[47]. به طور نمونه وقتي از «مالك ابن انس» از معناي استوا در آيه «ألرّحمن علي العرش استوي[48]» سوال كردند، در جواب گفت؛ « ألاستوي مَعلوم ٌ والكيفية ُ مجهولة والايمان به واجب والسّوال عَنهُ بدعَة[49]. » معناي استوا روشن و كيفيت آن مجهول و ايمان به آن واجب و سوال از آن بدعت است. عقل گرايان غالبا در جهان اسلام معتزليان به عقل گرايي شهرت يافته اند و آنان اعتقاد داشتند كه همه معارف ديني با عقل درك ميشود. « ألمعارف كُلُّها معقولةٌ بالعقل، واجبة بنظرالعقل و شُكر المُنعم واجب قَبل ورود السّمع والحُسن والقُبح صفتان ذاتيتان للحَسن والقَبيح[50]. » يعني همة معارف با عقل درك ميشوند و وجوب خود را از عقل مي گيرند. و شكر منعم پيش از آنكه فرماني از شرع وارد شود، واجب است و نيكي و بدي در ذات نيك و بد ريشه دارد و صفات ذاتئ نيك و بد اند. عقل گرايان نقل پذير اين گروه به هماهنگي و تعامل ميان عقل، وحي و شريعت معتقد است و ميگويند: همانگونه كه وحي منبع معرفت انسان است، عقل نيز از منابع معرفت و شناخت انسان به شمار ميآيد. و عقل و وحي هردو از حقيقت عيني و خارجي گزارش ميكند و با يكديگر هماهنگ است[51]. رابطه علم و دين مسألة رابطة علم و دين يكي از مهم ترين مسائل فلسفة دين به شمار ميآيد و انديشمندان و صاحب نظران ديدگاههاي متفاوتي در ارتباط با رابطة علم و دين ارائه كرده اند. با كاوش در آراء متفكران مكاتب مختلف فلسفي سه نوع رابطه را ميتوان براي علم و دين تصور كرد. 1. علم و دين با يكديگر معارض اند. يعني اگر در يكي از اين دو حوزه نظريهاي درست باشد، نظرية خلاف آن در حوزة ديگر بايد باطل باشد. ناگفته پيداست كه رقابت و تعارض زماني معنا پيدا ميكند كه به نحوي موضوعات، غايات يا روشهاي آن دو تا حدودي زيادي همسان و همسنخ باشند و در غير اين صورت رقابت و تعارض بيمعنا خواهد بود. به طور مثال وقتي كه موضوعات خاص الهيات شامل همان پديده هاي فيزيكي و طبيعياي باشد كه علم بررسي ميكند، و همچنين زماني كه غايت الهيات از جمله تبيين وقايع و اعيان طبيعي باشد زمينه براي رقابت مهياست[52]. بروز تعارض و تضاد ميان برخي از آموزه هاي ديني با يافته هاي علمي در موضوعات مختلف از جمله در كيهان شناسي و زيست شناسي موجب پديد آمدن اين نظريه شده است. 2. علم و دين مربوط به دو حوزه مستقل و كاملا متمايزند. يعني دين حوزه مستقلي است كه دخالتي در مسائل علم ندارد و برعكس، علم نيز حوزه و قلمرو ويژهاي دارد و هيچ دخالتي در كار دين نميكند. و مسائلي كه علم و دين توأما به داوري و قضاوت ميان آنها بپردازد وجود ندارد. بنابراين تعارض ميان علم و دين معنا ندارد و منتفي به انتفاء موضوع است[53]. 3. علم و دين مكمل يكديگر اند. براساس اين ديدگاه ميان علم و دين رابطة تنگاتنگ و هماهنگ برقرار است و علم مددگار دين به شمار ميآيد و به كمك آن ميتوانيم به فهم دقيقتر و بهتري از دين دست يابيم. همچنين براساس اين ديدگاه مدعيات كلامي فرضيه هاي علمي تلقي ميشود. كار علم اين است كه با استفاده از روش تحقيق و معيار هاي خاص خودش، تبيين دقيق و صحيحي از پديده هاي تجربي به دست دهد؛ علم در پي كشف علل وقايع است. كار الهيات اين است كه با استفاده از مفاهيم متمايزش، تبيين كاملي از بعضي موضوعات مهم به دست دهد. هدف الهيات كشف معناي وقايع است. بنابراين، ما براي آنكه به كامل ترين فهم ممكن دسترسي پيدا كنيم، هم به تفاسير علمي و هم به تفاسير ديني و كلامي نياز منديم[54]. جايگاه علم در اسلام علم نيز مانند عقل در اسلام جايگاه بسيار والايي دارد و آموزه هاي دين اسلام مسلمانان را به فراگيري علم و دانش فراخوانده است و حتي طلب دانش