بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه اصلي

مقالات

چهارده معصوم

گالري

گزارشها

تماس باما

به سايت شخصي سيد ميرزاحسين احساني خوش آمديد

 

متن حديث:

...
إن سلك مع اهل الدنيا كان اكيسهم و إن سلك مع اهل الآخرة كان أورعهم لا يرضى فى كسبه بشبهة ولا يعمل فى دينه برخصة يعطف على اخيه بزلّته و يرعى ما مضى من قديم صحبته.(1)

ترجمه حديث:

... مؤمن كامل كسى است كه اگر در كنار اهل دنيا قرار گيرد از همه باهوش تر است و در صف اهل آخرت باتقواترين است در كسب و كارش سراغ شبهات و در دينش سراغ رخصت ها نمى رود اگر برادرش لغزشى كرد مى گذرد و سوابق حسنه دوستش را فراموش نمى كند.
چهل و هشتمين صفت مؤمن:
«ان سلك مع اهل الدنيا كان اكسيهم» است يعنى مؤمن كامل كسى است كه اگر در كنار اهل دنيا قرار گيرد، در صنعت، كشاورزى، طب... از همه باهوش تر است. اگر بخواهيم وابسته سياسى نباشيم بايد وابسته اقتصادى نباشيم و اگر بخواهيم وابسته اقتصادى نباشيم بايد وابسته علمى نباشيم، اگر وابسته باشيم هر چند شعار استقلال دهيم فايده اى ندارد، چون آنها در بين مصنوعاتشان، فرهنگ خود را به جامعه ما الغا مى كنند.

چهل و نهمين صفت مؤمن: «ان سلك مع اهل الآخرة كان أورعهم» است يعنى مؤمن در صف اهل آخرت با تقوى ترين است و دنيا را براى عيش و نوش نمى خواهد، بلكه براى عزّت و سربلندى مسلمانان مى خواهد. عزّت و سربلندى به شعار نيست بلكه به بى نيازى است، اگر نياز متقابل باشد اشكال ندارد ولى اگر ما فقط نيازمند باشيم و از ما نياز باشد و از آنها ناز اين فايده اى ندارد.

پنجاهمين صفت مؤمن: «لا يرضى فى كسبه بشبهة» است يعنى مؤمن كامل الايمان كسى نيست كه فقط واجبات را به جاى آورد و محرّمات را ترك كند بلكه سراغ شبهات نمى رود و از آنها پرهيز مى كند مثلا در مجالس بطّالين شركت نمى كند كه از موارد شبهه است. امام سجّاد(ع) در دعاى ابوحمزه مى فرمايد:

أو رأيتنى فى مجالس البطّالين فحرمتنى.

شبهات لبه پرتگاه است كه اگر غفلت كند در پرتگاه مى افتد.

پنجاه و يكمين صفت مؤمن: «ولا يعمل فى دينه برخصة» است يعنى مؤمن كامل كسى است كه دينش سراغ رخصت ها نمى رود.

رخصت اين است كه مى گويد كل مكروه جايز العمل و كل مستحب جايز الترك. طلبه ها بايد از شبهات و رُخَص دورى كنند.

پنجاه و دوّمين صفت مؤمن: «يعطف على أخيه بزلّته» است يعنى مؤمن كامل اگر برادرش لغزشى كرد مى گذرد. چه كسى جز معصوم در دنيا لغزش ندارد؟ اگر بنا باشد لغزش را به ذهن بسپاريم، ديگر زندگى در دنيا ممكن نيست.

پنجاه و سوّمين صفت مؤمن: «يرى ما مضى من قديم صحبت» است يعنى سوابق حسنه دوستش را فراموش نمى كند.
 

