هزاره جات: منطقه ایست کوهستانی که در مرکز و قلب افغانستان
موقعیت دارد باشند گان هزاره جات در مراحل مختلف تا ریخ شاهد پاکسا زی
قومی ومذهبی بودند و در یکصد سال اخیر تبعیض سیاسی – قومی – نژادی-
مذهبی – جغرافیائی - تبعه درجه چندم بودن – تحقیرو اها نت هزاره وشیعه
بودن- صدور فرامین ممنوعیت تقرر درادارات قوای مسلح - استخبا رات و
وزارت خار جه بالای آنان- اعمال می شده است . مردم هزاره طی چندین قرن
مظلومیت – درد – عذاب - تحقیر و اها نت های فراموش نا شدنی را بوسیله
نظام های جابر وستمگر متحمل شده است. سر زمین هزاره جات برای مدت بیشتر
از شش دهه بوسیله زمامداران متعصب بنام مناطق مرکزی مسمی و شهرت یافته
وحکمرانان مستبد از ذکر نام هزاره جات در رسمیات و رسانه های جمعی خود
داری می نمودند - تا از شهرت ومعرفی هویت هزاره جات در چوکات چند ولایت
جلو گیری کرده باشد وازمعرفی نام هزاره وسر زمین آن هراس داشتند. که در
دوره دوم صدارت محمدداود در هنگام تجدید نظربر تقسیمات ملکی کشور
ولسوالی های هزاره جات <مناطق مر کزی> تجزیه و پارچه پارچه شده و به
ولایات همجوار ذیل وابسته و ادغام ساخته شدند.
اول: ولسوالی های -مر کز بهسود – حصه اول بهسود – دایمیرداد –
سر چشمه وجلریز مربوط به ولایت ورد ک. دوم : ولسوالی های - شیخ علی – سرخپارسا- مربوط به ولایت پر وان
. سوم: ولسوالی های - جا غوری - مالستا ن – اجر ستان – ناهور –
جغتو – قره باغ – خوا جه عمری –مربوط به ولایت غز نی. چها رم: ولسوالی های سابق - دایکندی – شهر ستان – کجران – گیزاب
– خاص ارزگان- مربوط به ولایت ارزگان که فعلا ولایت دایکندی از بدنه ء
آنها تشکیل شده اند. پنجم: ولسوالی ها ی - لعل وسر جنگل و پسا بند – مربوط به ولایت
غور. ششم: ولسوالی های – یکاو لنگ – پنجاب – ورس – شیبر – سیغان و
کهمرد – مربوط به و لایت بامیان.
ولایت بامیان یگا نه ولایت اصلی هزاره جات مر کزی است که تا حدودی نام
ونشان مردم وسر زمین هزاره را با خود حفظ نموده است . اما در طی مدت سه
قرن اخیر دراثر سیاست های جابرانه حکمرانان هزاره ستیز مردم هزاره از
زادگاه آبائی شان وادار به کوچ اجباری ساخته شده . و این مردم در دیگر
مناطق و ولایت ذیل کشور و یا در کشورها ی همسایه مسکن گزین گردیدند.
اول - ولسوالی های - بلخا ب - سانچا رک – کو هستانات را سا بق به ولایت
جوز جان وبعدآ به ولایت سر پول
دوم – ولسوالی های – چهار کنت – شولگر – چمتال – دولت آباد – کشنده –
را مر بوط ولایت بلخ سوم- ولسوالی های - دره صوف - پشت بند – را به
ولایت سمنگان چهارم – ولسوالی های – دوشی – تا له وبر فگ - دهنه غوری
را مر بوط ولایت بغلان پنجم - ولسوالی های - علی آ باد – خان آباد را
مر بوط ولایت قندوز ولسوالی دره هزاره پنجشیر را به ولایت پنجشیر - و
هزاره های باد غیس – هرات – هیلمند را به ولایات متذکره وابسته نمودند.
مردم هزاره با فیصد ی های متفاوت نفوس در ین ولایات بودوباش دارند.که
هم چنان هزاره های فراری در شهرهای مشهد ایران و کویته پاکستان نیز
سکونت اختیار نمودند. که حالا بنام هزاره های کویته و بربری در آن شهر
ها یاد میشوند.
بر اساس تقا ضا و مرا جعه پی هم نما ینده گا ن مردم مناطق هزار ه نشین
کشور به مقامات مسول دولت وقت بتاریخ 1- 9 – 1366 شمسی شورا ی مرکزی
ملیت هزاره طرح پشنهادی تشکیل ولایات جدید مناطق هزاره نشین کشور را
ترتیب وتنظیم نمود که ذیلآ تقدیم میشود. اول: ولایت بامیان :- شامل ولسوا لی های –یکا و لنگ – شیبر –
کهمرد – سیغان – ولسوالی های جدید شهیدان – بند امیر ودره فولادی . دوم: ولایت پنجاب :- شامل ولسوالی های - ورس – لعل وسر جنگل –
ولسوالی جدید کر مان – ولسوالی جدید سر خجوی- ولسوالی سرجنگل – ولسوالی
مهر و تره پس.
ولسوالی پنجاب پیش از پارچه نمودن هزاره جات بنام حاکم کلان نشین
دایزنگی در تقسیمات ملکی دولت وقت یاد میشد. و بحیث مرکز هزاره جات یاد
میگردید . این ساحه از لحاظ زیاد بودن تعداد نفوس – رشد فوق العاده
معارف و اقتصاد- فاصیله دور بودن از مرکز ولایت فعلی شرایط تشکیل ولایت
جدید را دارا است .
سوم: ولایت بهسود :- شا مل ولسوالی های مرکز بهسود – حصه اول
بهسود - دایمیر داد- ولسوالی جدید سرچشمه – ولسوالی جدید کوه بیرون
وولسوالی نا هور .ولسوالی جدید برجگی.
ولسوالیهای مرکز و حصه اول بهسود – دایمیرداد چون از لحاظ ترکیب و
ساختار قومی با ولایت وردک تجانس قومی ندارند . و از رهگذر زیاد بودن
تعداد نفوس – رشد معارف و اقتصاد – فاصیله با مرکز شرایط ولایت شدن را
دارا میباشد .
چها رم : ولایت دایکندی :- شامل ولسوالی های حصه اول شهرستان – حصه دوم
شهرستان -ولسوالی کجران - ولسوالی جدید خدیر – ولسوالی جدید سنگ تخت –
ولسوالی جدید اشتر لی –ولسوالی جدید تمزان – گیزاب . پنجم : ولایت جا
غوری :- شامل ولسوالی های مالستان- اجر ستان - خاص ارزگان – قره باغ و
بخشی از جغتو - ولسوالیهای جدید زیرک – ولسوالی جدید شیر داغ – ولسوالی
جدید سنگ سوراخ – ولسوالي جديدي بابه و هيچه .
ولسوالی جاغوری بر خلاف اکثر ولسوالی های کشور نه تنها دارای یک مرکز
ولسوالی در سنگ ماشه که دفا تیر ادرارت دولتی - شهرک – دکانها - چندین
مکاتب لیسه – شفاخانه – کلینیک و مراکز صحی راه های مواصلاتی و غیره را
بخود جا داده است. ولی برعلاوه مرکز ولسوالی چندین شهرک وبازار محلی
دیگر مانند مراکز دیگر ولسوالی های کشور در انگوری -غجور – الميتو- سنگ
سوراخ وغیره در ساحه ولسوالی جاغوری موجود است. در سراسر جاغوری مجموعآ
- 80 - مکتب وجود دارد که از آن جمله 21 – باب مکتب آن لیسه هستند . و
چندین اتحادیه ترانسپورتی در جاغوری فعالیت می نمایند . بناء جاغوری از
لحاظ داشتن نفوس زیاد - رشد خارق العاده معارف و اقتصاد که به کمک مردم
صورت گرفته - و فاصیله ازمرکز ولایت شرایط ولایت شدن را کاملآ دارا
میباشد.
دوباره این طرح پشنهادی شکیل ولایات جد ید در زمان حیات عبدالعلي مزاری
از طرف حزب وحدت اسلامی افغانستان تکمیل و بر اساس همان طر ح ولایت
جدید دایکندی تشکیل و فعال شده است.
تشکیلات وتقسیمات ملکی و ادا ری درافغانستان آنگونه که در قوانین آن
صراحت دارد برمعیارهای چون قلمرو،نفوس واوضاع واحوال اجتماعی واقتصادی
استواراست،اما بنظرمیرسد معیارهای تسجیل شده درقوانین تنها معیارهای
موثرنیست زیرا تشکیلات عینی ادارات محلی درافغانستان تصویروارونه تری
رانشان میدهد،بنظرمیرسد که دراین میان سلیقه هاوعلایق سیاسی وقومی نقش
عمده خودرا برای حاکمان وقت دراین تشکیلات داشته است، مناطق ومحلات که
این شرایط درآن رعایت نشده یا ازآن چشم پوشی صورت گرفته زیاد است. اما
تمامی مناطق هزاره نشین و بخصوص جاغوری ازجمله ولسوالی های است که
درمقایسه با بعضی ولایت های افغانستان ازشرایط بهتری مندرجه قانون مذ
کور برخورداراست.ازچندی بدینسوزمزمه ارتقای جاغوری ازولسوالی به حیث
ولایت درسطوح مختلف مطرح و، موضوع ولایت شدن جاغوری بیشترزمانی
برسرزبانها افتاد که حکومت جدید بعد ازکنفرانس بن استقرار یافت،این
امربیشترناشی ازتلاشهای پیگیرمردم ولسوا لی های جاغوری و مالستان
درامرگسترش تعلیم وفرهنگ بودکه درسالهای اخیر بشدت روی آن تاکید شده
بود وبخودی خود آگاهی مردم رابرای دستیابی به حقوق شهروندی شان درپی
آورد. دردنباله این موضوع نماینده ها وبزرگان این ولسوالیها بصورت
مکررتقاضای شانرا با مسولین امور مملکت درسطوح مختلف مطرح کردند
وپاسخهای مثبتی راهم دریافت کردند،اماازآنزمان تا کنون مدت زیادی
میگذردولی آرمان دیرینه این مردمهنوزهم برآورده نشده است .
