بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه اصلي

مقالات

چهارده معصوم

گالري

گزارشها

تماس باما

به سايت شخصي سيد ميرزاحسين احساني خوش آمديد

 

صفات مؤمن

حديث:

روى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام): يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال(صلى الله عليه وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة،...(1)

ترجمه:

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.

شرح:

اين حديث در واقع يك دوره اخلاق اسلامى است، كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) خطاب به على(عليه السلام)آن را بيان مى كند، كه در پنج گروه خلاصه مى شوند كه عبارتند از فعل و عمل و نيّت و باطن و ظاهر.

فرق بين فعل و عمل چيست؟ فعل چيزى است كه گذراست و انسان گه گاه آن را انجام مى دهد، در مقابل عمل جنبه استمرارى دارد.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

اوّلين صفت مؤمن مؤمن «جوال الفكر» است، يعنى كسى نيست كه فكرش متحجّر، جامد و راكد باشد بلكه دائماً در جولان است و هميشه فكر مى كند و به جايگاه تازه اى مى رسد و به حدّى از علم قانع نيست. در اينجا حضرت اوّلين صفت را فكر قرار داده است كه نشان دهنده اهميّت فكر است. افضل اعمال مؤمن تفكّر است و اكثر عبادات ابوذر تفكّر بود. اگر به عاقبت امور فكر كنيم دچار مشكلاتى كه امروز گرفتار آن هستيم نمى شويم.

دوّمين صفت مؤمن «جوهرى الذكر» است در بعضى از نسخ «جَهْوَرى الذكر» دارد كه به نظر ما هر دو به معنى آشكار كردن ذكر است، البتّه آشكار كردن ذكر منافاتى با قصد قربت ندارد چون در دستورات اسلامى هم ذكر جلى داريم و هم ذكر خفى و يا صدقه و زكوة هم مخفى داريم و هم آشكارا، كه هر يك فايده اى خاص دارد، در جايى كه آشكار است در واقع تبليغ است و در جايى كه مخفيانه است اثر مخصوص به خودش را دارد.

سوّمين صفت مؤمن «كثيراً علمه» يعنى علم او زياد است، در احاديث داريم كه ثواب به اندازه علم و عقل است، يعنى ممكن است كسى دو ركعت نماز بخواند و در مقابل، ديگرى صد ركعت ولى آن دو ركعت ثوابش بيشتر باشد، در واقع عبادت ضريب دارد و ضريب عبادت علم و عقل است.

چهارمين صفت مؤمن «عظيماً حلمه» است يعنى به همان اندازه كه علمش زياد مى شود حلم او هم زياد مى شود. انسان عالم در اجتماع با افراد زيادى سر و كار دارد، اگر حلم نداشته باشد دچار مشكل مى شود.

به عنوان مثال مى توان به حلم و بردبارى حضرت ابراهيم(عليه السلام)اشاره نمود. آلوده تر از قوم لوط در اقوام گذشته نداريم و عذاب آنها هم دردناك تر از همه بود «فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و اَمطرنا عليها حجارة من سجّيل منضود»(2) به گونه اى كه شهرهاى آنها زير و رو شد و بعد باران سنگ بر آنها باريد، با همه اينها وقتى فرشتگان براى عذاب اين قوم نازل شدند ابتدا خدمت حضرت ابراهيم رسيدند و به او خبر ولادت فرزندى را دادند كه ابراهيم خوشحال شد، بعد درباره قوم لوط شفاعت كرد «فَلمّا ذهب عن ابراهيم الروع و جاءته البُشرى يُجادلُنا فى قوم لوط * اِنَّ ابراهيم لَحليم اوّاهٌ منيبٌ»(3) خيلى حلم مى خواهد كه انسان در مورد چنين قومى شفاعت كند و اين نشان دهنده كرامت و حلم و سعه صدر حضرت ابراهيم است، پس عالِم بايد حلمش كثير باشد و تا جايى كه مى تواند اصلاح كند نه اين كه حذف كند.

پنجمين صفت مؤمن «جميل المنازعة» است اگر با كسى بحث و گفتوگويى دارد زيباست، و جنگ و جدال نيست.

متن حديث:

... كريم المراجعة، اوسع الناس صدراً، أذلّهم نفساً، صحكه تبسماً، و اجتماعه تعلماً... .(4)

ترجمه حديث:

... مراجعاتش كريمانه است، سعه صدرش از همه بيشتر، تواضعش زياد است، با صداى بلند نمى خندد و حضورش در اجتماعات همراه با تعليم و تعلّم است.

ششمين صفت مؤمن «كريم المراجعة» است، يعنى مراجعاتش كريمانه است كه دو احتمال دارد:

1- مراجعاتى كه مردم به او دارند كريمانه برخورد مى كند، يعنى يا الان توانائى آن را دارد و انجام مى دهد يا وعده انجام آن را در آينده مى دهد و يا نمى تواند انجام دهد كه عذرخواهى مى كند، قرآن مى فرمايد:

«قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى».(5)

2- مراجعه اش به ديگران كريمانه است يعنى اگر از كسى چيزى مى خواهد مؤدّبانه است و طلبكارانه نيست و اصرار نكرده و طرف را مأخوذ به حيا نمى كند.