را برمسلمانان فرض دانسته است. پيامبر عظيم الشأن اسلام مي فرمايند: طَلبُ العلم فَريضةٌ علي كلِّ مُسلم، ألا إنّ الله يُحبُّ بغاة العلم[55]. طلب دانش بر هر مسلمان واجب است، آگاه باشيد كه خداوند جويندگان دانش را دوست دارد. حديثي ديگري از امام علي(ع) است كه نه تنها دين را با علم در تعارض نميبيند بلكه كمال دين را در طلب علم و دانش ميداند. أيُّهاالنّاس ! إعلموا أنَّ كَمال الدّين طَلبُ العِلم وَالعَمَلُ به؛ ألا و أنَّ طَلَبُ العِلم أوجَبَ عَليكُم مِن طَلَبِ المال، إنّ المال مقسُومٌ مضمُونٌ لَكُم قَد قَسّمَهُ عادلٌ بَينَكُم وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفي لَكُم، وَالعِلم مخزونٌ عندَ أهله و قد اُمِرتُم بطَلَبه من أهله فاطلُبوه[56]. اي مردم ! بدانيد كه كمال دين طلب علم و عمل به آن است. آگاه باشيد طلب علم بر شما واجب تر از طلب مال است؛ چرا كه مال براي شما قسمت و ضمانت شده و آن را خداي عادلي ميان شما تقسيم نموده و ضمانت كرده است. و به آنچه ضمانت كرده وفا خواهد كرد، ولي علم نزد اهل آن موجود است و به شما دستور دادهايم كه آن را از اهلش دريافت كنيد؛ پس علم را طلب نماييد. بنابراين، دو ديدگاه اول در باره نسبت علم و دين كه به جدائي علم از دين و تعارض ميان آنها تأكيد ميورزد در اسلام جايگاهي ندارد. زيرا در انديشه اسلامي علم و دين مكمل هم و دو ركن از اركان اساسي انسانيت انسان به شمار ميرود. دينداري در پرتو دانش از خرافات و جمود به دور ميماند. و علم بدون ايمان نيز به ابزار دست زورمندان و قدرتهاي استعماري جهت تهديد و ارعاب ساير ملل تبديل خواهد شد. و بجاي اينكه دانش و تكنولوژي در راستاي پيشرفت، رفاه و منافع انسانها به كار گرفته شود، در جهت تضعيف و سركوب ملل ضعيفتر به كار ميرود. قلمرو وگستره دين يكي از مباحثي كه در سالهاي اخير در حوزه تفكر مغرب زمين و اخيرا در ميان برخي از روشنفكران مسلمان مطرح شده است مسأله قلمرو دين است. و اينكه دين در چه اموري حق دخالت دارد و حدود و قلمرو دين را چه كسي بايد معين كند؟ اين طيف از روشنفكران چون غالبا با نگاه بيرون ديني به دين مينگرند در پاسخ به اين سوال گفته اند كه بايد ببينيم انتظار بشر از دين چيست؟ براساس انتظاري كه ما از دين داريم قلمرو دين مشخص ميشود. مثلا اگر ما انتظار داشته باشيم دين مسائل اقتصادي، سياسي، حقوقي، اجتماعي و بهداشتي جامعه را حل كند اين مسائل جزء قلمرو دين قرار ميگيرد وگرنه از قلمرو دين خارج خواهند بود. براي روشن شدن حدود و قلمرو دين بايد به اين سوالات پاسخ گفته شود. 1. آيا عقل و علم قابل اعتمادند و ميتوانند جاي وحي و دين را بگيرد؟ 2. آيا عقل و علم بدون استمداد از دين ميتوانند بشر را به ساحل نجات و در مسير سعادت و كمال رهنمون شوند؟ 3. ميزان و حدود قلمرو دين در امور مختلف زندگي بشر تا كجاست. و آيا اين را هم عقل بايد تعيين كند؟ روشن شدن بحث، توجه جدي به اين سوالات و پاسخ گفتن به آنهارا ميطلبد. بنابراين و با روشن شدن نسبت عقل و علم، اكنون قلمرو عقل و دين و مسأله امكان يا عدم امكان جايگزيني عقل و علم به جاي وحي و دين را مورد بحث قرار ميدهيم. براي تعيين حدود قلمرو دين سه ديدگاه ميتوان يافت. الف: براي شناسائي قلمرو دين بايد نگاهي برون ديني داشته باشيم زيرا فهم متون ديني در گرو تعيين انتظارات ما از دين است. نيازهاي آدمي هستند كه اورا محتاج دين ميكند و ديني كه نيازهاي اصلي آدمي را كه در جاي ديگر برآورده نميشود برنياورد، پذيرفتني و خواستني نيست. لذا براي تحديد انتظارات ما از دين، تبيين دو امر ضرورت دارد: يكي گوهر دين و ديگري آن دسته از نيازهاي اصيل آدمي كه در جاي ديگر اشباع نميشوند. و تبيين اين دو امر خارج از دين صورت ميگيرد[57]. اين نظر از چند جهت ايراد دارد. 1. اگر مقبوليت و ميزان قلمرو دين را تابع انتظارات عصري بشر قرار دهيم انتظارات بشر در هر عصري و مكاني متفاوت از عصر و مكاني ديگر، و بر خاسته از فرهنگ و اخلاق و خواسته هاي غريزي آن عصر و مكان خواهد بود. و در نتيجه درك و جدا سازي انتظارات صحيح از انتظارات غلط خود نيازمند معيار است و اين معيار چه ميتواند باشد؟ 