بسم الله الرحمن الرحيم                عاشورا استمرار مبارزه هميشگي حق عليه باطل در طول تاريخ است

صفحه اصلي

مقالات

چهارده معصوم

گالري

گزارشها

تماس باما

به سايت شخصي سيد ميرزاحسين احساني خوش آمديد

 

ديني

سياسي

اجتماعي

ادب و هنر

شخصيتها

قانون اساسي

 

 

«حديث اخلاقى: ايمان كامل»

متن حديث:
قال الصادق(عليه السلام): أربع من كنّ فيه كمل إيمانه و إن كان من قرنه إلى قدمه ذنوباً لم ينقصه ذلك، قال و هو الصدق و اداء الأمانة و الحياء و حسن الخلق.(1)
ترجمه حديث:
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: اگر كسى چهار صفت را داشته باشد ايمان او كامل است و چيزى از او نمى كاهد حتّى اگر از فرق سر تا نوك پا غرق گناه باشد اين صفات عبارتنداز:
1ـ صداقت 2ـ اداى امانت 3ـ حياء و شرم 4ـ حسن خلق


شرح حديث:
معنى حديث اين است كه اگر انسان اين چهار صفت را داشته باشد آلوده به گناه نمى ماند چرا كه بسيارى از گناهان در اثر نبود صداقت و حيا است. حياء به اين معنى است كه از منظره گناه ناراحت شود و حالت تنفّر پيدا كند، پس حالت حياء عاملى براى از بين بردن گناه است.
بسيارى از گناهان هم در سايه بداخلاقى و كج خلقى هاست و بسيارى از دشمنى ها و كينه ها و حسادتها بر اثر بد اخلاقى پيدا مى شود.
احاديث ديگرى نيز در اين باب آمده كه همگى در مورد حسن خلق است و به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم:
* ... قال الصادق(عليه السلام) : إنّ الله تبارك و تعالى ليعطي العبد من الثواب على حسن الخلق كما يعطي المجاهد في سبيل الله ... .(2)
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: خداوند به بندگان مؤمنش در اثر حسن خلق همان ثوابى را خواهد داد، كه به مجاهدان فى سبيل الله مى دهد.
* ... قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): حسن الخلق نصف الدين.(3)
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: اخلاق نيكو نصف ديانت است.
* ... قال رسول الله(صلى الله عليه وآله) اوّل مايوضع في ميزان العبد يوم القيامة حسن خلقه.(4)
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: اولين چيزى كه در ميزان عبد در روز قيامت قرار داده مى شود، حسن خلق است.
چرا حسن خلق تا اين اندازه داراى اهميّت است؟ تحليل روشنى دارد، به اين بيان كه افراد در جامعه بشرى مثل آجرهاى يك بنا هستند و بنا وقتى منسجم است كه آجرها به هم بپيوندند. در جامعه اسلامى عامل پيوند افراد، محبّت و نشانه آن حسن خلق است. با محبّت سخن گفتن، مؤدّب و خيرخواه بودن، لبهاى پر تبسّم داشتن و پرهيز از كلمات خشن همه از حسن خلق است و سبب محبّت مى شود كه عامل پيوند اجتماع بشرى است.


قال رسول الله:

 أقربكم مني مجلسا يوم القيامة أحسنكم خلقا و خيركم لأهله.

پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: نزديكترين شما نسبت به من در قيامت از نظر جايگاه و زندگي كساني هستند كه اخلاق شان ازهمه بهتر و رفتار شان با اهل و عيال نيكوتر باشد.

قيل يا رسول الله ماأفضل ماأعطي المرء المسلم؟ قال: الخلق الحسن.

از حضرت پرسيدند بهترين فضيلت مسلمان كدام است؟ فرمود: اخلاق نيكو.

عن الرضا(ع) عن آبائه قال: رسول الله(ص) نزل علي جبرئيل من رب العالمين فقال: يامحمد عليك بحسن الخلق فإنه ذهب بخير الدنيا والآخرة ألا و إن أشبهكم بي أحسنكم خلقا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيش بسوي افغانستان آباد،   آزاد،   سربلند،   مستقل   و عاري از خشونت

 
  ارادهء ناپاک
روزنامه «اراده»
منبع: مشارکت ملی، ارگان حزب وحدت اسلامی: "اراده" نام روزنامه ايست منتشره در کابل که در سرمقاله دو شبنه 26 سنبله خويش، مطلبي را تحت عنوان «آينده هرات را در شيشه مشابه به فلسطين بايد ديد» به نشر رسانده است... مخاطب اين نوشته، فاشيزم قومي و تفکر فاشيستي است. تفکري که با وجود تدوين و تصويب قانون اساسي، نظام منتخب و شعارهاي زيباي مانند وحدت ملي و برابري اقوام، هنوز هم در قالب هاي گوناگون بازتوليد مي شود.