هفتمين صفت مؤمن «أوسع الناس صدراً» است، يعنى سينه اش از همه گشاده تر است قرآن در مورد سعه صدر مى فرمايد:

«فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيّقاً حرجاً»(6) هركس را خدا بخواهد هدايت كند (لايق هدايت بداند) براى پذيرش اسلام شرح صدر به او مى دهد و هركس را بخواهد گمراه كند (لايق هدايت نباشد) سينه اش را تنگ مى كند.

هشتمين صفت مؤمن «اذلّهم نفساً» است، «ذلت» در لغت عرب به معنى تواضع و «ذلول» به معنى رام است، ولى در فارسى ذلّت يك بار منفى دارد پس اين صفت به معنى تواضع است يعنى مؤمن تواضعش زياد است و در مقابل مردم تواضع مى كند، به كوچك و بزرگ آنها احترام مى كند، و توقع ندارد همه به او احترام بگذارند.

نهمين صفت مؤمن «ضحكه تبسماً» است، مؤمن با صداى بلند نمى خندد در روايات داريم كه پيامبر هيچگاه با صداى بلند نخنديد، پس خنده مؤمن هم مؤدّبانه است.

دهمين صفت مؤمن «اجتماعه تعلّماً» است يعنى مؤمن وقتى در جلسه اى مى نشيند سعى مى كند تعليم و تعلّم در آن باشد و به غيبت و چيزهايى كه به درد او نمى خورد و فايده اى براى او ندارد نمى پردازد.

متن حديث:

مذكّر الغافل، معلّم الجاهل، لا يؤذى من يؤذيه و لا يخوض فيما لا يعنيه ولا يشمت بمصيبة ولا يذكر احداً بغيبة،... .(7)

ترجمه:

انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكّر مى دهد و جاهلان را تعليم مى كند كسى كه او را اذيت كند آزار نمى دهد و درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، اگر كسى كه به او آزار رسانده دچار مصيبت شود او را شماتت نمى كند و غيبت نمى كند.

شرح:

يازدهمين صفت مؤمن «مذكّر الغافل» است يعنى انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكر مى دهد.غافل كسى است كه مى داند ولى حواسش نيست. مى داند كه شراب حرام است ولى حواسش نيست.

دوازدهمين صفت مؤمن «معلّم الجاهل» است يعنى مؤمن جاهلان را تعليم مى دهد. جاهل كسى است كه نمى داند.

فرق بين تنبيه غافل، ارشاد جاهل و امر به معروف و نهى از منكر چيست؟

اين سه واجب نبايد با هم اشتباه شود. غافل كسى است كه حكم را مى داند ولى حواسش نيست. (موضوع را فراموش كرده) مثلا مى داند غيبت گناه است ولى غافل شده و سرگرم غيبت شده است. جاهل هم كسى است كه حكم را نمى داند و ما مى خواهيم حكم را به او ياد دهيم، مثلا حرمت غيبت را نمى داند. امر به معروف و نهى از منكر هم در جايى است كه موضوع و حكم را مى داند و نه غافل است و نه جاهل حكم هر يك چيست؟

در مورد غافل كه از موضوع غافل است اگر آن موضوع مهمّ نباشد مثل اكل نجس واجب نيست به او تذكر بدهيم، جز در موضوعات مهمّه مثل اين كه خون بى گناهى را مى ريزد و خيال مى كند كه گناهكار است. جاهل به احكام را هم بايد تعليم كرد و اين امر واجب است.

در امر به معروف و نهى از منكر كه عالماً و عامداً گناه مى كند بايد او را با زبان خوش امر و نهى كنيم پس هر سه واجب است امّا دايره شان تفاوت دارد و اين كه در بين عوام مرسوم است كه مى گويند موسى به دين خود، عيسى به دين خود يا من و تو را در يك قبر نمى گذارند، حرف بى اساسى است، ما بايد يكديگر را ارشاد كنيم و نبايد نسبت به اين امر بى اعتنا بود، اين فضولى در كار ديگران نيست در روايات وارد شده مَثَل گناهكار در ميان جامعه مانند مَثَل كسى است كه در كشتى نشسته و مكان خودش را سوراخ مى كند وقتى به او اعتراض شود، مى گويد جاى خود را سوراخ مى كنم. در جواب او مى گويند: ما سرنوشت مشترك داريم. اگر كشتى سوراخ شود همگى غرق مى شويم. مثال ديگر در روايات اين است كه در بازار اگر مغازه اى آتش بگيرد وقتى اهل بازار براى خاموش كردن اقدام مى كنند، صاحب مغازه نمى تواند بگويد چرا فضولى مى كنيد مغازه خودم است چون در جواب او مى گويند كه ما هم در اين بازار مشغول كار هستيم. ممكن است آتش به مغازه ما هم سرايت كند، اين دو مثال تعبير صحيحى از فلسفه امر به معروف و نهى از منكر است و دليل اين كه وظيفه عمومى است سرنوشت مشتركى است كه همه دارند.

سيزدهمين صفت مؤمن «لا يؤذى من يؤذيه» است در مفاهيم دينى دو مفهوم جدا از هم داريم:

1- عدالت: معنايش اين است كه «من اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم» يعنى به اندازه اى كه بر شما ظلم كرده به همان مقدار به خودش تلافى كنيد.