در شش سال اخیر مکررآ جمعي از علماء ، موسفيدان و نمايندگان مردم
ولسوالی های جاغوري ومالستان درخواستي مردم شان را مبني بر ولايت شدن
ولسوالي حاغوري از مقامات ذي صلاح نموده بودند كه به ادامه آن تني چند
از علماء ، موسفيدان و نمايندگان ولسواليهاي جاغوري و مالستان بارها در
ارتباط ارتقاي ولسوالي حاغوري به ولايت از طرف مردم جاغوري و مالستان
ملاقات های مکرر با مقامات دولتی ، در كابل انجام دادندطي ملاقات های
خصوصي كه با ریس جمهور و وزیر داخله داشتند پيشنهاديه مردم جاغوري را
احكام رسمي صادر وشامل مراحل قانوني نمود با تشكيل هيئت از چند
وزارتخانه تا وضعيت جغرافيائي و نفوس ولايت جدید پيسنهادي جاغوري را
مورد مطالعه قرار دهند و بعد از طي مراحل قانوني به پارلمان كشور ارجاع
گردد . نمايندگان مردم جاغوري و مالستان در اين ارتباط با رئسای ولسي
جرگه و مشرانو جرگه ، ملاقات كه هر كدام وعدۀ همكاري دادند و ، ارتقاي
ولسوالي جاغوري را به ولايت يك امر قانوني دانسته درخواست مردم جاغوري
و مالستان را حق طلبانه خواندند . نمایندگان مردم در هنگام ملاقات
گفتند که امروز اگر 80 مکتب وچندین کلینیک وشفاخانه در جاغوری وجود
دارد از کمک دولت نبوده بلکه مردم از جیره خانواده شان کم کرده زحمت
کشیدند برای شان مکتب –کلینیک و شفاخانه ساختند . طوریکه جاغوری با
داشتن بیش از 42720 نفردانشآموز اعم ازذکور واناث درنقا ط مختلف
ولسوالی بلند ترین تعدادی ازدانشآموزان را درسطح ولسوالی ها ی کشور
دارا می باشد واین کمیت نسبت به شاگردان مکاتب تعدادی ازولایات
نیزاضافه تر است . و مردم این ولسوالی ها درچند سال اینده نیاز به یک
دانشگاه دارند و بارها این قضیه را با مقامات دولتی مطرح و گفتند که
هنوز ولایات در افغانستان دانشگاه ندارندو شمادر سطح و لسوالی آنرا
میخواهید هنوز سرکهای پایتخت پخته کاری نشده است شما در سطح ولسوالی
میخواهید هنوز ولایات میدان هوای ندارند شما در ولسوالی میخواهید. این
است پاسخ های غیر مسولانه مسولین دولتی کشور برای نمایندگان مردم
جاغوری . قوانین افغانستان نشان میدهد که ادارات دولتی باشرایط نه
چندان ساده تقسیم واداره میشود،تشکیلات موجودهء ادارات دولتی توسط
قانون اداره محلی که دردوره حکومت نجیب الله به تصویب رسیده اداره
میشود،قانون جدید تشکیلات دولت تهیه وبه پارلمان فرستاده شده است که تا
هنوزبه تصویب نمایندگان مجلس نرسیده است ، قانون اداره محلی آنزمان
واحدهای اداری را به ولایات وولسوالی ها تقسیم بندی کرده است،ولایت ها
وولسوالی ها به نوبت خود بدرجات اول،دوم وسوم تقسیم بندی میگردد،این
درجه بندی به اساس شرایط خاص صورت گرفته است. ماده پنجم این قانون
درمورد ایجاد یک ولایت جدید بگونه ذیل صراحت دارد. 1- ولایت نظر به تعداد نفوس،وسعت ساحه،چگونگی وضع
اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی وسایرخصوصیات منطقوی تحت شرایط ذیل تشکیل
میگردد:
الف: بیش ازدوصد هزارنفرنفوس داشته باشد. ب: حداقل دارای سه ولسوالی باشد. 2 - ولایت بارعایت شرایط مندرج فقره (1)به درجه اول،دوم وسوم
تقسیم بندی میگردد.
جاغوری درحال حاضرتمام شرایط فوق را برای ارتقای خود بحیث ولایت دارد.
جاغوری درلست ولسوالی های ولایت غزنی شامل ولسوالی درجه اول محسوب شده
که شرایط برای درجه اول بودن یک ولسوالی با داشتن نفوس بیش ازپنجاه
هزارنفر،داشتن خصوصیت شهری واهمیت اقتصادی-اجتماعی،داشتن موقعیت سرحدی
وفاصله بیش ازصد کیلومترازمرکزولایت نهفته است. پروسه ارتقای یک
ولسوالی به ولایت طوری است که شرایط لازمه برای ارتقای ولسوالی به
ولایت توسط هیئت باترکیب ازادارات مختلفه کشوربه رهبری وزارت امورداخله
بررسی شده ودرصورت دارابودن چنین ظرفیتی پشنهادیه ازطرف وزارت
امورداخله ترتیب وبه شورای وزراء ودرراس آن رئیس جمهور برای تصویب
فرستاده میشود،بعد ازمنظوری رئیس جمهوراین پشنهاد به شورای ملی
(پارلمان )برای تصویب به رای گیری گذاشته میشود ودرصورت تکمیل نصاب رای
گیری ولسوالی پیشنهادشده به ولایت ارتقاء خواهد یافت.تازمانیکه پارلمان
تشکیل نگردیده بود آخرین مرحله تکمیل این پروسه همانا تصویب رئیس جمهور
بود که نهایی شمرده میشد، اما با تشکیل پارلمان این پروسه بیشترپیچیده
شده است زیرا درنگاه اکثریت اعضای پارلمان ارتقای جاغوری به ولایت به
معنی ازدست دادن امتیازات برای آنها محسوب میشود وتاوقتیکه آنها
درمقابل به امتیازاتی برای مناطق واقوام خودشان دست نیابند بآسانی حاضر
به امتیازدهی یکجانبه نخواهند شد. واقعیتهای موجود نشان میدهد که تعداد
نماینده های هزاره جات برای تکمیل نصاب رای گیری وتصویب این امر خیلی
کمترازحد انتظاراست.
متاسفانه جاغوری توانست که تنها فقط یک نماینده به ولسی جرگه بفرستد،
ایجادهماهنگی لازم برای این مامول مسوولیت جلب آرای سایر نمایندگان
پارلمان مستلزم سیاستگذاری ودرایت زیادی است که بواقعیت کاریک فرد
نیست.ازجانبی هماهنگی وهمسویی خودمردم نیز تاحدزیادی تقویت کننده موضع
مجریان این پروسه میباشد.زیرا همصدایی مردم آهنگ حق خواهی , را رسا
ترساخته وموضع شانرابزرگتر نشان خواهدداد. اظهارات شاه گل رضایی یگانه
وکیل مردم جاغوری در ولسی جرگه درباره ارتقای ولسوالی جاغوری به ولایت
جدید خدمت خوانندگان عزیز ارایه میشود که میگوید :
از چند سال بدینسو تلاشهای زیادی برای ولایت شدن جاغوری دررده های
مختلف بصورت رسمی وغیررسمی جریان داشته،ملاقاتهای متعددی صورت گرفته
وتاحدودی نتایجی هم بدست آمده است چنانچه دولت هیئت مختلط را ازادارات
مختلفه متشکل از8 وزارت موظف کردند، وهیئت دراواسط سال گذشته به جاغوری
مسافرت وبااستقبال گرم مردم محلی مواجه گردیدند،هیئت درطی مدت اقامت
شان شرایط قانونی مسئله را که شامل تعداد نفوس ،مساحت جغرافیایی واوضاع
واحوال اقتصادی-اجتماعی میگردیدبررسی کرد ند وبعد ازتهیه گزارش به کابل
برگشتند بعدازهماهنگی، این نظریات توسط وزارت امورداخله ذریعه
پیشنهادیه به ریاست عمومی اداره امورسپرده شد تا درفرصت مناسب برای بحث
به شورای وزیران پیشکش گردد، براساس آخرین اطلاعات پیشنهاد مذکورهنوزهم
دراداره اموراست وبه شورای وزراء پیشنهاد نگردیده است.
درحال حاضر این موضوع دریک خلای قانونی قرار دارد زیرا قانون تشکیلات
اساسی دولت وقانون اداره محلی که تا هنوزبه تصویب شورا نرسیده است، اما
تصویب قوانین مذکور بر مشکلات اینموضوع بیشترازپیش خواهدافزود زیرا
مواد این قوانین معیارهای سختی فراراه این کارقرارداده است وتاحدود
زیادی این معیارها بالا رفته است بگونه نمونه معیارنفوس برای ولایت
درجه سوم که قبلا 250000 هزارنفردرنظرگرفته شده بود درقوانین جدید
تقریبا دو برابر افزایش داده شده است. عدم موجودیت احصائیه دقیق نفوس
تمام کشورومنجمله جاغوری وولسوالی های دیگرمثل مالستان که قراراست به
جمع ولسوالیهای مربوط جاغوری به حساب آید، بگونه که احصائیه مرکزی قبلا
نفوس جاغوری را 288000 به ثبت رسانده بود اما درحال حاضرنفوس جاغوری
درحدود 400000 تخمین زده میشود. بروکراسی وضعف ادارات دولتی تاحدود
زیادی باعث کندی این روند شده است . نوع وشیوه برخورد واجرائات مقامات
هم تاحدود زیادی نسبت به اقوام مختلف و نا همگون است، بطور نمونه اقدام
عملی پروسه جاغوری قبل ازپنجشیر بود وازطرفی دیگر جاغوری نسبت به
پنجشیر نفوس ومساحت جغرافیایی بیشتری هم دارد درحالیکه پنجشیر
درتشکیلات رسمی دولت به حیث ولایت مستقل به ثبت رسید. افغانستان
کشوریست که جریانات چند دهه آشوب وجنگهای خانگی اختلافات عمیق قومی
،مذهبی و سمتی رادربین مردم آن ایجاد کرده است.
1- مقامات دولتی میگویند که درحال حاضر احصائیه دقیق ازتعداد نفوس در
هرولایت وجود ندارد، آمارواحصائیه های که قبلا گرفته شده به دلیل نبود
میکانیزم دقیق وروشن وسایر موانع ومشکلات فرهنگی ،جغرافیایی وامنیتی
ازاعتبارچندانی برخوردارنیست بناء ا ین پروسه تا زمان احصائیه گیری
دقیق نفوس به تعویق انداخته شود. اما با آنهم با استناد به احصائیه
مرکزی که دولت ارائه کرده وپروسه های بزرگ ملی مانند انتخابات براساس
آن انجام پذیرفته نشان میدهد که جاغوری نفوس جاغوری درهنگام انتخابات
288000نفرتخمین شده است حداقل نسبت به 4ولایت برحال وموجود زابل ،
نورستان، پنجشیرونیمروزنفوس بیشتری را درخودگنجانیده است، اما باآنهم
تاهنوز بحیث ولسوالی باقی مانده است.