****************************
اراده ناپاک "اراده"
"اراده" نام روزنامه ايست که در چهار صفحه با ديزاین و محتواي ضعيف، در کابل انتشار مي يابد. اين روزنامه، روز دو شبنه 26 سنبله، در سرمقاله شماره هفت خويش، مطلبي را تحت عنوان «آينده هرات را در شيشه مشابه به فلسطين بايد ديد» به نشر رسانده است. نويسنده سرمقاله از اين جهت خشمگين است که چرا آقاي کرزي جلو جابجايي يک قوم خاص را در هرات نمي گيرد.
سرمقاله نويس اراده گرچه سعي کرده است، اراده ناپاکش را در پشت کلمات مجهولي مانند «يک قوم خاص» بدون مشخص نمودن نام آن قوم پنهان نمايد؛ اما لحن نوشته به گونه اي است که هر خواننده اي مخاطب را ميداند. مخاطب اراده در آن سرمقاله قوم هزاره است؛ هزاره اي که در طول نزديک به سه صدسال، استخوانهاي نحيفش در هفتاد آسياب خرد و خمير شده و هنوز هم زخم زنجير استبداد قبيلوي را در پشت و پهلويش احساس مي کند؛ هزاره اي که هنوز هم، در منطق جنون آميز فاشيزم، جزء مردم افغانستان به حساب نمي روند و ساکن شدنش در افغانستان غير مجاز و حتا اشغالگرانه تلقي مي شود. فاشيزم هنوز هم هزاره را، بيگانه ميداند؛ آنهم نه بيگانه مسلمان؛ بل، بيگانه اي که يهود و يا مساوي با يهود است.

قابل يا دآوري است که مدير مسؤول و صاحب امتياز روزنامه «اراده» هردو از قوم پشتون اند. من علاقه دارم برعکس نويسنده سرمقاله اراده، در پشت جملات و کلمات مجهول پنهان نشوم. اراده من اين است که به جاي مربوط دانستن گردانندگان روزنامه به تعابير مزخرفي مانند «قوم خاص» نام قوم آنان را بنويسم. البته با اين تأکيد که اشاره به تعلقات تباري گردانندگان روزنامه، خود از چاه تعصب تباري و نژادي سيراب نمي شود. دليل مشخص ساختن قوميت گردانندگان روزنامه از اين جهت نيست که همه پشتون ها در مورد هزاره ها، مانند گردانندگان روزنامه اراده، در زير بار سنگين کينه و تعصب پايان ناپذير نفس مي زنند؛ بل از اين جهت است که آنان خود وارد مباحثات و مشاجرات قومي شده اند. در مشاجرات و مباحثات قومي بهتر است که آدرس و هويت هر کس مشخص باشد.

گرچه سرمقاله اراده، آن قدر ضعيف و تهي از منطق است که نشستن و جواب نوشتن به آن نيز چندان منطقي به نظر نمي رسد؛ اما آنچه که اين قلم را در برابر آن وادار به نوشتن کرد، تبارز روحيه اي است که از پشت کلمات به ظاهر مزخرف و تهي از منطق آن خود نمايي مي کند. دست به قلم بردن من، به منظور جواب دادن به روزنامه اراده نيست؛ بلکه آشکار ساختن روحيه ملاعمر منشانه اي است که هنوز هم هزاره ها را به ترک افغانستان و يا پرداخت جزيه ملزم ميداند؛ روحيه اي که هرچند، گه گاهي از لاي صفحات روزنامه اراده و روزنامه هاي مشابه خود نمايي مي کند؛ اما هرگز به يکي دو نفر روزنامه نگار منحصر نمي شود. روزنامه اراده، صرفاً نمادي است از موجوديت اين روحيه ضد انساني و فاشيست مآبانه. از اين جهت مخاطب اين نوشته، فاشيزم قومي و تفکر فاشيستي است. تفکري که با وجود تدوين و تصويب قانون اساسي، نظام منتخب و شعارهاي زيباي مانند وحدت ملي و برابري اقوام، هنوز هم در قالب هاي گوناگون بازتوليد مي شود. با تأمل به اين بعد قضيه، تمام نويسندگان آزاد انديش و ستم ستيز وظيفه دارند که شيرازه تفکر برتري طلبانه و نا انساني فاشيزم قومي را در زير تيزاب تند نقد از هم بگسلانند. نوشته حاضر نيز، تلاشي فروتنانه اي است در همين راستا؛ هرچند که سوژه آن از روزنامه اراده گرفته شده است.