متن حديث:

بَينا رَسُولُ الله(ص) جالِسٌ، اِذا رَاَيْناهُ ضاحِكاً حَتّى بَدَتْ ثَناياهُ فَقُلْنا: يا رَسُولَ الله، مِمّا ضَحِكْتَ؟ فَقالَ: رَجُلانِ مِنْ اُمَّتى جيئا بَيْنَ يَدَىْ رَبّى فَقالَ اَحَدُهُما: يا رَبِّ خُذْلى بِمَظْلِمَتى مِنْ آخَر، فَقالَ الله تَعالى: اَعْطِ اَخاكَ مَظْلَمَتَهُ. فَقالَ: يا رَبِّ، لَمْ يَبْقَ مِنْ حَسَناتى شَىْءٌ. فَقالَ: يا رَبِّ، فَلْيَحْمِلْ مِنْ اَوْزارى. ثُمَّ فاضَتْ عَيْنا رَسُولِ اللهِ(ص) وَ قالَ: اِنَّ ذلِكَ الْيَوْمَ لَيَوْمٌ تَحْتاجُ النّاسُ فيهِ اِلى مَنْ يَحْمِلُ عَنْهُمْ أَوْزارَهُمْ. ثُمَّ قالَ الله تَعالى لِلطّالِبِ بِحَقِّه: اِرْفَعْ بَصَرَكَ اِلَى الْجَنَّةِ، فَانْظُر ماذا تَرى؟ فَرَفَعَ رَأْسَهُ، فَرَأى ما اَعْجَبَهُ مِنَ الْخَيْرِ وَ النِّعْمَةِ. فَقال: يا رَبِّ لَمِنْ هذا؟ فَقالَ: لَمِنْ اَعْطانى ثَمَنَهُ. فَقالَ: يا رَبِّ، وَ مَنْ يَمْلِكُ ثَمَنَ ذلِكَ؟ فَقالَ: اَنْتَ، فَقالَ: كَيْفَ بِذلِكَ؟ فَقالَ: بِعَفْوِكَ عَنْ اَخيكَ. فَقالَ: قَدْ عَفَوْتُ. فَقالَ الله تَعالى: فَخُذْ بِيَدِ اَخيكَ، فَادْخُلاَ اَلْجَنَّةَ. فَقالَ رَسُولُ اللهِ(ص): «فَاتَّقُو اللهَ، وَ اَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ».(1)


ترجمه حديث:

زمانى رسول خدا(ص) نشسته بود كه ديديم خنديد به گونه اى كه دندان هاى پيشين او ظاهر شد.

به حضرتش گفتيم: اى رسول خدا(ص) از چه خنديديد؟

حضرت(ص) فرمود: دو مرد از اُمّتم را نزد خداوند تعالى آوردند. يكى از آن دو گفت: خدايا، حقّم را از ديگرى بگير.

خداى تعالى گفت: حقّ برادرت را بپرداز. گفت: خدايا، چيزى از حسناتم باقى نمانده است كه بخواهم در مقابل ظلمى كه به اين شخص كرده ام، به او بدهم.

مظلوم گفت: خدايا، پس گناهان مرا به دوش بكشد.

آن گاه چشمان رسول الله(ص) گريان شد و فرمود: آن روز، روزى است كه مردم محتاجند به كسى كه گناهانشان را بر دوش بكشد. حضرت فرمود: «سپس خداوند تعالى به طالب حق گفت: نگاهى به بهشت كن، چه مى بينى؟ آن فرد سرش را بلند كرده و نگاهى به بهشت مى كند و آثارى از خير و نعمت مى بيند كه او را به شگفتى و تعجّب مى اندازد.

اين شخص مظلوم گفت: پروردگارا اينها از آن كيست؟

خداوند تعالى فرمود: اينها براى كسى است كه قيمتش را به من بدهد.

پس او گفت: بار پروردگارا، چه كسى مالك قيمت آن است؟

فرمود: تو.

او گفت: چگونه چنين چيزى ممكن است با اين كه پولى نپرداخته ام؟!

خداوند فرمود: با گذشتى كه از برادر دينى ات مى توانى بكنى.

آن شخص گفت: عفو كردم.

آن گاه خداوند تبارك و تعالى فرمود: دست برادرت را بگير و داخل بهشت شويد.