2- فضيلت: غير از عدل و در واقع همان عفو است، يعنى خوبى در مقابل بدى است كه از صفات برجسته اى است كه حضرت رسول(ص) فرمود: «يُعطى من حَرُمَه (مى بخشند به كسى كه از او دريغ كرده چيزى را) و يعفو عن من ظَلَمه (از كسى كه به او ظلم كرده در مى گذرد) يصل من قطعه (كسى كه با او قطع رابطه كرده او به ديدنش مى رود)». مؤمن كامل سراغ عدالت نمى رود بلكه سراغ فضيلت مى رود.

چهاردهمين صفت مؤمن «ولا يخوض فيما لا يعنيه» است يعنى مؤمن واقعى كسى است كه درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، «ما لا يعنيه» به معنى ما لا يقصده است يعنى آن شىء به تو مربوط نيست. يكى از مشكلات مهمّ دخالت كردن مردم در كارهايى است كه مربوط به آنها نيست، در سطح دولت ها هم چنين است و بعضى از دولت ها در امور ديگران دخالت مى كنند.

پانزدهمين صفت مؤمن «ولا يشمت بمصيبة» است، در زندگى روزهاى خوب و بد هست، مؤمن كسى را كه دچار مصيبت شده شماتت نمى كند، نمى گويد: ديدى كه خدا چه بلايى بر سرت آورد، گفتم چنين و چنان نكن، اين گونه با او حرف زدن ناجوانمردى و نمك بر زخم پاشيدن است، اگرچه ممكن است آن مصيبت نتيجه اعمال بدى باشد كه او انجام داده ولى نبايد او را شماتت كرد، چه بسا فردا مشكل سراغ تو بيايد و همه در زندگى روزهاى سخت دارند.

شانزدهمين صفت مؤمن «ولا يذكر احداً بغيبة» است، در اهمّيّت غيبت همين بس كه مرحوم شيخ در مكاسب مى فرمايد غيبت كننده اگر توبه نكند اوّلين كسى است كه وارد دوزخ مى شود و اگر توبه كرده و پذيرفته شود آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود. غيبت آبروى مسلمان را مى برد و آبروى انسان مثل خون او محترم است و گاهى آبرو از خون او هم بالاتر است.


متن حديث:

... بريئاً من المحرّمات، واقفاً عند الشبهات، كثير العطاء، قليل الأذى، عوناً للغريب، و اباً لليتيم... .(8)

ترجمه:

مؤمن كسى است كه از محرّمات بى زار است و از شبهات توقّف كرده و مرتكب آنها نمى شود، عطايش كثير و اذيّتش قليل است، به افراد غريب كمك مى كند و براى ايتام پدر است.

شرح:

هفدهمين صفت مؤمن «برئياً من المحرّمات» است، يعنى مؤمن كسى است كه برىّ از محرّمات و بيزار از گناهان است. فرق است بين اين كه بگوييم گناهى انجام نمى دهد و اين كه بگوييم از گناه بيزار است، افرادى هستند كه گناه در نظرشان لذّت دارد ولى به خاطر خدا آن را ترك مى كنند ولى گاهى انسان بر اثر خودسازى و تهذيب نفس به جايى مى رسد كه از گناه متنفّر مى شود و از گناهان هرگز لذّت نمى برد و رسيدن به اين مقام زحمت زيادى دارد تا اين كه از اطاعت خدا لذّت برده و از گناه متنفّر باشد.

هيجدهمين صفت مؤمن «واقفاً عند الشبهات» است، يعنى مؤمن كسى است كه در مقابل شبهات توقّف مى كند. شبهات دالان محرّمات است و كسى كه مرتكب شبهات مى شود در محرّمات قرار مى گيرد. شبهات مانند سراشيبى كنار درّه هاست كه بايد از آنها پرهيز كرد و در واقع شبهات حريم محرّمات است و بايد از آنها پرهيز كنند مانند برق هاى فشار قوى كه اگر از فاصله معينى به آن نزديك تر شوند انسان را به سمت خودش كشيده و مى سوزاند و به همين جهت براى اين برق ها حريم قائلند. در بعضى از روايات تعبير خوبى وجود دارد كه مى فرمايد: در حريم ملك مردم نرو تا گرفتار غصب نشوى. بسياراند اشخاصى كه گرفتار موادّ مخدر شده اند در ابتدا به بهانه تفريح كشيده ولى كار به جايى مى رسد كه شديداً به آن مبتلا مى شوند.

نوزدهمين صفت مؤمن «كثيرالعطاء» است يعنى مؤمن كسى است كه زياد بخشش مى كند. كثرت نسبى است، مثلا اگر براى ساختن بيمارستان مهمّى يك شخص ثروتمند صد هزار تومان بدهد اين مقدار نسبت به سرمايه او كم است ولى اگر يك مستخدم هزار تومان بدهد همه او را تشويق مى كنند پس بخشش نسبى است. در جنگ تبوك پيامبر(ص) براى تجهيز سپاه اسلام از مردم كمك خواست مردم خيلى كمك كردند در اين ميان كارگرى بود كه براى كمك كردن به لشكر اسلام شب را اضافه كارى كرده و دستمزد خود را خدمت پيامبر آورد. منافقين شروع به تمسخر كردند، آيه نازل شد:

«الذين يلمزون المطوعين من المؤمنين فى الصدقات و الذين لا يجدون الا جهدهم فيسخرون منهم فسخر الله منهم و لهم عذاب اليم».(9)

كسانى كه مسخره مى كنند مؤمنان پاكدل را كه به اندازه توانشان كمك كرده اند خدا آنها را مسخره مى كند. پيامبر فرمود ابوعقيل خرماهايت را روى اين خرماها بريز تا به واسطه خرماهاى تو اين خرماها بركت پيدا كند.