براي اينکه از يکسو به برخي از نکات سرمقاله روزنامه اراده اشاراتي داشته باشيم و از سوي ديگر، ضرورت مبارزه با تفکر فاشيستي و برتري طلبانه را برجسته ساخته باشيم، ناگزيريم که به چند پرسش محوري ذيل پاسخ جستجو نماييم:
1- نويسنده سرمقاله اراده، هزاره ها را به يهود و هرات را به فلسطين تشبيه کرده است. اين تشبيه گرچه قياس مع الفارق است؛ زيرا هزاره ها به حکم قانون اساسي در گوشه اي از وطن خويش متوطن مي شوند؛ نه در کشور ثاني، يا ثالث. درعين حال اما اگر بخواهيم، بي طرفانه و از موقف داوري که خود نه هزاره است، نه پشتون است، نه تاجيک است و نه ازبک، تفکر و ويژگي قوم يهود را (جدا از بار اعتقادي آن) با تفکرات و انديشه هاي مردم افغانستان مقايسه کنيم، به چه نتيجه اي دست خواهيم يافت؟

شکي وجود ندارد که شالوده اصلي يهود، بر مبناي نژادپرستي برتري جويانه استوار است. محتواي اصلي تفکر يهود، شئونيسم جنگ طلبانه و نفي اقوام ديگر است. قوم يهود خود را داراي وضعيت استثنايي و برگزيده خدا تصور مي کند. از همين جهت، نفي ديگران، يا حداقل فرودستي ديگران، در ذهن و ضمير يهود، يک اصل پذيرفته شده است. حال، همانگونه که اشاره شد، اگر در افغانستان چنين تفکري را رد يابي کنيم، جلوه هاي آن را در وجود هزاره مي يابيم يا در وجود کساني که هنوز هم هزاره را به جرم تعلق قوميت شان مستحق سکني گزيني در کشور شان نمي پندارند و از رئيس جمهور مي خواهند که جلو سکني گزيني اين قوم را در کشور آبايي شان بگيرد؟ پيداست که تفکر نفي انديشانه دوم، تفکر يهودي است.
نزديک به سه قرن، هزاره در اين کشور فاقد حق زندگي بود. زمين هاي وسيع و حاصل خيز اجرستان و گزاب، چوره و... با دشنه خون ريز عبدالرحمان، از هزاره گرفته شد و به جاي شان پشتون جا به جا گرديد. بقيه السيف هزاره به کوه پايه هاي سرد و صعب العبور مرکزي پناه بردند؛ اما در آنجا نيز، فرمان سلطان جابر، کوچي ها را براي زجر مضاعف اين دوزخيان زمين، بر مزارع و چراگاه شان مسلط ساخت. کيفري که هنوز هم پايان نپذيرفته است.