2- دلیل تراشی مسولین دولتی که بیشتررنگ وبوی سیاسی دارد اینست که
یکنوع هماهنگی ودادوگرفت متقابل میتواند راهگشا باشد،طوریکه بنمایندگی
ازاقوام دیگر نیزپیشنهاد ارتقای ولسوالی به ولایت ارائه گردد واین
امتیازمتقابل میتواند تاحدودی نمایندگان اقوام مختلف را بدین امر راضی
بسازند که به تمام این ولسوالی ها رای مثبت بدهند، جریانات فعلی درحال
حاضر نشان میدهد که تلاشهای عملی دراین راستا ادامه دارد،زیرا
قرارمعلوم ولسوالی پامیربدخشان (نمایندگی ازتاجکها) اسناد مربوط به
ولایت شدن ولسوالی شان قبل ازجاغوری تکمیل وبه اداره امور سپرده شده
بود واسناد مربوط به ولسوالی دیگر مثل شینوار(نمایندگی ازپشتونها)
نیززیرکاراست وقراراست که بزودی تکمیل وبه اداره امور تسلیم داده
شود.بدینترتیب هریک ازاین ولسوالی ها که نمایندگی ازیک قوم مشخص
رامیکند امکان زیادی را برای ارتقاء به ولایت چه درتصمیم گیریهای شورای
وزیران وچه درتصامیم شورای ملی پیدا خواهد کرد.خانم رضایی
درموردکارکردهای پارلمان در ین مورد چنین ابراز نظر میدارد:
مشکلات عمده اینکار درداخل پارلمان اینست که هنوز درداخل پارلمان
گروپهای سیاسی دایمی که موضع واحدی را دنبال کند شکل نگرفته است
برخوردها وموضع گیری ها بیشتر انفرادی است وافراد زیادی هستند که مواضع
چندگانه رادرتحولات نشان داده اند ولی با آنهم ازآدرسهای مختلف بحث های
زیادی صورت گرفته وتاحدود زیادی موافقت هم صورت گرفته ونویدهای داده
شده است اما ثمره این بگومگو ها را نتایج رای گیری این پروسه ثابت
خواهد ساخت .
خانم رضایی میگو ید که ا ین موضوع رابه سطوح مختلف بایدکشاند دراین
دوران نماینده های مردم در مراحل مختلف همراه با رئیس جمهورملاقاتها
ونشستهای را داشته اند اما مراجع روشنفکری وبخصوص دانشجویان به این
مسئله توجه وعلاقمندی کمتری ازخود نشان داده اند درحالیکه جاغوری سخت
به این همکاری تحصیلکرده های شان نیازمند است وامیدوارهستیم که
دانشجویان ما درکنارسایراقشار مردم درین زمینه تلاشهای لازم را انجام
دهند.
مشارکت ملي وقتي شکل عملي به خود مي گيرد که تمام مليتهاي افغانستان
متناسب به تعداد نفوس شان در تمام نهادهاي قدرت دولتي و ملي سهيم
گردند. تنها با اشتراک چند وزير در کابينه، مشارکت ملي تامين شده
نميتواند و نبايد هم بسيار دل خوش کننده باشد. نهادهاي قدرت، از کابينه
گرفته تا ولايات، ولسواليها، سفارت خانه ها، نهاد هاي قضايي، شهر
داريها، بدنه هاي کاري و اجرايي وزارت خانه ها، وغيره، همه را احتوا مي
نمايند. اگر در همه ء اين نهاد هاي قدرت، حضور کادر هاي ملي تمام جوامع
افغانستان، مطابق به شعاع وجودي شان، تامين نشود نبايد از مشارکت ملي و
عدالت اجتماعي، سخن گفت.افغانستان امروز افغانستان ديروز نيست.
تجربههاي ديروز نيز به بهاي آساني گرفته نشده بود كه امروز به سادگي
از كف نهاده شود. افغانستانِ جديد به سياستهاي جديد، به سنتهاي جديد
ضرورت دارد. مردم هزاره به حيث ساکنان بومي افغنستان، به استقلال،
تماميت ارضي و حاکميت ملي کشور افتخار مي نمايد. بدون شک رسيدن به وفاق
ملي منوط به شرکت تمام اقوام، قبايل و تبارهاي خورد و بزرگ، مطابق به
تعداد نفوس شان در حيات سياسي کشور مي باشد مردم هزاره با درس هاي که
از گذشته ء تاريخي خود گرفته است به درستي درک مي نمايد که ضمانت هاي
بين المللي در جهت تحقق دموکراسي، عدالت اجتماعي، رعايت حقوق انساني در
کشور ما به وجود آمده است. پيدايي اين ضمانت ها در کنار ثمرات مختلف
خويش، اين اميد را تقويت مي کند که تاريخ بار ديگر بر ما تکرار نشودو
مردم ما گروه، گروه در اثر عصبيت هاي قومي و قبيلوي به کشتار گا ه ها،
نروند.بجاست که مردم افغانستان با پشت سرگذاشتن تجربيات تلخ گذشته و
قريب به سه دهه جنگ و درگيری، اختلافات خود را کنار بگذارند و برای
افغانستان آزاد، آباد و مستقل تلاش نمايند. به اين نکته بايد اذعان
کرد، افغانستان عليرغم پيشينه ای تاريخي و فرهنگي که دارد، امروز نيز
اين کشور از سرمايه های علمي، فرهنگي، اقتصادی اثار تمدني و باستاني
فرواني برخوردار ميباشد که در صورت استفاده درست ازين امکانات مادی و
معنوی و نيروهای فکری- فرهنگي به توسعه افغانستان سرعت بخشيده و اين
کشور را در زمره کشورهای پيشرفته جهان قرار خواهد داد.
نتیجه گیری :تاریخ خونین و استبدادزده افغانستان گواهی میدهدکه هیچ یک
ازاقوام دیگر مانند مردم هزاره موردتبعیض و ستم وحشیانه نظام های وقت
قرار نگرفته اند .که زمامداران قوم گرای سلطنتی در شش دهه اخیر بخصوص
به دوره دوم صدارت محمدداود در هنگام تجدید نظربر تقسیمات ملکی کشور
سعی کرده است محلات وولسوالی های هزاره جات مرکزی را بصورت پارچه –
پارچه به شش ولایت هم جوار هزاره جات مر بوط سا زند تا از تشکیل و
ایجاد ولا یات جداگانه و مستقل هزاره نشین و از ذکر هویت و نام هزاره
ها جلو گیر ی بعمل آورند . گرچه طرح پشنها دی تشکیل ولایات جد ید چندین
بار بوسیله اشخاص صاحب نظر مردم هزاره و متخصصین این بخش کشور تکمیل و
پشنهادات مکرر صورت گر فته است. ولی امید واریم ر هبران کنونی دولت این
موضوع حیا تی را در نظر داشته و بخاطر تامین عدالت اجتماعی -رفع وزدودن
رنج های بیکران جامعه هزاره که ولایت جدید جاغوری و ولایات پشنهادی
دیگر را در هزاره جات منظور وتقاضای برحق و عادلانه مردم هزاره را که
چندین قرن مورد تبعیض تقسیمات جغرافیائی قرار گرفته است مورد اجابت
قرار دهند و این میراث شوم گذشته بیشتر ازین بر شانه های مردم هزاره
سنگینی نکرده و این مردم تحقیرشده و زیر ستم نیز به خواست برحق خویش
درین باره برسند. منبع: سايت بند امير
قابل توجه وبازنگری عالیترین مقام قانونگذاری افغانستان
مردم آزادۀ ما با خوشبینی تاریخی امید واراند که نمایند گان منتخب عالی
ترین مقام قانونگذاری کشور، با احساس رسالت عظیم تاریخی اجتماعی وشناخت
مصالح عمومی ملی، پیرامون مفردات ا ین طرح پیشنهادی صلح، تأمل خواهند
فرمود، به ندای ملیونها هموطن رنجدیده ء خویش لبیک خواهند گفت و آنرا
مشروعیت وقانو نیت خواهند بخشید.
این طرح پیشنهادی صلح جویانه، آغازگرسخنی از مجموعۀ دیدگاهها وافکار
سیاسی ما در باره ء «تغییرنام افغانستان به خراسان» می باشد. این
نوشته از دید بار معنایی، در بر گیرندۀ مسائل تاریخی، ادبی، فرهنگی،
علمی، اخلاقی و سیاسی بوده، با عشق آتشین به صلح صداقت شفاف اندیشی طی
(...) صفحه ودردوبخش زیرین نگارش یافته است:
ــــ یکی تأملی برعظمت فرهنگی خراسان
ــ و دیگری نقض خشن ابتدایی ترین حقوق وآزادیهای دموکراتیک مردم تمامی
گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی جامعه بلادیده ءما بفرمان شاهان،
امیران و حاکمان مستبد و قبیله گرا تحت نام " افغانستان" و در چهرۀ قوم
برتر.
هدف مقدس این نوشته فقط بیان امیدهای سرکوفته صلح و خواست عادلانه ء
تاریخی، سیاسی روانی و اخلاقی دهها ملیون ازمردم وطن دوست ما جهت دست
یابی به همزیستی ملی و ایجاد صلح و آرامش پایدار در آب وخاک وخانه ء
مشترک و آبایی مردم افغانستان واحد وتجزیه ناپزیر کنونی ما می باشد.
ولی باید گفت ازین هدف عالی ملی اجتماعی وسیاسی که در برجسته سازی
وبازیافت هویت اصیل وبومی مردمان این سرزمین و معرفی " فرهنگ " غنامند
خراسان کبیرتبلور روشن مییابد. دردوران سیطره ء استبداد استعماری
بریتانیای کبیر درافغانستان، بادریغ ودرد فراوان در نفی هویت تمامی
گروههای قومی وقبایل برادر ساکن افغانستان توسط شاهان و امیران وابسته
به استعمار، استفاده های نفاق افگنانه وضدملی به عمل آمد ه است.
مردم آزاده ء میهن ما در وضع مشخص کنونی به این پندارانسانی وجهانی اند
که: مایه عزت افتخار، توانایی وسربلندی وهمبستگی یک ملت،گروههای قومی
واقشار وطبقات اجتماعی یک جامعه، نه درپیشبرد سیاست جنگ طلبانه، قتل و
قتال، تعرض غصب وغارت، انتخاب سیاست زمین سوخته و نقض خشن حقوق
وآزادیهای دموکراتیک بشر نهفته است، بل دروجود معارف وفرهنگ غنامند و
پربار علمی اخلاقی اجتماعی سیاسی ودر ارتقای سطح آگاهی شعور اجتماعی
اعضای آن جامعه، هستی عینی کسب میکند.
بادرک شرایط جدیدی که در کشور و جهان رخ داده است باید استراتژی اصولی
روشن و درستی برای حل مسئله ملی سیاست «ملت سازی» و تأمین سعادت
واقعی وخوشبختی ماندگار آتیه حیات اجتماعی مردم ما مطرح کنیم.
این طرح بدون آنکه قصد خدشه دار کردن داشته ها، اصول، موازین وارزشهای
فرهنگی وسنن تاریخی کهن ما را داشته باشد، آگاهانه وخردمندانه بربنیاد
انسان گرایی تأمین و تحقق این هدف شکوهمند تاریخی و نهادینه سازی زیر
بنا های حیات اجتماعی کشور ما پایه گذاری گردد. وبه این تدبیرو اندیشه
روشن، گام علمی و عقلانی در فراسوی وفاق ملی همزیستی و همبستگی ملی با
اعتماد محکم وبدون تزلزل برداشته شود. گامهای مطمئن با ثبات واستوار،
گام صلح وآشتی، گام خلل ناپذیریکه همه نیرنگهای معامله گران بیگانه
پرست سود پرستان تک محور، تبار منشان نژاد پرست را عقیم نماید،و به
اجیران معامله گر و عناصر ضد ملی وابسته بار دیگر این امکان فراهم شده
نتواند که کشورو مردم آزاده و صلحدوست مارا به دام جنگ و تباهی و
وکشمکشهای قومی قبیله یی مذهبی وسیاسی بکشانند.