بيستمين صفت مؤمن «قليل الأذى» است يعنى مؤمن كامل الايمان اذيّتش كم است، براى روشن شدن مسئله مثالى بيان مى كنيم:

زندگى اجتماعى داراى مزاحمت است به عنوان نمونه تعمير خانه براى همه پيش مى آيد و افراد براى تعمير خانه شان محلّ عبور و مرور مردم را مى گيرند، ولى مهم اين است كه اين مزاحمتى را كه در طبيعت زندگى اجتماعى وجود دارد بايد تا حدّ امكان كم كرد، پس مؤمن مزاحمتش خيلى كم و در حدّاقل است.

بيست و يكمين صفت مؤمن «عوناً للغريب» است، يعنى مؤمن كسى است كه به انسان هاى غريب كمك مى كند. كمك به همسايگان و خويشان خيلى خوب است ولى اين در واقع يك داد و ستد است يعنى امروز من به همسايه ام كمك مى كنم و فردا همسايه به من كمك مى كند. امّا اين مهم است كه به كسى كمك كند كه انتظار جبران آن را از او ندارد پس از همه بالاتر كمك به غريب است.

بيست و دوّمين صفت مؤمن «أباً لليتيم» است پيامبر در اينجا نمى فرمايند كه مؤمن كمك و اطعام و نوازش يتيم مى كند بلكه مى فرمايد: براى يتيم أب است، يعنى هر كارى را كه پدر براى بچّه اش انجام مى دهد او در حقّ يتيم انجام مى دهد.

متن حديث:

... احلى من الشهد و اصلد من الصلد، لا يكشف سراً ولا يهتك سترا... .(10)

ترجمه:

مؤمن كامل، شيرين تر از عسل و سخت تر از تخته سنگ است، اسرارى كه مردم به او مى گويند بازگو نمى كند و اگر خودش هم به سرّ مردم پى برد بازگو نمى كند.

شرح:

بيست و سوّمين صفت مؤمن «احلى من الشهد» است يعنى مؤمن شيرين تر از عسل و برخوردش خوب است. در حالات ائمه(ع) مخصوصاً على(ع) معروف است كه مجالس و برخوردشان شيرين بوده و اهل مزاح و سخنان لطيف بودند. بعضى گمان مى كنند كه انسان هر چه مقدّس تر باشد بايد عبوس و اخموتر باشد در حالى كه از چيزهايى كه در پيشرفت انسان در جنبه هاى مختلف سياسى، اجتماعى، فرهنگى،... مؤثر است برخورد خوب است. گاهى سخت ترين مشكلات را مى توان با برخورد خوب و سخنان محبّت آميز و چهره گشاده حل كرد، عقده ها را باز، كدورت ها را پاك، آتش خشم را خاموش و منازعات و كشمكش ها را آرام كرد.

پيامبر مى فرمايد:

«اكثر ما تلج به امّتى الجنّة تقوى الله و حسن الخلق».(11) بيشترين چيزى كه امّت من به وسيله آن وارد بهشت مى شوند دو چيز است: 1- تقوى 2- حسن خلق.

بيست و چهارمين صفت مؤمن «اصلد من الصلد» است يعنى مؤمن از سنگ خارا هم محكم تر است.

از آن جا كه گاهى بعضى افراط كرده و خيال مى كنند خوش مشرب بودن به اين است كه انسان در مقابل دشمنان صلابت نداشته باشد، پيامبر در ادامه مى فرمايد در عين اين كه مؤمن شيرين تر از عسل است ولى شل نيست بلكه در مقابل دشمنان سخت تر از كوه است. در روايات داريم كه مؤمن در مقابل دوستان رحماء بينهم و در مقابل، اشداء على الكفار است از آهن هم محكم تر است (اشدّ من زبر الحديد و اشد من الجبل) چون كوه و آهن را مى توان تراشيد ولى مؤمن را نمى توان تراشيد. همان گونه كه على(ع) بود، امّا عدّه اى بهانه مى آوردند كه چون او شوخ طبع است نمى تواند رهبر جامعه باشد ولى در عين حال محكم و با صلابت بود. البتّه در جايى كه مقرّرات اجازه مى دهد نبايد خشك و سخت گير بود و كسانى كه در دنيا سخت گير باشند در آخرت، خدا هم بر آنها سخت مى گيرد.

بيست و پنجمين صفت مؤمن «لا يكشف سراً» است يعنى مؤمن كشف سر نمى كند. كشف سر نكردن به چه معنى است؟

هر كس در زندگى خصوصى خود اسرارى دارد و مايل نيست كه ظاهر شود و اگر ظاهر شود براى او در زندگى مشكل ايجاد مى شود اگر كسى سرّ خودش را به ديگرى بازگو كرده و بگويد المجالس امانات اين سرّ است و نبايد آن را براى ديگرى بازگو كند، حتّى در روايات آمده است كه اگر كسى با شما سخن مى گويد در حالى كه به اين طرف و آن طرف نگاه مى كند تا مبادا كسى صحبت او را بشنود، اين هم مثل سرّ است اگر چه نگويد. سرّ مؤمن مثل خون مؤمن محترم است و نبايد آن را بازگو كرد.