کله منارهاي عبدالرحمان هنوز، هزاره ها را دچار کابوس مي ساخت که ملاي يک چشمي از جنوب سربرآورد. در منطق اين ملا، هزاره سه راه بيشتر پيش رو نداشت؛ يا ترک افغانستان، يا سفر به قبرستان و يا هم در بهترين حالت، پرداخت جزيه و زندگي مرگبار فاقد حق سياسي، مذهبي و شهروندي. براي تطبيق همين تفکر ضد انساني، چه خونهايي که از انسان هزاره بر زمين نريخت و چه خانه هايي که طعمه آتش نگرديد. هنوز هم خاکستر خانه هاي سوخته هزاره در باميان و يکاولنگ و مزار باد را بدرقه مي کند. هنوزهم خون مسافر هزاره در امتداد شاهراه هرات-قندهار-غزني از جوشش ننشسته است. هنوزهم، رنگ سرخ کوي و برزن يکاولنگ، مزار و باميان، خاطرات قتل عام هزاره را در گوش جان و وجدان هر عابري، نجوا مي نمايد. اين قوم ستمديده اما با همه اينها نه تنها فکر دشمني با اقوام ديگر را در سر نمي پروراند؛ بلکه همواره سعي کرده است، حق زندگي و موجوديت خويش را با استدلال به حق ديگران به اثبات برسانند. هرگاه زنجير استبداد اندکي از دست و بازوي هزاره سست تر شده است و فاصله دشنه خونريز استبداد از گلوي هزاره فاصله گرفته است، هزاره اين جمله را فرياد کرده است و هنوز هم فرياد مي کند که ما نيز مانند ساير اقوام افغانستان در اين سرزمين حق داريم. اين شعار، انساني ترين شعاري است که دير يا زود، رشته استبداد قومي را پنبه خواهد کرد.
به باور هزاره، هزاره بودن، تاجيک بودن، ازبک بودن، پشتون بودن و… همه مصداق آيه مبارکه «… وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا» است. ما اعتقاد داريم که هزاره، تاجيک، ازبک، پشتون و ساير اقوام، پيش از آنکه پشتون يا هزاره يا تاجک يا ازبک باشند، انسان اند. همچنين اين اقوام، در عين هويت هاي مختلف قومي، همه شان جزء ملت افغانستان اند. افغانستان نيز خانه مشترک همه اقوام اين سرزمين است؛ سرزميني که نه مهر مادر آن قوم است و نه ميراث پدراين قوم. اگر قانون اساسي معيار باشد و در منطق فاشيزم قابل فهم، اين سرزمين نه از پشتون است، نه از هزاره است، نه از تاجيک و نه از ازبک. اين سرزمين از ملت افغانستان است و ملت افغانستان نيز بر اساس تعريف قانون اساسي، متشکل از همه اقوام ساکن در اين کشور.

«ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجيک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشه يي، نورستاني، ايماق، عرب، قرغيز، قزلباش، گوجر، براهوي و ساير اقوام مي باشد.
بر هر فردي از ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق مي شود.» (ماده چهارم قانون اساسي)
«هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نمايد و مسکن اختيار کند، مگر در مناطقي که قانون ممنوع قرار داده است.» (ماده سي و نهم قانون اساسي)
با ذکر نکات بالا پاسخ پرسش اول به کلي روشن مي شود. آناني که وجدان شان در شبستان تاريخ، همانند گردانندگان روزنامه اراده به خواب سنگين فرو نرفته اند، ميدانند که اگر در افغانستان تفکر مشابه تفکر يهوديت موجود باشد، تفکر برتر انگارانه و انحصار جويانه اي است که هنوز هم افغانستان را ميراث پدر خود ميدانند و رئيس جمهور کشور را جهت محو و نابودي يک قوم فرا خوانده، پشتيباني اقوام ديگر را نيز در اين راستا اعلام مي نمايند. و الا کدام وجدان سالم مي تواند قبول کند که سکني گزيني هزاره ها در هرات از نظر قانون ممنوع است؟

2- روزنامه اراده جابجايي هزاره ها را در هرات، تهديدي براي امنيت تلقي کرده است، بنا بر ان سؤال اساسي دوم اين است که اگر بنا باشد، از منظر يک داور با وجدان و بي طرف، گراف جنگ و جنايت، انتحار و انفجار، مکتب سوزي و انديشه ستيزي و بالاخره ظرفيت پذيرش دموکراسي و عدالت را، در سطح افغانستان بررسي کنيم، کدام مردم بيشتر مخل امنيت است؟ امنيت در کدام ساحات متزلزل است؟ ثقل هزاره در مناطق مرکزي موقعيت دارد. چه کسي مي تواند ادعا کند که در اين مناطق مکتب به آتش کشيده مي شود، يا انسانها به گروگان گرفته مي شود؟ چه کسي مي تواند، يک مورد از انفجار و انتحار و يا دزدي و جنايت سازمان يافته را در اين مناطق مثال بدهد؟ امنيت اين مناطق به گونه اي است که اگر رئيس جمهور کشور، يا هر مقام ديگري بي هيچ محافظ و بي هيچ حشم و خدمي از باميان تا دايکندي سفر نمايد، هيچ خطري او را تهديد نخواهد کرد. آيا در ساير نقاط افغانستان نيز چنين چيزي متصور هست؟

در شهر هرات نيز، امنيت هرگز از جانب هزاره ها تهديد نمي شود؛ هرچند که ميدانيم عناصر متمايل به تفکر فاشيستي، براي بدنام کردن هزاره ها، سعي مي کنند، امنيت آن شهر را برهم بزنند. به خصوص اينکه فعلاً والي آن ولايت نيز يک سيد شيعه مذهب است.