باید استراتژی صحیح تبدیل وضع رقت بار تک صدایی سیاسی مستمرموجودرا، به
همبستگی ملی مطلوب براساس اصول،آرزوها، خواستهاونیاز های مردم ما مورد
تأکید قرار داد.
استراتژی سیاسی و خواست توده های ملیونی رنجدیده کشور مارا استقرار یک
نظام همگانی متعادل حقوقی و مردم سالار وساز گار با معیار های حقوق
شهروندی، جامعه مدنی واخلاقی تشکیل میدهد. تحقق این استراتژی مردمی
زمانی میتواند عظمت وظرفیت والای جامعه مارا بنمایش گذارد که همۀ
گروههای قومی قبایل وپیروان همه مذاهب ادیان طریقه ها وفرقه های مذهبی،
بازوبه بازو وشانه به شانه و همصدا، هویت افتخارات تاریخ، عزت غرورسالم
ملی وشرف خودرا با نام کشور خراسان که مبین تثبیت هویت ملی همۀ آنان
است در گوشت پوست استخوان،وتا عمق ضمیر و وجدان لمس واحساس نمایند و
سرنوشت خویش را با این ارمانهای مشترک ملی باهمه تنوع قومی ایکه دارند
پیوند ناگسستنی وجوشش خلل نا پذیر بخشند.
از اینرو ایجاد شرایط ضروری برای طرح حل مسئله ملی درسیاست « ملت سازی
»،ضرورت دستیابی به وفاق ملی واقعی « ساخت ملت یکپارچه » وتأمین عدالت
اجتماعی پایدار، فقط درحمایت از انتخاب راه برحق صلح و آزادی، قبول
احقاق حق، وشناخت علمی مؤلفه های عینی سازندگی و ترکیبی مناسبات
اقتصادی، سیاسی واجتماعی، تاریخی و جغرافیایی همه ملیت ها، اقوام
وقبایل، ساکن افغانستان میباشد.
اتخاذ این سیاست وپالیسی " ملت سازی" زمینه ساز شرایطی خواهد شد که همه
شهروندان کشور در اداره امور جامعه مشارکت متعادل وآگاهانه سیاسی واقعی
داشته باشند ودر سرنوشت کشور خویش خود را عملاً دخیل وشریک بدانند.
درستی وصحت استراتیژی طرح سیاسی ما، در حل صحیح و اصولی " مسئله ملی »
درکشور کثیر المله ما، و درانسانگرایی، اخلاقی بودن و تحول آفرینی
وخلاقیت آن نهفته است. ریشهء آن ازچشمه صاف وزلال نیازو خواستهای مبرم
مردم آب میخورد. پاکیزگی آن از آرمان مقدس توده ها وقربانیان وشهیدان
جنگهای داخلی الهام دادخواهانه دارد.
باید اذعان کرد که جنبش مردم سالاری نو پا و هویت شکافی و روشن نگری در
منطقه و جهان پدیدۀ نیست که بوسیله فکر ما طرح شده باشد. یا باسفارش ما
چهره تعویض نماید. بل جنبش خود شناسی نواندیشی و تثبیت هویت ملی وزبانی
عصر ما، خواست توده های بپا خاسته مردم برای حاکمیت بر سرنوشت خویش
ونیاز دموکراتیک زمان کنونی شرق مسلمان آسیای میانه وخاورمیانه عربی
است. ما این خواست برحق ودادخواهانه ء مردم را گرامی میداریم و اینک
درراه شناخت مؤلفه های سازندگی آن وراهبرد تحقق آن گام عملی میگذاریم.
بزرگترين سرمايه اقتصادی، اجتماعی، سياسی و فرهنگی کشور ما «افغانستان
کنونی» وجود بافت ده ها رنگ قومی و فرهنگی آن است. باید چنین بافت
تاریخی چند گانگی قومی و فرهنگی را در همسویی منافع همگانی، پذیرفت.
وبا قبول تعادل حقوق شهروندی بوسیله زبان و فرهنگ مادری خويش و
پرورانیدن آن فرهنگ ودادن ارزش به آن فرهنگ و سنت قومی و بومی و محلی
در افغانستان، میتوان وطن ملت ودولت را با ثبات ونیرومند مند ساخت.
نباید با دشمنی های مغرضانه و تبار منشی (نژاد پرستانه) به نابودی
فرهنگ پر باروریشه دار چند هزار سالۀ «خراسان» پرداخت. اگرمردم
افغانستان با حفظ احترام و ارجگذاری به ریشه خویش وبه نماد هستی علمی
وفرهنگی خویش وبه پیش کسوتان راه معرفت و بنیان گذاران فرهنگ و ادب
خراسان آریاییان قدیم با صداقت و پاکیزگی اندیشه عمل نمایند، در صورت
توسل به آزادی و دموکراسی و در حرکت بسوی تحول وکثرت گرایی فرهنگی،
میتوانند کشورسربلند خویش را به نیروی خلاق آفرینش ارزشهای فرهنگی
سیاسی و اقتصادی در منطقه و جهان تبدیل نمایند.
گفتمانی که امروز در باره ء «حل مسئلۀ ملی» در افغانستان به یکی از
گفتمان های پراز سر وصدا و کشاکش میان سياستمدارن و نیروهای آزادیخواه
و واپسگرایان کشور تبدیل شده است. همه وهمه ازدرون حوداث تراکم یافته ء
تاریخی بویژه از رویداد های سه دههء اخیر واز مسایل حاد کنونی وبویژه
از منا سبات نا عادلانه میان گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی کشور
ناشی گردیده است. افغانستان کشوری است کثير المله، ولی در درازنای دو
سدۀ اخیر، یک مشت اقلیت ممتاز با تکیه وپشتیبانی برده وار به بیگانه
گان، سيادت خويش را برضد خلق پشتون ودیگر اقلیتهای ملی ومذهبی ساکن اين
سرزمين تحميل کرده است وگروههای تاجک، ازبک، ترکمن، هزاره، نورستانی
بلوچ پشه یی وملیون ها پشتون زحمتکش وغیروابسته را خلاف ارزشهای
اعلامیه ء جهانی حقوق بشر ازشرکت در زندگی سياسی و حق ملکیت بر زمین و
از عرصه های مختلف حیات از جمله ازسواد وفرهنگ پیشرفته ء معاصر محروم
ساخته اند.
یکی ازپیش فرض های این داوری ها در مورد «حل مسئلۀ ملی» و تعادل حقوق
سیاسی واقتصادی پذیرش وجود ملتی مفروض بنام «ملت خراسان» است.
مابه اين باوریم که همه مردم " افغانستان کنونی» از هر ملیت و قوم
وقبیله ای که هستند، نزدیک به کُل از یک ریشه و نژاد های « آریایی »
خراسانی وافغانی اند.
مردم ما با پای بندی و عشق ورزی به تنوع نماد وریشه اصلی نژادی ونقش
فعال تاریخی خویش در آفرنینش فرهنگ پرغنای آریایی وخراسانی، به حفظ و
انکشاف تمامی زبانهای ملی از جمله زبان پارسی دری: این زبان علم، ادب و
معرفت زمانه، زبان گویای همه شهروندان کشورما، زبان هم فهمی ملی صلح و
آشتی و زبان مشترک فرهنگی و اداری، اراده آهنین خودرا برای تشکیل ملت
ودولت ملی و " دموکراتیک خراسان " بیان میکنند وسرنوشت خودرا با همدیگر
براساس ارزشهای دموکراتیک قانون اسا سی ارزشهای اعلامیه ء حقوق بشر
حقوق مدنی و حقوق شهروندی پیوند و جوشش خلل ناپذیر می بخشند.
مردمان این ملت ودولت دموکراتیک میتوانند آزادانه و بدور از هرگونه نیت
بد وکوتاه فکری وتعصب به گويش های مادری خويش نیزسخن بگويند، فرهنگ و
سنت های خويش را به صفت یک خراسانی اصیل گرامی دارند و در رشد وتکامل
فرهنگ پربار و مشترک خراسان سعی عقلانی نمایند و از آن پاسداری واقعی
کنند، ودر فرارفت بسوی جامعه مدنی گام صادقانه بگذارند.
اکنون مردم ما بعد از سپری نمودن چندین دهه جنگ و ویرانی قتل و قتال و
ناامنی، بار دیگر آرامش نسبیی را بدست می آورند.
ظهور شرایط ویژه جوء سیاسی موجود، پیدائی و نوزائی ظرفیت های نوپای
روشنفکری و فرهنگی درون مرزی و برون مرزی، آزادی ابراز نسبی اندیشه در
قالب قوانین مسلط جامعه، ایجاد پلورالیزم سیاسی، وده ها مؤلفه های زیر
ساخت سیستم سازندگی جامعه یکی پی دیگری پدید می آیند و زمینه ساز
مشارکت مردم در حاکمیت و قدرت سیاسی میگردند.
درجوء بازيابی فرصت های ابراز وجود و در این مقطع تاریخ است که موج
غریونده دریای خرد و دگرگونی های فرهنگی مشحون ازآرمان ها و آرزوهاِی
مردم ما و نسل کاردیده و پیشتاز آن سخت می خروشد تا داغهای سیاه جنگ
تحمیلی ووارداتی سده های قبل را از پیکر زخمی وبخون آلوده ء تاریخ
سرزمین سوختهء ما شستشو کند وبا آهنگی پرشتاب بزداید. وبا اندیشه نو،
آرمان نو، حُسن نیت، خیر اندیشی و اراده آهنین، از این خاکستان پژمرده
درخت گلشن صلح، آزادی،همبستگی ملی را سبزی وخرمی بخشد. درخت صلح، همان
امید ها و آرزوهای دنیای باطنی فرد فرد هموطن ما است که در تثبیت هویت
ملی وقومی ایشان تمرکز مییابد وبا تجدید نام مقدس وطن آبائی شان «
خراسان » و احیای فرهنگ اصیل و بکر آن، جامه عمل می پوشد.
حدود سرزمینهای قدیم آریایی وخراسان کبیردیروز در هر حدود وثغوری که
بوده، مایۀ افتخارو مرز فرهنگ مشترک ملل ومردمان این منطقهء آسیای
بیدار است وبرای همهء مان قابل ستایش و تمجید می باشد. اما وطن امروزی
ما که هنوز بنام افغانستان یادمی شود، کشوری کوهستانی است که بخش مرکزی
آن را رشته کوههای بزرگ ودشوار گذر هندوکش، که از دشتها و جلگههای
آسیای میانه تا بیابانها و هامونهای هند امتداد یافته است،
میپوشاند. بلندترین قلۀ این رشتهکوههای بزرگ در شمال شرقی کشور واقع
است و بیش از7000 متر ارتفاع دارد. مساحت افغانستان (652090) کیلومتر
مربع است. در گوشه شمال شرق در فاصله هفتاد و چهار کیلومتر با جمهوری
مردم چین هم سرحد می باشد و در شمال هم مرز تاجیکستان (1206 کیلو متر)،
ترکمنستان (744 کیلو متر) وازبکستان (137 کیلو متر)، در شرق با پاکستان
(2430 کیلو متر)، و در غرب با ایران دارای (936 کیلو متر) مرز مشترک
است. که این مساحت در جریان زیاده تر از « یکهزارو پنجصد » سال پیوسته
در قلب موقعیت جغرافیای سیاسی « خراسان کبیر » جا داشته است.