بيست و ششمين صفت مؤمن «لا يهتك ستراً» است. هتك ستر در جايى است كه كسى سرّى به من نگفته ولى من خودم اطلاع پيدا كردم كه اسرار پنهانى دارد و نبايد پرده از آنها برداشت و يكى از شعب غيبت هتك ستر و مسئله افشاگرى است، كه اين روزها معمول شده ولى بايد مواظب باشيم اگر ضررى براى ديگرى ندارد و به خودش مربوط است در اينجا نبايد افشاگرى كرد، ولى اگر كسى خطرى براى نظام، جامعه، ناموس، جوانان، ايمان مردم... ايجاد كرده درباره آن افشاگرى اشكال ندارد، همان گونه كه اگر غيبت اهمّ از حفظ اسرار مؤمن باشد بلامانع است در هتك ستر هم بايد اهمّ و مهم كرد.

------------------------------
1.
بحارالانوار، ج 64، باب علامات المؤمن، ح 45، ص 310.

2. سوره هود، آيه 82.
3. سوره هود، آيه 74 و 75.
4. بحار، ج 64، ص 310.
2. آيه 263، سوره بقره.
3. آيه 125، سوره انعام.
7. بحار، ج 64، ص 310.
8. بحار، ج 64، ص 310.
9. آيه 79، سوره توبه.
10. بحارالانوار، ج 64، ص 310.
11. بحارالانوار، ج 68، باب حسن الخلق، ص 375.




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  تاريخ هجري شمسي

ادامه ...

متن حديث:

«... لطيف الحركات، حلو المشاهدة، كثير العبادة، حسن الوقار، ليّن الجانب».(1)

ترجمه:

حركات مؤمن توأم با لطف و ديدارش شيرين، عبادتش زياد است و حركات سبك از او سر نمى زند و نرمش و محبّت دارد.

شرح:

بيست و هفتمين صفت مؤمن «لطيف الحركات» است يعنى حركت او توأم با لطف است و با خلق خدا برخورد محبّت آميز و لطيف دارد.

بيست و هشتمين صفت مؤمن «حلو المشاهدة» است يعنى ديدارش شيرين است و هيچگاه تلخ و اخمو نيست.

بيست و نهمين صفت مؤمن «كثير العبادة» است يعنى عبادت او زياد است. آيا نماز و روزه مراد است يا معنى ديگرى دارد؟

عبادت دو قسم است:

1- عبادت بالمعنى الاخص:

عباداتى كه اگر قصد قربت نداشته باشد باطل مى شود.

2- عبادت بالمعنى الاعم:

هر كارى كه اگر با قصد قربت انجام شود ثواب دارد ولى قصد قربت شرط صحّت آن نيست، كه در اين صورت مى توان به تمام كارها جنبه عبادى داد. عبادت در روايت مى تواند به همين معنا باشد.

سى امين صفت مؤمن «حسن الوقار» است يعنى حركات سبك از او سر نمى زند (وِقار يا وَقار از ماده «وَقر» به معنى سنگينى است).

سى و يكمين صفت مؤمن «ليّن الجانب» است، يعنى نرمش و محبّت و عواطف دارد.

در بين اين پنج صفت كه خوانده شد چهار صفت مربوط به برخورد با مردم است. حسن برخورد و حسن معاشرت با مردم اهميت زيادى دارد و در مخاطبين مؤثر است چه اهل دين باشيم و چه اهل دنيا.

ما دو گونه برخورد زيبا داريم:

1- رياكارانه و براى جلب منافع دنيا.

2- مخلصانه كه از قلب مى جوشد.

نوع اوّل در غرب معمول است مثلا در هواپيماهاى آنها براى جلب رضايت مشترى زياد محبّت مى كنند، زيرا اين كار ابزار درآمد است، چون مى دانند برخورد خوب با مشترى سبب جلب و جذب مشترى است.

نوع دوّم از صفات مؤمن است، وقتى مى گوييم مؤمن خوش معاشرت است، براى جلب منافع دنيوى نيست بلكه براى تأليف قلوب و نزديكى به يكديگر است. در داستان لقمان حكيم و پندهاى او كه در قرآن آمده مى فرمايد:

«ولا تصعّر خدّك للناس ولا تمش فى الارض مَرَحاً».(2)

«تصعّر» از ماده «صعر» است و در اصل بيمارى است كه شتر به آن مبتلا مى شود و در اثر آن گردنش به سمت چپ يا راست كج مى شود. آيه خطاب مى كند كه مانند شتر بيمارى كه گردنش كج شده مباش و روى خودت را از مردم برمگردان. از اين تعبير معلوم مى شود كه انسان هاى بدعنق و بداخلاق نوعى بيمارى دارند. در ادامه آيه مى فرمايد با تكبّر هم راه نرو.

متن حديث:

«... حليماً اذا جهل عليه، صبوراً على من اساء اليه، يُبجّل الكبير و يرحّم الصغير».(3)

ترجمه حديث:

مؤمنان كامل الايمان در مقابل جهل جاهلان بردبار و در مقابل بدى صبورند و به بزرگان احترام مى كنند و كوچك ها را مورد نوازش قرار مى دهند.