سپس رسول الله(ص) فرمود: از خدا بترسيد و اختلاف بين خودتان را اصلاح كنيد.(2)

شرح حديث:

در اين حديث دو نكته مهمّ وجود دارد كه بايد به آن توجّه كرد:

1- در آخرت وسيله اى براى احقاق حقوق مادّى و خارج شدن از زير بار مسؤوليت آنها نيست، لذا حقوق مادى در آن جا به حقوق معنوى تبديل مى شود; مثلا، در اين دنيا اگر انسان بدهى خود را نپردازد، مطابق آيه قرآن كه مى فرمايد «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ; روزى كه مال و فرزندان سودى نمى بخشند».(3)بايد از حسناتش بپردازد. اگر حسنات نداشت بايد گناهان طرف مقابل را قبول كند.

اين مسأله بسيار مهمّى است كه انسان هر قدر هم حسنات داشته باشد وقتى وارد عرصه قيامت شد تهيدست است، چه چيزى دارد كه به ديگرى بدهد! هر اندازه هم كه گناهانش كم باشد در آن جا كه وارد مى شود زياد است. چگونه مى تواند بار گناهان ديگران را به دوش بكشد؟ لذا، بايد در همين دنيا تصفيه حساب ها را انجام بدهد و بدهكارى هاى خود را بپردازد اگر - خداى ناكرده - آبروى كسى را ريخته است، حليّت بطلبد و تلافى كند، چرا كه مهم تر از مال مسلمان، آبروى اوست. در بحار، مى خوانيم: «اِنَّ ارْبَى الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ; بدترين ربا آبروى مسلمان است كه بى جهت ريخته شود.»(4) وقتى در اين دنيا، آبروى كسى را ريخت و جبران نكرد در آن دنيا بايد، از حسناتش بپردازد; و اگر نداشت گناهان طرف مقابل را بپذيرد; هم بار سنگين خويش را به دوش مى كشد و هم بار سنگين ديگران را، در قرآن، مى خوانيم: «وَلَيَحْمِلُنَّ اَثْقالَهُمْ وَ اَثْقالا مَعَ اَثْقالِهِمْ وَ لَيُسْئَلُنَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَمّا كانُوا يَفْتَرُونَ; آنها بار سنگين (گناهان) خويش را بر دوش مى كشند و (همچنين) بارهاى سنگين ديگرى را اضافه بر بارهاى سنگين خود; و روز قيامت به يقين از تهمت هايى كه مى بستند، سؤال خواهند شد».(5)

2- مقام عفو است كه چقدر گذشت كنندگان مقام دارند. در حديث آمده است كه، «ثَمَنُ الْجَنَّةِ الْعَفْوُ; بهاى بهشت، گذشت است». براى انسان افتخار نيست كه اگر بدى از كسى ديد در سينه نگه دارد تا روزى انتقام بگيرد، زيرا انتقام كار حيوانات است. بعضى انتقام را دليل شجاعت مى دانند و معتقدند اگر كسى ضربه اى به تو زد تو بايد ضربه محكمترى به او بزنى، در حالى كه برعكس است: اگر او ضربه اى زد و تو بخشيدى اين دليل شجاعت و تسلّط بر نفس است، و افراد كينه اى و انتقامجو، افراد موفّقى نيستند. در اين موارد، نه تنها بايد عفو كرد، بلكه بالاتر از اين بايد اختلاف مؤمنان را از بين برد و اگر مى توانى جامعه را به جامعه اى با گذشت تبديل كن، نه انتقامجو. اگر اين خصيصه در جامعه به وجود نيايد تضادّها، درگيرى ها روز به روز بيشتر و جامعه به تفرقه و پراكندگى كشيده مى شود، چرا كه چنين مسائلى هرگز پايان نخواهد پذيرفت و تنها نقطه پايان آن، گذشت است.
--------------------------------

1. بحار، ج 64، ص 311.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Hit Counter

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  تاريخ هجري شمسي