در افغانستان کنونی اقوام وملیت های گوناگون اعم از تاجیک ها، پشتون
ها، هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها و نورستانی ها، بلوچ ها، پشه یی ها
هندو ها، عرب ها، ودیگر اقلیت های قومی ومذهبی ـ از سالیان قدیم بدینسو
پهلوی همدیگر برادر وار زندگی میکنند. هریک در تداوم تاریخی با حفظ
داشته های معین فرهنگی، ملی، وقومی خویش پیوسته در دفاع ازتمامیت ارضی
و آزادی، منافع ملی، علیه متجاوزین بیگانه مقاومت استقلال طلبانه نموده
و از هیچگونه نبرد وفداکاری دریغ نورزیده اند.
با در نظر داشت این ارزشهای تاریخی، اگر با فضیلت اخلاقی و صداقت
سیاسی، در همسویی حفظ منافع همگانی، به دوربنای ملت سازی و دولت سازی
نگاه کنیم، میتوان اذعان کرد که تمام شهروندان ساکن افغانستان، ازهر
قوم وقبیلۀ یی که برخاسته اند، مردمان اصلی این سر زمین یعنی خراسانی
هستند.
افتخار، عزت، اعتباروظرفیت و عظمت فرهنگی این سرزمین ـ شعر، ادب، اخلاق
وعلم وحکمت به همۀ ساکنان فعلی آن متعلق میباشد.
همین پیوند فرهنگی وداشته های مشترک تاریخی میان مردم ما ست که اصالت
همگونی ارتباط ارگانیک مارا درگذا ر تاریخی بسوی همبستگی ملی وتشکیل
ملت و دولت سازی سمت وسو میدهد.
این ارزش های ارگانیک ملی، حقیقتاً سبب سازخمیره و نماد هستی ـ آن
رویکرد های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و تاریخی ایست که درپیوند تنگاتنگ
با انگیزه و احساس عمومی "مردم گرایی" تمامی شهروندان کشور ما اعم از
تاجک، پشتون، هزاره و ازبک وسایر گروه های اجتماعی وملی، ارمان مشترک و
استراتژی سیاسی مشترک و آینده پر سعادت و صلح آمیز مشترک. و وجدان بی
آلایش خویش را، متعهد به پذیرش به موقع تعویض نام " افغانستان " (این
تحفه استعمارکهن) به « خراسان » میدانند.
چرا؟ اسم «خراسان» این نام اخلاقی، تاریخی علمی وفرهنگی و صلح آفرین
یگانه اسم مناسب و پر افتخاری است که افزون برداشتن قدامت تاریخی
وبارمعنایی ظرفیت فرهنگی دیگری نیز داشته است؟
پا سخ به این پرسش روشن است. برای اینکه ا ین نام مهرش رابه همگان
یکسان به مفهوم یک پدیده ء نورانی واز جنس آزادگی به جهان می بخشد و
جوهر ارزش ماهوی خود را در تحکیم پایه های اجتماعی و ملی وسیاسی و
ایجاد ملت و دولت ملی معرفی، وآشکار می کند. و از سوی دیگر این اسم
ازمکان نور و روشنایی، آفتاب برآمد مشتق شده، و کدام مناسبتی به کدام
تباری، ملیتی و قومی و عشیرۀ هم ندارد.
بتاسی از این اصل شایسته غیر وابسته وازدل مردم برخاسته !!! باید تذکار
داد که صرف زیر نام «خراسان » میتواند یک هندو، یک نورستانی یک تاجیک،
یک پشتون، یک هزاره، یک بلوچ، یک عرب تبار، یک ازبک، یک ترکمن یک پشه
یی.و.و. خود را خراسانی بداند و به آن افتخار نماید و به فرهنگ و ادب و
وبه فرهنگ وارزشهای فرهنگی مشترک آن ببالد. و سربلندی و عزت و غرور
سالم قومی و ملی خود را درارزش های معرفتی و هویتی آن دخیل بیند. این "
نام گذاری" ضروری تاریخی حقیقی است که انگیزه محبت ذاتی و خونی
شهروندان یک جامعه را نسبت به وطن آبایی شان در تحت نام «خراسان»
معین می کند.
مردم جنگ دیده ما در تحت این نام پاکیزه «خراسان» که نمادی ازصلح و
آشتی است، دوستی ومراتب تعظیم و احترامش را برای تمام ملیت های باهم
برابر و برادر کشور یکسان بجا می آورد؛ از دید جایگاه تاریخی، ظرفیت
فرهنگی، موقعیت سیاسی واجتماعی بمثابه شهروند متساوی الحقوق «خراسانی» میتوانند همه ویکسان هویت ملی ونژادی وتاریخی خودرا بدون هیچگونه
تبعیض وبرتری جویی واستثناء طلبی حفظ تثبیت ودرخشش بخشند.
از زمان تشکیل دولت ابدالی بقیادت احمد شاه پسر محمد زمان خان سدو زایی
(1747 میلادی) تا عصرشاه شجاع سال (1838 میلادی) کشور ما همچو گذشته
نیز به نام « خراسان » یاد می شد.
در همان سدۀ هیجدم، عبدالله خان دیوان بیگی از ارکان دولت احمد شاه
درانی در قطعه شعری که بمناسبت بنای شهر قندهار سروده، میگوید:
جمال ملک خراسان شد این ملک تازه بنا
ز حــــــــــادثات زمانش خـــــدا نگه دارد (1)
نور محمد قندهاری که در سدۀ نوزدهم کتاب «گلشن امارت» را در تاریخ
«امیر شیر علی خان / وفات 1879» تألیف نموده است، در ذکر احوال « امیر
دوست محمد خان » چنین می نگارد: « در آن زمان که خاقان مغفرت نشان امیر
بی نظیر علیین مکان امیر دوست محمد خان در ولایات خراسان در دارالسلطنه
کابل ارم تقابل بر اورنگ امارت وجهانبانی نشسته بود.... » (2)
همچنان از زبان «صابر شاه کابلی» پیر و مرشد احمد شاه درانی روایت
شده که راجع به شاه مذکور به حکمران لاهور گفت:
«احمد شاه پاد شاه ولایات خراسان است وتو صوبه دار پادشاه هندوستان.»
(3)
ودرسکه پدر امیر عبدالرحمان این بیت خوانده میشود:
"سپاه مشرق ومغرب زهم مفصل شد
امیر ملک خراسان محمد افضل شد "
از اسناد و مدارک معتبر تاریخی بالا واضح می شود که «تغییرنام خراسان
به افغانستان» از طرف احمد شاه درانی مؤسس افغانستان نوین صورت نگرفته
است. و جانشینان و اخلاف وی تا شاه شجاع نیز خود را پاد شاه خراسان
زمین نامیده اند.
از سوی دیگر تغییر نام کشور ما از خراسان به افغانستان هیچ وقت در کدام
نظر خواهی عمومی (رفراندم) و مجلس نمایندگان مردم از جانب دولت ویا
کدام نهاد مردمی دیگر به رأ ی گیری و همه پرسی قرارداده نشده است.
اما برخلاف ارادۀ مردم ما این کار برد ـ نامگذاری ماهرانه ومرموز
استعمارکهن برای اولین بار در مکاتبات و معاهدات رسمی توسط « جنرال
لارد اکلند انگلیسی » (4) وایسرای شبه قارۀ هند در(اگست 1838) یعنی
یکصدو شصت و هفت سال پیش از امروزعنوانی شاه شجاع پاد شاه خراسان زمین
بکار برده شد.
ولی حقیقت این است که: تا زمان امير عبدالرحمان خان ميان سالهايی
(1880-1901 ميلادی) مردم کشور خراسان با نام افغانستان خو و عادت نکرده
بودند چنانچه «سايل» يکی از شاعران زمان امير عبدالرحمان خان در يک
قصيد ه ای که به خاطر بازگشت امير از هندوستان سروده بود اينگونه
آغازمیکند:
والی ملک خــــــراسان به پشاور آمد
گويا مهـر جهــــــان تاب ز خاور آمـــــد
این تغییر نام خراسان به افغانستان با داشتن عمر یک هزارو پنجصد ساله
خویش ازطرف نمایندۀ انگلیسی یک امر تصادفی نبوده، بل بر اصل تجارب
سیاسی برتانیایی وقت خیلی سنجیده شده، آگاهانه، شعوری جهت حفظ منافع
طویل المدت استراتژی سیاسی استعماری آن کشوردر منطقه وتأمین منافع
مقطعی شاه شجاع و همردیفان او صورت گرفته است.
گذاشتن نام یک قوم بر یک کشور کثیرالملیت و آن هم از طرف یک کشور
مستعمره جو همچو" دولت استعماری بریتانیای کبیر "،بدون تردید نوعی از
نقض حقوق بشربحساب می آید. چرا بر جسته سازی هویت ملی یک قوم بر اقوام
و ملیت های دیگرفکراً عقلاً و رواناً قابل قبول نیست و توجیه
علمی، حقوقی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی وروانی ندارد. برای اینکه در آن
برتری جویی، اعمال نیت سیاه و کاشتن تخم نفاق و جنگ و جدال میان تمامی
گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی ساکن آن کشور جلوه های ناعادلانه
وضد ملی وضد دموکراتیک واستعماری دارد.
با همسویی همین اندیشۀ استعمار کهن (تفرقه اندازو حکومت کن) همکاسه گی
محافل ارتجاعی منطقه و روحانیت وابسته به دربار بود که، احساس بر تری
جویی، حاکمان دولت نیمه مستعمرۀ به اصطلاح افغانی از دید حاکمیت قبیله
در کشور مایه گرفت.
اعمال سیاست تک تباری و تک محوری حاکمیت نیمه جان وابسته به استعمار در
عرصه های حیات اجتماعی و اقتصادی وخاصه در ساحۀ حق مشارکت مردم در
حاکمیت سیاسی وقت عمیقاً محسوس بوده ولی با پیدایی امیر عبد الرحمان
خان (1844 ـ 1901 میلادی) پسر امیر محمد افضل خان این سیاه ترین چهره و
جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان وپسرش امیر حبیب الله
خان، نادر خان، سردار هاشم خان، والی علی احمد خان خرکُش، محمد گل خان
مهمند، حفیظ الله امین، و ملا محمد عمر و دیگران، سیاست قبیله سالاری
رنگ و بوی رسمی ضد مردمی و ضد اخلاقی و ضد کشوری را بخود گرفت. و
بدبختانه با تغییر شکل و قیافه از آغاز تا کنون، گاهی با چماق دین
توجیه گر حکومت مطلق العنان درچهرۀ عشیره گرایی، و گاهی هم در شعار
آزادی خواهی وجامعه مدنی هنوزهم که هنوز است ادامه د ارد.