شرح حديث:

سى و دوّمين صفت مؤمن «حليماً اذا جهل عليه» است يعنى در مقابل جهل جاهلان بردبار است و اگر به او بد بگويند بردبار است و بدى آنها را با بدى جواب نمى دهد.

سى و سوّمين صفت مؤمن «صبوراً على من أساء اليه» است يعنى اگر كسى عملا بدى كرد صبر مى كند. تفاوت اين صفت با صفت قبلى در اين است كه در مورد قبل گفتار بد و در اين مورد كار بد مراد است.

در اسلام يك قانون داريم و يك اخلاق، قانون اين است كه اگر كسى به شما بدى كرد به همان اندازه در مقابل او بدى كنيد قرآن مى فرمايد: «فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم»،(3) اين قوانين براى اين است كه بدكاران سراغ آن نروند، و امّا اخلاق اين است كه نه تنها در مقابل بدى، بدى نكنيد بلكه بدى را با خوبى جبران كنيد، قرآن مى فرمايد:

«و اذا مرّا باللغو مرّوا كراماً»(4) و يا «ادفع باللتى هى احسن السيئة»(5) و يا «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً».(6) اين اخلاق است.

سى و چهارمين صفت مؤمن «يبجّل الكبير» است يعنى بزرگ ترها را تعظيم مى كند. مسئله احترام به پيرمردها و افراد مسنّ در روايات زيادى مورد توجّه واقع شده است. مرحوم شيخ عبّاس قمى در كتاب سفينة البحار روايتى را نقل مى كند:

«من وقّر ذا شيبة لشيبته آمنه الله تعالى من فزع يوم القيمة»(7) كسى كه پيرمردى را به خاطر پيرى گرامى بدارد خدا او را از عذاب روز قيامت حفظ مى كند، و در روايت ديگر مى فرمايد:

«انّ من اجلال الله تعالى اكرام ذى الشيبة المسلم».(8)

سى و پنجمين صفت مؤمن «يرحّم الصغير» است يعنى كوچكترها را مورد نوازش قرار مى دهد.

معروف است كه وقتى به بزرگان مى رسيد به خاطر بزرگى آنها را احترام كنيد و وقتى به كوچك ترها مى رسيد آنها را به خاطر اين كه كمتر گناه كرده اند احترام كنيد.
 

متن حديث:

... اميناً على الامانات، بعيداً من الخيانات، إلفه التُّقّى و حِلْفُهُ الحيا، كثير الحَذَر، قليل الزلل.(9)

ترجمه:

... مؤمن كامل شخصى امانت دار است و از خيانت دورى مى كند، دوست او تقوى و هم پيمانش حيا است، در مقابل خطرات مواظب است و گمراهى او كم است.

شرح:

سى و ششمين صفت مؤمن «اميناً على الامانات» است امانتدارى جايگاه بسيار ممتازى در ميان تعاليم انبياء داشته است: «ما بعث الله نبيّا الاّ بصدق الحديث و اداء الامانة على البرَّ و الفاجر».(10) دليل اين كه در روايات امانات را جمع مى آورد ممكن است اشاره به انواع امانت باشد.

در بين امانت ها مهمترين امانت همان تكليف و مسئوليّت است كه همه خلائق از پذيرش آن امتناع كردند و انسان آن را پذيرفت كه مقام بالايى است و نبايد از آن غافل شويم; به همين جهت اين جشن تكليف ها كه براى تازه مكلّف ها گرفته مى شود كاملا بجاست چون اين كه خدا انسان را بعد از رسيدن به سنّ تكليف مخاطب قرار مى دهد، نعمت كمى نيست.

سى و هفتمين صفت مؤمن «بعيداً من الخيانات» است يعنى مؤمن از انواع خيانت ها دور است مثل خيانت در اموال، خيانت با قلم، خيانت در دل،... مؤمن كامل الايمان از همه اينها مبرّى است.

سى و هشتمين صفت مؤمن «إلفه التُقى» است يعنى رفيق مؤمن كامل الايمان تقوى است، علي(ع) مصداق اتم اين معناست وقتى برادرش چيزى بيش از سهم خودش از بيت المال خواست حضرت به او فرمود برادرى ما تا اينجاست.

سى و نهمين صفت مؤمن «حلفه الحيا» است يعنى هم پيمانش حيا است. حيا بحث هاى متعددى دارد. حيا بازدارنده در مقابل گناه است. امروزه عوامل نفوذى سعى مى كنند حياى جوان ها را بشكنند و اگر اين سپر بشكند; گناه زياد مى شود دشمنان حيا را ضعف نفس معنى مى كنند در حالى كه چنين نيست و حيا در مقابل تيرهاى دشمن مانند سنگر است.

چهلمين صفت مؤمن «كثير الحذر» است يعنى مؤمن حواسش را در مقابل خطرات جمع مى كند و در مقابل هواى نفس از درون و شيطان، از بيرون از خود مواظبت مى كند. قرآن در موارد متعدّدى مى فرمايد وقتى هواى نفس و شيطان مى خواهند انسان را به كار بدى وادار كنند آن را در مقابل انسان زينت مى دهند.

چهل و يكمين صفت مؤمن «قليل الزلل» است يعنى ضلالتش كم است و اگر ضلالت داشته باشد پشيمان مى شود چون چهره واقعى كارها را مى بيند.