2. اگر عقل بشر را معيار قرار دهيم بازهم اين اشكال مندفع نخواهد شد زيرا همانگونه كه قبلا اشارت رفت عقل هم نميتواند بي طرفانه و فارغ از تأثير القائات فرهنگي و تربيتي قضاوت كند. 3. عقل منهاي دين نميتواند تمام ظرفيت ها و نيازهاي واقعي انسان را بشناسد تا نظر بدهد كه در كجا و كدام نيازها انسان نياز به دين دارد. ب: گسترة قلمرو دين را خود دين بايد تعيين نمايد و مشخص كند كه در چه اموري حق دخالت دارد و در چه اموري حق دخالت ندارد. دكتر سروش دو اشكال بر اين نظر وارد كرده است. 1. شنيدن سخن دين كافي نيست، زيرا فهم خود دين مبتني بر تعيين انتظارات ما از دين است[58]. و اين انتظارات بايد در بيرون از دين تبيين شود نميتوان از زبان دين به فهم هدف و قلمرو دين پرداخت. 2. شخصي كه هنوز به ديني معتقد نيست هميشه بايد احتمال صدق و كذب مدعيات دين را بدهد لذا نميتواند ادعاي دين را بپذيرد و آن را معيار فهم دين قرار دهد. بنابراين بدون شك نميتوان پاسخ اين پرسش را كه «انتظارات ما از دين چيسيت؟» از خود دين جست يا به صرف ادعاي دين بسنده كرد[59]. پاسخ ما به ايرادهاي فوق اين است كه اگر فهم دين را تابع انتظارات بشر قرار دهيم دين هيچ ارزش و اصالتي نخواهد داشت و نبايد آن را جدي گرفت. زيرا اگر جايي انتظار غلطي از دين داشتيم و دين آن را برنياورد، بايد دين را كنار بگذاريم و يا اگر در موردي به نياز اصيل آدمي كه از دين انتظار برآوردن آن را داريم نرسيديم ناگزير بايد آن بخش از دين را فرعي و بي ثمر بدانيم. ج: قلمرو دين را عقل و دين هردو بايد تعيين نمايد. به اين معنا كه پارهاي از پرسش هاي قلمرو و اهداف دين و مسألة انتظار بشر از دين به وسيله آيات، روايات و سيره پيشوايان دين پاسخ داده ميشود و برخي ديگر به وسيلة عقل، تجربه و تاريخ روشن ميشوند[60]. زيرا در محدوده دين، عقل همپاي نقل فتوا ميدهد و عقل ونقل، مؤيد همديگر اند؛ همانگونه كه در بحث هاي عقلي، دو دليل عقلي مؤيد هم اند و يا در مسائل نقلي محض، دو دليل نقلي همديگر را تأييد ميكنند، در مباحث ديني نيز دلايل عقلي و نقلي همتا و همكارند[61]. عقل منشاء نياز انسان به دين را روشن ميسازد و با توجه به ربوبيت خداوند حكم ميكند كه آنچه انسان براي رسيدن به سعادت و كمال احتياج دارد بايد در اختيارش بگذارد. و از طرفي چون عقل و معارف بشري با محدوديت هاي كمي و كيفي در باره انسان مواجه است يعني نه ميتوانند همه زواياي وجودي انسان را بشناسند و نه ميتوانند احكام و قوانين قطعي ارائه دهند، از اين رو بايد عمده مطالب خويش را از دين بگيرد. بنابراين قلمرو دين در مقام ثبوت بسيار و سيع است و دين در همه عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي به جز مستقلات عقلي حق دخالت و نظر دارد. و در مواردي هم كه دين نظر صريح ارائه نكرده باشد(منطقة فراغ) ميتوان از عقل و تجربيات بشري كه با اصول و چارچوب هاي دين مخالف نباشند استفاده كرد. زيرا دين اسلام ادعاي جهان شمولي و جاودانگي دارد. و اُحيَ إليّ هذا القرآن لاُنذركم به و من بلغ[62]. اين قرآن برمن وحي شده تا شما و تمام كساني را كه اين قرآن به آنها ميرسد انذار