با تأسف باید گفت که بیان روشن وصریح سخن درتشریح حق و حق خواهی و
حقایق تاریخی پر درد کشور ما، تا کنون به مزاج حاکمان تبار منش و افراد
نیمه متکامل و واپسگرای وابسته به آنان چندان، خوش نمیآيد و دلیل آن
اینست که ما هنوز گرفتار تکرار مکررات، در تعبیرساختاری حاکمیت هستیم؟
نه !! در تغییر ماهوئی تعویض سیاسی حاکمیت.
اما تعدادی از روشنفکران دو آتشۀ ما،حتا مطرح نمودن مسئله باز شناختی
اسلوب راهرفت به سوی حل عادلانۀ حق وحقوق ساکنان کشور را به اصطلاح
خلاف مصالح و منافع ملی میدانند در حالیکه در هیچ مقطع از تاریخ وطن
ما، حکومت های نام نهاد افغانستان مفاهیم منافع ملی و تعادل حقوق
شهروندی و حق مشارکت سیاسی مردم در قدرت و حاکمیت را آگاهانه تعریف و
بیان روشن نکرده اند و خوشباورانه است اگرآنرا تصادفی بدانیم.
با توجه به نیت اخلاقی و انسانی صلح خواهانه این «طرح سیاسی» پیرامون
« تغییر نام افغانستان به خراسان »، که نمودی از آرمان مقدس ودیرینۀ
تمام مردم ما می باشد.
در همسوئی گرایش عمومی توده های ملیونی، از پارلمان جمهوری اسلامی
افغانستان، از این عالی ترین مقام قانونگذاری کشور نمایند گان منتخب و
مدافعان ارزشهای قانون اساسی و ارزشهای اعلامیه ء جهانی حقوق بشر و
منافع ملی، که حق تصمیم گیری انسانی اخلاقی و قانونی بر سرنوشت کشوررا
دارند، باحرمت بی پایان تقاضا و آرزو می شود که، گونه های راهبردی تحقق
و اجرای قانونی این «طرح سیاسی» را از مجاری قانونی وحقوقی مورد برسی
و تائید قرار خواهند داد. وبا این گام شرافتمندانه ودور اندیشانه خویش،
راه همبستگی ملی ملت سازی وراه رشد مستقل دولت ملی "خراسان" را در
آتیه و برای همیشه روشن و هموار خواهند ساخت.
(1) تیمور شاه درانی، تألیف عزیزالدین وکیل فوفلزایی، کابل 1946، ج 2،
ص 479.
(2) گلشن امارت، چاپ کابل 1335 هـ.ق.، ص 2.
(3) احمد شاه، تألیف: گنداسنگ، چاپ لندن 1959 میلادی، ص 45. وجهت تصدیق
مطالب فوق رجوع شود به افغانستان در پنج قرن اخیر،مؤلف: صدیق فرهنگ، ج
1، قسمت 1، ص 20.
عنوان فوق یکی از موضوعات مهم و مورد ابتلای تمام مسلمین و هر دو طایفه
بزرگ اسلامی و ملت مسلمان افغانستان می باشد که نیاز به بحث، بررسی و
اقدامات فکری و عملی و ارائه راه حل عینی جهت تحقق وحدت و تقریب داخلی هر
کشور و مجموع امت دارد.
ما ضمن تشکر و تقدیر از دبیر خانه مجمع علمای شیعه و سنی در افغانستان، و
همه کسانی که در این موارد تلاش می کنند از همه می خواهیم که در این جهت
همکاری، علمی و عملی داشته باشند و ما برای اهمیت این موضوع روی چند مسئله
به یاری پروردگار بحث خواهیم داشت:
1_ضرورت شرعی _ عقلی وحدت و تقریب.
2_پیشینه تقریب خواهی.
3_راهکار عملی وحدت و تقریب.
4_جمع بندی و نتیجه گیری.
اما مورد اول: وحدت، تقریب و انسجام امت در مرحله کنونی، یک نیاز عینی و
ضرورت عقلی _شرعی:
در رابطه با موضوع مورد بحث، باید همه مسلمین، کشور ها، سازمان ها و رهبران
اهمیت قائل شده و با ارائه طرحهای فکری و عملی مناسب در این حال و اوضاع
سعی کنند که هم جلو اختلافات داخلی گرفته شود و هم خطر نفوذ و توطئه دشمنان
سوگند خورده ما که بیش از هر چیز از وحدت امت می ترسند و بر آن پایه از
تفرقه ما سود می برند ....سد گردد، آن هم در جهان و در زمانی که: مسلمانان
چچن، کشمیر، و جاهای دیگر، نا جوان مردانه قتل عام می شوند در دورانی که
ستون خیمه صهیونیسم بر قلب مسلمین کوبیده شده و ستاره داوود (!)بربام منطقه
در حال صعود است.
به عبارت دیگر: ماهواره های جاسوسی و استخباراتی اسرائیل و آمریکا بالای سر
ما سایه افکنده و حرکات و اختلافات مارا زیر ذره بین بزرگ و بزرگتر می
نماید. و بسیار خطرناکتر از بمب اتمی اسرائیل و غرب این است که دشمنان، خانه دل، شخصیت، خانواده و جامعه ما را با جنگ روانی و فتنه افکنی، از
اساس ویران نماید.
اما ضرورت شرعی:
گر چه نیازی برای توضیح و تبیین این بحث نیست چون هر مسلمانی وجوب ولزوم
شرعی آن را اگر با قرآن، سنت، سیره پیامبر، سیره اهل بیت(ع)، و سیره شخصیت
های صالح و جنبش های اسلامی آشنایی داشته باشد، درک می کند؛ چنان که ضرورت
عقلی آن را قرآن کریم که مورد قبول همه مسلمین است در باره ضرورت وحدت چنین
می گوید:
در این آیات وقتی خداوند از نهی اختلاف سخن می گوید، مسلماً اختلاف در دین
واحد را نمی پذیرد؛ چنانکه در آیات 92 سوره انبیاءو آیات 53 و57 سوره
مومنون نیز از وحدت هدف ادیان و ضرورت اتحاد انان سخن می گویدواختلاف را
نکوهش می کند.
این آیات و ده ها آیه دیگر برای ما می گوید که وحدت یک ضرورت اعتقادی _عملی
بوده و خود اسلام، برای اتحاد است و نباید دین و بر داشت و برداشت از آن
عامل اختلاف شود _چنان که اگر اختلافی در برخی زمینه ها بوجود آمد بایستی
آن را به خدا ارجاع داد «و حکمه الی الله ».
درسی از امام علی(ع):
امام علی(ع) درجواب یک یهودی معترض که به آن حضرت گفته بود: «شما مسلمانان
آب غسل پیامبرتان نخشکیده بود که اختلاف کردید!» فرمود: «نحن انما اختلفنا
عنه لا فیه(1) »یعنی: اختلاف ما در اصل دین و رسالت نبود، بلکه اختلاف ما در
جانشینی و پس از پذیرش آن حضرت پیش آمده بود. مثلاًحضرت فرموده باشد: ما چون
فرزندان یک پدر بر سر میراث او اختلاف کردیم و سپس کوتاه آمدیم؛ اما شما
اصل خدا، رسالت و پیامبر را رها کرده و به دنبال گوساله سامری که رسم قبطی
های مشرک بود، رفتید.
همه ما بایستی راه وحدت و طریق تقدم مصلحت دین بر مسائل شخصی و هر چیز دیگر
را از امام علی(ع) دربرابر پیشنهاد ابوسفیان که مدعی همایت از امام، دربرابر خلفا شده بود و آن حضرت جواب رد داد یاد بگیریم.
اینجاست که شیعیان و سنیان بایستی از امام علی (ع)که مورد قبول همه مااست
درس بگیرند.
پیامبر(ص) میفرمایند: «علی مع الحق و الحق یدور معه حیثما دار».
نقد و تصحیح متون حدیثی و تاریخی، عامل پیشگیری از اختلافات.
ما در کتب حدیثی متون و منقولاتی داریم که از پایهاي محکم و صحیحی بر خوردار
نیستند و در این مورد احادیث ساختگی، مجعولات و مجهولاتی که به پیامبر(ص) نسبت داده شده در میان کتابهای روایی و تاریخی هر دو فرقه دیده می شود. که بعضاً توسط بیگانگان و دانشمندان یهودی و مسیحی جعل و پرداخته شده است. و برخی از این احادیث و متون از اساس ساختگی نبوده و بعداًتوسط فرقه هایی
که با هم اختلاف فکری، کلامی سیاسی و فقهی داشته اند، تحریف یا مورد دستبرد
قرار گرفته است ...که بایستی با رعایت اصول و قواعد حدیثی و عرصه آن به
قرآن و نقل از راویان عدول و ثقات و درواقع منابع واقعی و جانشینان فکری
پیامبر و از جمله اهل بیت «اهل البیت ادری ما فی البیت» هستند، روایات و
احادیث از نسبت های خلاف واقع پاک شود ...
در اینجا به یک حدیث که متن مشوش وپر اختلاف دارد ودر باره تفرقه و اختلاف
امت پیامبر(ص) نقل شده به عنوان مثال با استفاده و برداشتی که از نوشته های
درسی استاد سبحانی(حفظه الله)برده ایم اشاره می کنیم. این حدیث با تفاوت
مضمون و اختلاف زیاد در متن و محتوا به چیزی اشاره می کند که از هر نظر
قابل بحث، نقد و ارزیابی است و متاسفانه برخی از ناقلان آثار حدیثی و
مولفان کتب فرق اسلامی سعی در تفسیر و تصحیح این حدیث انجام داده اند تا آن
را به نفع فرقه مورد نظر خویش تطبیق نمایند و همچنین در مورد هر چه پر
اختلاف معرفی کردن مسلمانان، شبیه آنچه بر یهود و نصری رفته است، تاکید
نموده اند ...
اصل این حدیث که در سنن ابو داود، صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه و مسند ابن
حنبل و غیره آمده، با اختلاف نقل شده است:
«روی ابو داود فی کتاب السنه عن ابی هریرة قال :قال رسول الله :افترقت
الیهود علی احدی و سبعین فرقة، و تفرقت النصاری علی اثنتین و سبعین فرقة،و
تفترق امتی علی ثلاث و سبعین فرقه».
و همچنین معاویة بن ابی سفیان از رسول(ص) چنین نقل کرده است که آن حضرت
فرمود :«الا ان من قبلکم من اهل الکتاب افترقو ا علی ثنتین و سبعین ملة و
ان هذه الملة ستفترق علی ثلاث وسبعین .ثنتان و سبعون فی النار و واحد فی
الجنة و هی الجماعة».