متن حديث:

... وقوراً، صبوراً، رضياً، شكوراً.(11)

ترجمه حديث:

... مؤمن كامل شخصى با استقامت و در برابر ناملايمات صبور است، به قضاء الهى راضى و در مقابل نعمت ها شكرگزار است.

شرح حديث:

اين حديث را مى توانيم در كنار خطبه همّام قرار دهيم كه در آن حضرت على(ع) صد و ده صفت از صفات متقين را بيان فرموده است. سه صفت در آن خطبه مفسّر اين كلام پيامبر است:

فى الزلازل وقور و فى المكاره صبور و فى الرخاء شكور.(12)

چهل و دوّمين صفت مؤمن «وقوراً» است. «وقور» به معنى سنگينى است. قرآن كريم مى فرمايد: «و فى آذانهم وقراً»(13) خدا براى مجازات بعضى از افراد بر گوش آنها سنگينى قرار مى دهد و حرف حق را نمى شنوند.

حضرت على(ع) در خطبه همام مى فرمايد: در حوادث تكان دهنده زندگى مؤمن با استقامت است. بعضى مانند يك پر كاه هستند و با نسيمى جابه جا مى شوند و اصلا استقامت ندارند، بعضى مانند برگ و بعضى مانند شاخه و بعضى مانند درخت هستند كه طوفان مى تواند آن را از ريشه بيرون بياورد، ولى مؤمن مانند كوه است كه با وزيدن طوفان نه تنها تكان نمى خورد بلكه طوفان ها را مهار مى كند: «و ألقى فى الارض رواسى أن تميد بكم»(14) خداوند كوهها را افكنده است كه مبادا بادها زمين را بلرزانند. در تفسير اين آيه گفته شده است كه اگر كوه ها در زمين نبودند طوفان هاى شن زندگى انسان ها را در هم مى كوبيد. بنابراين مؤمن فتنه ها و طوفان ها را مهار كرده و همراه آنها حركت مى كند.

زلازلى كه على(ع) به آن اشاره كرده است گاهى از درون انسان است مثل طوفان شهوت ها همان گونه در سوره يوسف مى فرمايد: «ولقد همت به وهم بها لولا اَن رأى برهان ربّه»(15) برهان ربّ مانع شد كه طوفان شهوت يوسف راتكان دهد.

گاهى طوفان ها از بيرون است مثل وساوس شيطان هاى بيرونى.

چهل و سوّمين صفت مؤمن «صبوراً» است. حضرت على(ع) در خطبه همّام مى فرمايد:

«و فى المكاره صبور» يعنى مؤمن كامل در مقابل ناراحتّى هاى زندگى صبر مى كند. ناراحتى لازم نيست طوفان باشد بلكه بايد در مريضى، فقر، فقدان عزيزان صبور باشد. در زندگى طلبگى و سربازى امام زمان(عج) و همچنين جوانان مشكلات و محروميت هاى زيادى است كه اگر صبر و استقامت نباشد به جايى نمى رسند كسانى را سراغ داشتم كه در تابستان روزه گرفته و در موقع افطار حتّى نان خالى نداشتند و يا پول حمّام نداشتند. مشكلات امروزه كمتر شده است. خود ما در ايام تحصيل در قم يا نجف با مشكلات زيادى گريبانگير بوديم.

اگر صبور نباشيم چه مى شود؟ آيا بى صبرى ما مشكلات را عوض مى كند؟ على(ع) چقدر زيبا مى فرمايد:

ان صبرت جرت عليك المقادير و انت مأجور و ان جزعت جرت عليك المقادير و انت مأزور (عذاب مى شوى در مقابل بى تابى).(16)

پس بهتر است صبر كنيم تا اجر ببريم، به قول آن مرد دانشمند كه مى گويد: من در مقابل مشكلات به خود مى گويم: ان لم اصبر فما افعل.

چهل و چهارمين صفت مؤمن «رضياً» است يعنى مؤمن به مقدّرات الهى راضى است. انسان بايد تلاش كند ولى با همه اينها باز مقدّراتى سراغ انسان مى آيد كه بايد به آن راضى باشد. مقام رضا و تسليم مقام مهمّى است. بسيارى از چيزها با پيشرفت علوم روشن مى شود مثلا بچّه هايى كه در كودكى يرقان (زردى) مى گيرند امروزه ثابت شده اين زردى مانند آنتى بيوتيك ها بچّه را در مقابل بيمارى هاى عفونى محافظت مى كند در حالى كه در زمان سابق آن از مشكلات و گرفتارى ها مى دانستند. بسيارى از مشكلات چنين است يعنى انسان جهت آنها را نمى داند.

چهل و پنجمين صفت مؤمن «شكوراً» است. حضرت على(ع) در خطبه همّام مى فرمايد: «و فى الرخاء شكور». وقتى انسان ها در امن و امان وسلامتى و عافيت هستند خدا را فراموش مى كنند وقتى گرفتار مى شوند به ياد خدا مى افتند. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «فلمّا نجّاهم الى البرّ اذا هم يشركون»(17) مؤمن كسى است كه در همه حال به ياد خدا باشد چه در پيرى و چه در جوانى، پس مؤمن در آرامش ها هم خدا را شكر مى كند.