روزنامه اراده همچنان به يک کشور همسايه اشاره کرده است. مطمئنا منظور شان ايران است. اين قلم کاري به ايران ندارد، با آنکه از ايران ستم ها ديده است؛ اما مسئله اي که طرح آن ضروري به نظر مي رسد اين است که اگر در يک نگاه کوتاه مهاجرين بازگشته از ايران را که اکثراً هزاره اند، با مهاجرين افغاني پاکستان، مقايسه کنيم چه تفاوت هايي را مي توانيم انگشت نما سازيم؟ مهاجرين افغاني بازگشته از ايران، حد اقل به زندگي مي انديشند. به آموختن علم فکر مي کنند و به ساختن خانه و شهر خويش مشغول اند؛ آنهم نه با کمک دولت، بلکه با پولي که از عرق جبين به دست آورده اند. ولي آيا مهاجرين پاکستان نيز چنين فکر مي کنند؟ گرچه در پاکستان نيز بسيارند، مهاجرين عزيزي که به وطن خويش و آبادي آن عشق مي ورزند؛ اما در عين حال، کم نيستند کساني که به جاي زندگي، به مرگ خود و هموطن خود فکر مي کنند. فرهنگ انتحار در مدارس پاکستان به مهاجرين آموزش داده مي شود. فرهنگ جمع آوري چنده يا اعانه براي جنگ با دولت مشروع در کمپ هاي مهاجرين پاکستان رواج دارد. و اين همه را نمي توان جدا از روحيات خود مهاجرين به بررسي گرفت. بنا بر اين امنيت افغانستان نه از جانب هزارهء هرات، بلکه از جانب کساني تهديد مي شود که جنون نوستالوژيک، آنان را تشنه خون و دشمن جان هموطنش ساخته است. جنوني که با جانبداري بي شرمانه از منطق عبدالرحمان و ملا عمر، ستمديده ترين انسانهاي اين سرزمين را فاقد حق زندگي و حق مسکن تلقي مي کنند.

3- روزنامه اراده به طور تلويحي اشاره دارد که رئيس جمهور بايد در راستاي جلوگيري از بازگشت مهاجرين هزاره از ايران و کوچاندن اجباري آنها از هرات، اقدام نمايد و در اين راستا، هرات و هراتيان با ايشان است. سؤال سومي که مطرح مي شود اين است که آيا آقاي کرزي رئيس جمهور هزاره نيز هست يا نيست؟ اگر رئيس جمهور هزاره هم باشد، -که هست- نه تنها حق ندارد که جلو خانه سازي هزاره ها را در ملکيت زرخريد شان در هيچ گوشه اي از اين سرزمين بگيرد، بلکه وظيفه دارد که براي هر بي خانه هزاره و بي خانه هاي اقوام ديگر زمينه اسکان را نيز مهيا نمايد. و اما اگر آقاي کرزي رئيس جمهور هزاره نباشد، در آنصورت، چه لشکر هرات و هراتيان با ايشان باشد، يانه؟ ايشان با ساير لشکر و عسکر خود نيز مي تواند يکمشت هزاره جبرئيل را نه تنها از هرات، بلکه از افغانستان نيز اخراج نمايد.

هزاره احساس مي کند که آقاي کرزي فارغ از تمام تفاوت هاي زباني، خوني و نژادي اقوام، رئيس جمهور همه آنان است. يا به تعبير دقيقتر، به باور هزاره، آقاي کرزي رئيس جمهور ملت افغانستان است؛ ملت به مفهومي که در قانون اساسي اين کشور مسجل گرديده است، نه مطابق برداشت يهود منشانه اي که ملت ها و کشور ها را براساس خون و نژاد تعريف مي کنند.

به هر حال، به نظر ما بهتر است که عمله فاشيزم و حمله انديشه عبدالرحماني و ملاعمري، بگذارند که آقاي کرزي با عبدالرحمان و ملاعمر تفاوت داشته باشد. و اين تفاوت زماني برجسته مي شود که عدالت قومي در افغانستان رعايت گردد.
تابش تخته چناري
منبع: مشارکت ملی، ارگان حزب وحدت اسلامی افغانستان
تذكر: مدیریت سایت آريانا مسئول نظرات و اندیشه های نویسندگان محترم نمی باشد و فقط جهت ارائهء افکار و آرای گوناگون اقدام به نشر مقالات می نماید.



 

  تاريخ هجري شمسي