روی الترمذی فی باب ما جاءفی افتراق هذه الامة مثله، عن ابی هریرة.و مروی
عن عبدالله بن عمر قال: قال رسول الله (ص): «لیأتین علی امتی ما اتی علی بنی
اسرائیل حذوالنعل بالنعل حتی ان کان منهم من اتی امة علانیة، لکان فی امتی
من یصنع ذلک و ان بنی اسرائیل تفرقت علی ثنتین و سبعین ملة، و تفرقةامتی
علی ثلاث و سبعین ملةکلهم فی النار الا ملةواحدة، قالوا: و من هی یا رسول
الله ؟قال: ما انا علیه و اصحابی»(2)
و روی عن عوف بن مالک قال: «قال رسول الله: افترقت الیهود علی احدی وسبعین
فرقة،فواحدة فی الجنة و سبعون فی النار، و افترقت النصاری علی ثنتین و سبعن
فرقة فا حدی و سبعون فی النار و واحدة فی الجنة، والذی نفس محمد بیده
لتفترقن امتی علی ثلاث و سبعین فرقةفواحدة فی الجنة و ثنتان و سبعون فی
النار قیل یا رسول الله:من هم؟ قال: الجماعة».
نقد و بررسی
1-نخست درباره سند این حدیث باید یاد آوری شود که: این حدیث در صحاح و
مسانید حدیثی...نقل شده است، گر چه ابن حزم در کتاب «الفصل فی الاهواءو
الملل»این حدیث را صحیح نمی داند.
و برخی دیگر هم بر صحت سند و حدیث تاکید داشته اند، چنانکه برخی دیگر
استدلال با این حدیث را یا از جهت سند یا متن مقبولو حجت نمی دانند ...
2_اشکال اختلاف و اضطراب متن و نص حدیث به گفته استاد، علامه محقق و متخصص
برجسته و کم نظیرمعارف و متون(آیةالله سبحانی) کمتر از ضعف سند این حدیث
نیست، گر چه به جهت: متضافر بودن روایت، ضعف سند آن جبران می شود.(3)
اما اختلاف، چنانکه در متن خواندیم و یا چنانکه استاد ما (حفظه الله) نیز
به آن اشاره می کند، قرار ذیل است:
1_ اختلاف وتفاوت در تعداد فرقه های مسلمانان ...که با مطالعه نیاز به ذکر
مجدد آن نداریم.
2_اختلاف در مقدار هلاک شدگان و نجات یافتگان که بیشتر روایات این متن به
نجات یک فرقه و هلاکت باقی اشاره دارد ولی عبدالقاهر بغدادی در کتاب و سند
خود از پیامبر چنین نقل کرده است: «کلهم فی النار الا امةواحدة».(4)
3_اختلاف در تعیین فرقه ناجیه و رستگار: در برخی آمده «و هی الجماعة» ودر
برخی آمده «الاسلام و جماعتهم»(5) و لکن ترمذی(6) و شهرستانی(7) نقل کرده
اند که پیامبر در باره فرقه ناجیه فرموده است: «ما انا علیه و اصحابی».
ایراد اصلی به نظر ما در این بحث اصراری است که: عبدالکریم شهرستانی، به
خرج می دهد تا فرق اسلامی را به هفتاد و سه دسته برساند.(8) با اینکه فرق
اسلامی به کثرت نبوده. اگر اختلافات جزیی و پیش پا افتاده، که مربوط به
اصول اساسی اسلام و توحید ندارد و یا این اختلافات جنبه اجتهادی، نظری، کلامی و فلسفی دارد، قطعاًمورد نظر حضرت نبوده است.
و همچنین امام اشعری سعی دارد تا فرق اسلامی را زیاد و بزرگ نشان دهد (9)
چنان که تنها غلات را به 15 دسته برساند و برای شیعه امامیه،24 فرقه را
معرفی کرده است.
از این جهت نویسنده(و فیلسوف) معاصر عبدالرحمن بدوی به دلایلی که مجال ذکرش
نیست، این حدیث را درست و صحیح نمی داند.
و نظر جالب توجه اینجا نظر شیخ محمد عبده است که ميفرمايد: «اما تعیین ای
فرقة هی الناجیة، ای التی تکون علی ما کان النبی علیه و اصحابه، فلم یتعین
الی الان، فان کل طائفةممن یذعن لنبینا بالرسالة تجعل نفسها علی ما کان
علیه النبی و اصحابه.(الی ان قال:) و مما یسرنی ما جاءفی حدیث آخرانّا
الهالک منهم واحدة». (10)
وحدت اصولی و زیر بنایی نیاز اساسی ماست
از آنجا که اصول و فروع اسلام بر توحید استوار است «بنی الاسلام علی
دعامتین: کلمة التوحید و توحيد الکلمة» و اسلام بدون توحید و یا مسلمان
واگرا و تجربه طلب بریده از خط اسلام و امت خواهد بود.
از این لحاظ و جنبه های دیگر وحدت ما، یک وحدت فکری، عملی، ماندگار و
استراتیژیک است نه یک وحدت موقت، عرضی و مقطعی و به اصطلاح سیاسی، آن هم با
روشهای سیاست بازانه معمول که مد بازار مکاره روز می باشد، چون با فرض نیاز
مقابله با دشمن مشترک و اتحاد بر اساس ضرورت های عینی و مرحله ای(و سیاسی)، بایستی آن را به یک اتحاد اساسی، پایدار و پیشرو، و بر مبنای وحدت فکری و
موضع گیریهای منسجم اسلامی در تمام زمینه ها، میان مسلمین تبدیل نمود، که
بررسی و راهکار آن را در طرحواره امت اسلامی گفته ایم.
پس ما با داشتن اصول ثابت، محرز، مشترک چون توحید، نبوت، معاد و غیره و
توافق عمیق و غالب در فروع یا بعضی اصول مذهبی، که می شود آن را اصول
تکمیلی خواند «الیوم اکملت لکم دینکم» مبنا و زمینه های اتحاد ما بر
اختلاف نظر غالب خواهد بود، چنانکه معتزلی ها نیز در یکی از اصول مذهب چون
عدالت با اشاعره و اهل حدیث که همه از اهل سنت هستند، اختلاف دارند؛ و
شیعیان اثنی عشری با شیعیان زیدی و اسماعیلی بر سر تعداد پیشوایان دارای
اختلاف نظر هستند.
البته با وجود تفاوتهای فکری، نظری و اجتهادات عملی، که ذاتاًطبیعی بوده و
نوعاًزیان آور نیست برخی از اختلافات، عوامل روانی، نفسانی و شیطانی
دارد، چنان که امام علی(ع) می ميفرمايد:«انما الشیطان یعطیکم بالجماعةالفرقة و
بالفرقة الفتنه» و همچنین بسیاری از این فاصله ها و نفرت ها، انگیخته های
خارجی دارد، زیرا دشمنان کینه توز ما نیز در ایجاد اختلاف و جلوگیری از
تقریب، تلاش می کنند؛ که باز هم امیر المؤمنین (ع)درباره شیطنت های منافقین
و ساده اندیشی های مسلمین و مؤمنین چنین می ميفرمايد: «انی اشکو الی الله من
بلادة الامین و یقظة الخائن».
یک مثال و نمونه عینی از شگردهای شیطنت آمیز آنان
مسؤل مؤسسه فرهنگی –انتشاراتی بلاغ که به زبانهای مختلف کتابهای اسلامی نشر
و پخش می کنند،میگفت: یک روز در دفتر نشسته بودم که یک مستشرق(شرق شناس
آلمانی) که به زبانهای فارسی و غیره آشنایی کامل داشت، سر زده وارد شد. پس
از احوالپرسی، او به عنوان مشورت یا همکاری چنین گفت، من مشغول نوشتن
دکترای خود درباره تقریب مذاهب اسلامی هستم؛ و نیاز به راهنمایی دارم! و من
هم نوشته های او را سریعاً ورق زدم. ولی چون به ادعا، حرکات و رفتار او
مشکوک شدم، سؤالاتی از او نمودم و گفتم: دکترای شما درباره تقریب مذاهب که
نیاز به یک بحث فکری و سیر تاریخی دارد، می باشد؛ ولی شما در این باره چیزی
ننوشته اید و بیشتر به آمار و گزارش اکتفا کرده اید.
او سر انجام چنین گفت: من تعجب می کنم که :چرا طلاب سنی در مدارس شیعی و از
جمله در قم در مدرسه حجتیه درس می خوانند با آنکه آنها سنی هستند!! و باید
در مدارس و مراکز خودشان درس بخوانند.
از این حرف و موارد دیگر روشن می شودکه این آقا و سایر دست اندر کاران
سیاسی و استخباراتی، در باره وحدت و تقریب این دو فرقه یا مسائل دیگر، چقدر
کنجکاو و حساس بر خورد می کنند، ولی نوچه های ما، چگونه عمل می نمایند؟
پیشینۀ تاریخی
درطول تاریخ، شخصیت ها و چهره های زیادی بوده اند که در جهت وحدت کلمه
مسلمین با فکر و عمل اقدام کرده اند و قبل از همه خود پیامبر(ص) با نفی هر
گونه اختلافی با هربهانه و شعاری و دعمت تمام مسلمین به وحدت همه جانبه
اسلامی، سنگ تمام گذاشته است. چنان که ائمه مسلمین و بسیاری از علمای شیعه
و سنی در آثار، گفتار و مواقف شان در هر زمان و موارد حساس، جلو اختلافات
را گرفته و زمینه تفاهم، وحدت، تقارب و تعاون میان جامعه اسلامی را فراهم
نموده اند.
نوشتن کتاب الخلاف بواسطه شیخ الشریعه و دانشمند نامدار تاریخ اسلام محمد
حسن الطوسی که در آن نظریات وآراءعلمای فریقین را بدون تعصب و برای بیان
روش فقهی در استنباط احکام در سده چهارم و پنجم جمع و گرد آوری کرده است، نشان دهنده سیره و توجه بزرگان علم و دین در این امور بوده است و همچنین
شخصیت های مانند طبرسی که تفسیرش(مجمع البیان) توسط علامه فقید شیخ محمود
شلتوت به عنوان بهترین تفسیر به دارالتقریب پیشنهاد شد و همین تفسیر با پاورقی های علمای ازهر چاپ و به عنوان تفسیر قرآن تمام مذاهب معرفی گردید.
علامه بزرگوار شیخ شلتوت در مقدمه مجمع البیان درباره این تفسیر چنین مینویسد: از امتیازات این تفسیر، آزادی فکر، تقریب میان مذاهب که در مدار حق
و در مسیر حقیقت و با اخلاص کاملی حرکت می کند، می باشد. این مفسر چه بسا
در مرحله بررسی های تطبیقی و مقارن، مذهب و نظر دیگران را بر مذهب و بینش
خود مقدم داشته و با نهایت رعایت درجه امانت و دقت، در نقل نظریات و
آراءدیگران کار کرده است، در حالی که بدور از دشنام و ناسزا گویی نسبت به
سایرین می باشد.