متن حديث:

«... قليل الكلام، صدوق اللسان».(18)

ترجمه حديث:

مؤمن كم سخن مى گويد و راستگو است.

شرح حديث:

چهل و ششمين صفت مؤمن، «قليل الكلام» است يعنى مؤمن كم سخن مى گويد. در مورد قليل الكلام بودن مؤمن احاديث زيادى داريم و دليل اهمّيت آن اين است كه زبان ابزار گناهى است كه در اختيار همه قرار دارد و در همه جا و در هر زمان و به سادگى قابل استفاده است ولى گناهان ديگر ابزار و زمان و مكان معيّنى دارند پس چنين گناهى خطرناك تر است. علاوه بر اين زبان از آلات مشترك سى گناه كبيره است كه مى توان گناهان زيادى با آن انجام داد ولى مثلا شراب و قمار يك ابزار است بنابراين براى مقابله با خطرات زبان دستور قلّت كلام و سكوت وارد شده است.

درباره اهميّت سكوت و كم سخن گفتن روايات زيادى داريم پنج روايت كوتاه را از ميزان الحكمة بيان مى كنيم كه در هر روايت يكى از آثار آن بيان شده است:

1- نخستين گام در عبوديت خداوند:

* قال رسول اللّه (ص) الصمت وهو اوّل العبادة(19) اوّلين منزلگاه بندگى خدا سكوت است. علماى سير و سلوك براى تربيت شاگردان اوّلين چيزى كه سفارش مى كنند سكوت و قلّت كلام است.

2- دور كننده شيطان:

* قال رسول الله(ص) عليك بطول الصمت فانّه مطردةٌ للشيطان.(20) زياد سكوت كن چرا كه شيطان را از تو دور مى كند. در موقعى كه انسان پرگويى و پرحرفى مى كند شيطان در اطراف او گردش مى كند و در هر لحظه ممكن است زبان او را به اين طرف و آن طرف بگرداند. گاهى بعضى از خون ريزى ها و دشمنى خانواده ها به جهت همين حرف هاى بيهوده است كه شيطان در آنها دخيل است.

3- بهترين نگهبان:

* عن على(ع) لا حافظ احفظ من الصمت.(21) بهترين پاسدار انسان سكوت است.

ضرب المثلى داريم كه مى گويد: «زبان سرخ سر سبز مى دهد بر باد». زبان گاهى باعث مى شود كه گردن انسان را بزنند. در مقابل حسادت ها، دشمنى ها و شيطان سكوت پاسدار انسان است.

4- مايه وقار:

* عن على(ع): الصمت يكسيك الوقار و يكفيك مؤنة الاعتذار.(22) سكوت باعث ايجاد وقار مى شود و هزينه عذرخواهى را كم مى كند.

5- باغ تفكّر و انديشه:

* عن على(ع): الصمت روضة الفكر.(23) سكوت باغ تفكّر و انديشه است.

آدم هاى پرحرف نه وقت فكر دارند و نه وقت مطالعه، ولى وقتى سكوت مى كند افكار نو و واقعيّت هاى تازه اى در مغز او شروع به جولان مى كند. پس وقتى زبان شروع به كار كرد مجالى براى انديشه باقى نمى ماند و لذا مى گويند به افرادى كه كم سخن مى گويند نزديك شويد چون تلقين حكمت مى كنند.

اين بخش كوتاهى از احاديث در مورد سكوت است.

چهل و هفتمين صفت مؤمن، «صدوق اللسان» است يعنى مؤمن راستگوست. نشانه ديگر مؤمن اين است كه اگر سخن بگويد سنجيده و راست مى گويد و در روايات آمده است كه راستگويى نشانه ايمان است و مى فرمايد: مردم را به نماز و روزه امتحان نكنيد بلكه به راستگويى امتحان كنيد،

خدا هر پيامبرى را كه مبعوث كرد دو دستور اصلى را در برنامه او قرار داد: «اداء الامانة و صدق الحديث» هر روز صبح زبان به ساير اعضاى بدن خطاب مى كند كه امروز حالتان چطور است؟ اعضاى بدن مى گويند اگر تو بگذارى حالمان خوب است.

------------------------
1. بحار، ج 64، ص 310.
2. آيه 18، سوره لقمان.
2.بحار، ج 64، ص 311.
3. آيه 194، سوره بقره.
4. آيه 72 سوره فرقان.
5. آيه 96، سوره مؤمنون.
6. آيه 63، سوره فرقان.
7. سفينة البحار، ماده «شيب».
8. سفينة البحار ماده «شيب».
9. بحار، ج 64، ص 311.
10. مستدرك سفينة البحار، ج 9، ص 519.
11. بحار، ج 64، ص 311.
12.نهج البلاغه، خطبه 193.
13. آيه 57، سوره كهف.
14. آيه 15، سوره نحل.
15. آيه 24، سوره يوسف.
16. بحارالانوار، ج 68، ص 92.
17. آيه 65، سوره عنكبوت.
18. بحار، ج 64، ص 311.
19. ميزان الحكمة، ماده صمت، ح 10805.
20. ميزان الحكمة، ماده صمت، ح 10809.
21. ميزان الحكمة، ماده صمت، ح 10816.
22. ميزان الحكمة، ماده صمت، ح 10822.
23. ميزان الحكمة، ماده صمت، ح 10823.