نمايم. گستره مفهوم و من بلغ، رسالت جهاني قرآن و پيامبر اسلام را ميرساند. تبارك الّذي نزّل الفُرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا[63]. خجسته و پايدار است خداوندي كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا تمام جهانيان را انذار نمايم. وسعت مفهوم عالمين نيز مؤيد همين معنا است و جهان شمولي و جاودانگي رسالت دين اسلام را ميرساند. و قرآن هم خود را بيان كننده و دربردارنده همه چيز ميداند. و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لِكل شئ[64]. بر تو كتابي نازل كرديم كه بيان كنندة همه چيز است. دقت در اين آيات بطلان ادعاي موقتي بودن احكام دين و محدود بودن قلمرو آن را به انتظارات بشر به اثبات ميرساند. پس با توجه به قرآن و سنت به طور خلاصه ميتوان گفت دين يعني مجموعة آيات و روايات در مقام اثبات نيز در همة زمينه ها نظر دارد. ولي در برخي زمينه ها مثل احكام عبادي، اخلاقي، و حقوقي بيشتر وارد جزئيات شده است ولي در شكل و ساختار زندگي اجتماعي، روابط اقتصادي و سياسي و روشهاي ادارة جامعه به بيان اصول كلي اكتفا كرده و دست بشر را براي تحولات و اصلاحات لازم باز گذارده است و انسانها ميتوانند با استفاده از عقل خود و تشخيص منافع و مصالح خويش برنامه هاي زندگي خود را پي ريزي نمايند. قلمرو ويژه عقل در كتابهاي اصول و فقه و كلام اسلامي بحثي تحت عنوان مستقلات عقلي مطرح شده است و مراد از آن، اموري است كه عقل بدون اتكا به شرع حكم آن را كشف ميكند. در مصداق مستقلات عقلي اصل امتناع تناقض را مطرح كرده اند و گفته اند تا قضايا و براهين به اين اصل منتهي نشود قطعيت نمييابند. و در بعد عقل عملي نيز مصاديق روشن آن را حسن و قبح عقلي يعني حسن عدالت و صداقت و قبح ستم و دروغگويي دانسته اند، يعني انسانها فطرتا در اعماق وجود خود عدالت و صداقت را نيكو و ظلم را ناپسند و قبيح ميدانند. بنابراين قلمرو ويژه عقل محدود به مستقلات عقلي اند. در نتيجه با توجه به ناتواني عقل در شناخت ظرفيت ها و نياز هاي واقعي انسان و محدود بودن قلمروآن، عقل نميتواند جاي وحي و دين را بگيرد و بشر را به سوي سعادت و كمال سوق دهد. آيا علم ميتواند جاي دين رابگيرد پس از روشن شدن رابطه علم و دين و ناتواني عقل در جانشيني دين بايد ديد كه آيا علم ميتواند جاي دين را بگيرد؟ پاسخ بسيار روشن است و آن اينكه برمبناي هيچ يك از ديدگاههاي ارائه شده در مورد نسبت علم و دين، علم نميتواند جاي دين را بگيرد. براي اينكه براساس ديدگاه اول، علم و دين دو مقوله متعارض اند. و بر اساس ديدگاه دوم، علم و دين مربوط به دو حوزه مستقل است و هريك قلمرو ويژه خود را دارند و هيچ ارتباطي باهم ندارند پس نميتواند جاي وحي و دين را بگيرد. و براساس ديدگاه سوم كه علم و دين را مكمل هم ميدانند بازهم علم نميتواند جاي دين را بگيرد به اين دليل كه در اين ديدگاه علم مكمل دين است و بدون دين، علم نيز ناقص و از شناخت جهان و انسان و برآوردن نيازهاي او و هدايت او به سوي رستگاري و خوشبختي ناتوان است. بنابراين ادعاي بينيازي انسان از هدايت وحياني و تعاليم دين و جانشيني عقل و علم به جاي وحي و دين در عصر حاضر ادعاي بي اساس و اثبات ناپذير است.
[1] . جوادي، آملي، عبد الله، دين شناسي، مركز نشر اسراء، قم، چاپ دوم 1382ش، ص 27. [2]. همان، ص 27 . [3] . پترسون، مايكل، و ديگران، عقل و اعتقادات ديني، ترجمه: احمد نراقي، ابراهيم سلطاني، طرح نو، تهران، چاپ سوم 1379ش، ص 20. [4] . طباطبائي، محمد حسين، آموزش عقايد و دستورهاي ديني، بنياد مستضعفان و جانبازان،تهران، چاپ اول 1370ش، ج 1، ص 15. | ||||||||||||||||||||||