ابوالفضل طبرسی در این تفسیر نظریات غیر خودش را طوری پرورش داده است که
گویا می خواهد همان نظر را قبول نماید و این کار بر خلاف بعضی از برادران
اهل سنت می باشد که در وقت برخوردشان با نظریات شیعه آنان را با رفض، رمی
شان کرده و رافضه شان می خوانند و یا چنان که برخی برادران شیعه در حین نقل
آراءاهل سنت آن ها را ناصبی می نامند و لیکن طبرسی همیشه آیه ذیل را معیار
عمل و قضاوت خویش قرار داده است «و جادلهم بالتی هی احسن»(11)
سید جمال الدین، بنیانگذار وحدت و تقریب
سید جمال الدین افغانی بیشتر از هر فردی درباره ضرورت وحدت و جلوگیری از
اختلاف در جهان کار کرد و یکی از اهداف او تحقق وحدت اسلامی میان تمام
مسلمین و جلوگیری از اختلافات نژادی، قومی، سیاسی و مذهبی که بعضاًتوسط
دشمنان دامن زده می شد، بود.سید جمال الدین با حضور خویش در مصر، مرکز فکری
اهل سنت با طرح فلسفه و کلام، مخصوصآً کتاب شرح تجرید الاعتقاد و شارح آن
فعلامه و فلسفه ابن سینا، ملاصدرا و کتب فقهی، شیعی و اسلامی، مصری ها را
به مبانی فکری، فلسفی آشنا ساخت و این خود یکی از گامهای تقریب بود. چون
رشد علمی با رایج شدن فلسفه و دید نقّادانه، حق شنوانه و باز بودن باب
اجتهاد، زمینه باز نگری و استفاده از تمام اندیشه ها و گرایش های اسلامی
فراهم می گردد. که با حضور محمد عبده و بعد حسن بنّا، شلتوت و شخصیت های
دیگری چون کاشف الغطاء تقریب چنان که خواهیم گفت، پایه گذاری گردید. اهداف
و روش وحدت طلبانۀ سید قرار ذیل بود:
1_وحدت طلبی سید جمال صرفاًجنبه نظری و شعاری نداشت چنانکه مبارزات او نیز
یک جهاد کامل و همه جانبه فکری سیاسی بود، نه یک بعدی، مقطعی و احساساتی و
این خود نیاز به یک آمادگی و تلاش همه جانبه دارد.
استاد مطهری در باره وحدت طلبی سید و اندیشه مبارزاتی او چنین می نویسد:«ظاهراًندای اتحاد اسلام را در برابر غرب اولین بار سید جمال بلند کرده. منظور از اتحاد اسلام، اتحاد مذهبی که امر غیر عملی است نبود. منظور اتحاد
جبهه ای و سیاسی بود یعنی تشکیل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر»(12)
2_وحدتی که سید جمال مطرح می کرد در مسیر حاکمیت قرآن و استراتژی تغییر و
دگر گونی همه جانبه فکری و اجتماعی بود. (وحدت طلبی سیاسی و جبهه ای او، بعضا ًجنبه تاکتیکی داشت مثل وحدتی که در شعار بعضی از سران رؤسای کشورهی
اسلامی... دیده می شود و چنان که سید روسیه و فرانسه را نیز علیه دشمن
عمده مسلمین(انگلیس) تشویق میکرد و این خود حکایت از قدرت تشخیص سیاسی و
دور اندیشی او داشته و یک نقطه مثبت به حساب می آید. چنانکه عضویت سید در
سازمان فراماسونری برخواسته از روش های تاکتیکی وی میباشد که در جای دیگر
به آن اشاره شده است». (13)
3_وحدتی که سید مطرح می ساخت مخالف هر نوع التقاط، ملی گرایی و یا تعصب های
خشک و غیر اسلامی بود.
4_ سید جمال الدین وحدت گرایی اسلامی را در زندگی خود تطبیق کرده و
عملاًسمبول و مظهر وحدت مسلمین شده بود چون او دردون و از درون به توحید و
فنای فی الله(توحید عبادی و افعالی)رسیده و شرک، ریا، و چند گانگی در فکر، رفتار و گفتارش پدیدار نمی گشت، ایمان او ایمان راستین و اخلاقش، اخلاق
مجاهدین و دعوتگران قرآنی بود، او چون نخی می ماند که به تعبیر امام علی(ع: دانه ها را به رشته و نظام می آورد نه چون قیچی که جامعه و جریان ها را
قطع و پاره پاره کند «و مثال القیم بالامر مثال النظام من الخرز». (14)
او طوری بود که هر جا می رفت او و مردم با هم احساس بیگانگی نمی کردند.
او مسلمانان هر سرزمین را از خود می دانست و بر اساس تقوا، عدالت، معرفت و
کرامتی که این وارث و فرزند پیامبر داشت، معارفه و بلکه معاشقه میان او و
تمام مسلمین در تمام کشورها بوجود آمده بود. يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا
خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ
لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات13)
سید به همه مسلمانان به عنوان برادر نگریسته و درد مردم و کشورها را درد
مشترک همه در سرزمین های اسلامی می شناخت. او احساس فداکاری و تلاش را که
برای یک مسلمان آسیای میانه داشت برای مسلمان آسیای(صغیر)ترکیه و جاهای
دیگر می کشید.
او علاقه خویش را به مردم و سرزمین های مسلمین در کتاب عروة الوثقی و جاهای
دیگر بیان می کند.(15)
دومین حرکتی که برای تفرقه زدایی از جامعه اسلامی صورت گرفت طرح تاسیس
دارالتقریب اسلامی در زمان آیة الله عظمی بروجردی و شیخ محمود شلتوت رئیس
الازهر مصر بود.
این حرکت با حمایت دو شخصیت بزرگ مذکور و با تلاش پی گیر و مجاهدت های
مرحوم شیخ محمد تقی قمی شکل گرفت. مهمترین عاملی که انگیزه تأسیس
دارالتقریب را تقویت بخشید، اختلافات شدید میان فرق مختلف اسلامی و به ویژه
شیعه و سنی بود.
این اختلافات گاهی چنان شدید می شد و به صحنه های غم انگیز مبدل می گشت که
گویی شیعه و سنی هیچ وجه مشترکی ندارند، در حالی که پیروان هر دو مذهب، خدای واحد را می پرستیدند و به کتاب پیامبر اسلام (ص)و معاد ایمان داشتند.(16)
در تأسیس و تقویت وحدت و تقریب شخصیت های بسیاری ازجمله بزرگانی چون: آیةالله محمد حسین آل کاشف الغطاءاز مراجع نجف، آیة الله سید عبدالحسین شرف
الدین از علمای بزرگ شیعه لبنان، مفتی اهل سنت عبد المجید سلیم مرجع بزرگ
افتاءو فقاهت، شیخ حسن البناءموسس و رهبر اخوان المسلمین و... در آن نقش
داشتند. شعار دارالتقریب «ان هذه امتکم امة واحده و انا ربکم فاعبدون
»بود.
به هر حال نتیجۀ تلاش های دارالتقریب به صدور فتوای معروف شیخ محمود شلتوت
منجر گردید. در این فتوای مرحوم شلتوت اعلام کرد: «پیروی از مذاهب امامیه، چه
در عبادت و چه در معاملات عیناً مانند پیروی از مذاهب چهارگانه تسنن برای
مسلمین مجاز و مشروع است.» همچنین آیةالله عظمی بروجردی در آخرین لحظات عمر
شریف خود فرمودند:«تقریب کار بزرگی است من در این باره آرزو ها داشتم و در
صدد بودم که نامه ای به شیخ شلتوت بنویسم».
یکی از شخصیت هایی که بیشتر از همه طرفدار وحدت و تقریب امت اسلامی بوده و
از اختلاف میان امت اسلامی، اظهار نگرانی می کرد، امام خمینی بود.
امام خمینی اعلی الله مقامه الشریف دراین باره می فرمایند: «یک دسته از
مسلمانان شیعه هستند و یک دسته ای ازمسلمانان سنی، یک دسته حنفی و دسته ای
حنبلی و دسته ای اخباری هستند، اصلاًطرح این معنی و (این دسته بندی ها)از
اول درست نبوده ».
در یک جامعه ای که همه می خواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، این مسائل نباید طرح شود، ما همه برادر هستیم و با هم هستیم، منتهی علمای
شما یک دسته فتوی به یک چیز دادند و شما تقلید از علمای خود کردید و شدید
(به عنوان مثال) حنفی، یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته دیگر
فتوای حضرت صادق را عمل کردند، این ها شدند شیعه این ها دلیل اختلاف نیست، ما نباید با هم اختلاف و تضاد داشته باشیم ما همه با هم برادریم _ برادران
شیعه و سنی باید از هر اختلافی احتراز کنند _ 8/رمضان /1400(17)
امام به مناسبت دیگر می گوید:«دو مطلب را در نظر بگیرید: یکی وحدت کلمه که
همه با هم باشیم و یکی برای خدا بودن. اینکه قیام و نهضت مان برای خدا باشد. خدای تبارک و تعالی به رسول اکرم دستور داده است که به امت ما بگو که من
فقط یک موعظه دارم و آن اینکه برای خدا قیام کنید». (18)
علامه بلخی پرچمدار وحدت و تقریب
نبوغ، اطلاعات، اندیشه های اسلامی و طرح های انقلابی علامه بلخی از طریق
سخنرانی، نوشته،شعر، خطابه و... کمک زیادی به تقریب اسلامی نمود.
در این سخنرانی ها گاهی برادران اهل سنت مخصوصاًدانشگاهیان شرکت می کردند. صدر اعظم دولت مجاهدین با خانم بلخی گفته بود: «ما فکر اسلامی و انقلابی
را از امثال علامه بلخی در حسینیه ها و مساجد فرا گرفته و مخالف شیعیان
نیستیم»
علامه سید اسماعیل بلخی در نجف اشرف، در یک سخنرانی درباره وحدت اسلامی... پس از بیان ضرورت وحدت و تفاهم میان مسلمین و خطر اختلافات نژادی و
مذهبی چنین می گوید:«در جامعه ما هنوز کسانی پیدا می شود که می گوید:تو
شیعه هستی و من سنی، تو سیدی و من هزاره، تو از جاغوری هستی و من از دیزنگی!». (19)
آری بحث درباره این مسایل، اختلاف و لاف زنی های معمول و رایج میان بعضی
افراد، عامل فاصله مسلمانان و بلکه سبب نزاع و جنگ می گردد، چیزی که همه آن
را تجربه کرده ایم.
علامه بلخی در سخنرانی دیگر که همزمان با تأسیس حسینۀسجاد در سال 1347ایراد
شده، درباره وحدت اسلامی و بعد تقریب مذاهب اسلامی چنین می گوید:«خطابه
جذابی را پارسال در قندهار برای اصلاح غوغای شیعه و سنی دادم گفتم: برادران! اگر باران می بارد بر زمین شیعه و سنی می بارد و اگر خشک سالی آمد هر دوی
شما گرسنه می شوید؛ مریکا دارد جنجال سیاه و سفید را حل می کند، ما اینقدر
ریزه شدیم؟ اول که جنگ شیعه و سنی و از آن هم که گذشت... حلقه به اندازهاي
تنگ ميشود كه دو نفر نمي توانند باهم زندگي كنند ». ( 2)
علامه بلخی درمورد وحدت اسلامی چنین یاداوری می کند: «علم را چه درخشان می
کند؟ کدام نیرو استفاده صحیح از علم می کند؟ وحدت نظر و وحدت عمل. تا یک
جامعه وحدت پیدا نکند، علما اقتصادا ًو جسماً پیش نمی رود، سرمایه تمام
سع