بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه اصلي

مقالات

چهارده معصوم

گالري

گزارشها

تماس باما

به سايت شخصي سيد ميرزاحسين احساني خوش آمديد

 

سراب مسيحيت                                                                                                          نويسنده:  سيد علي هاشمي

حضور مبلغان مسيحي در جامعة اسلامي افغانستان، گذشته از مباحث سياسي، ضرورت آشنايي و نقد و بررسي اعتقادات آنان را ياد آور مي‌شود. 

اعتقاد به الوهيت حضرت عيسي (ع)، وجود سه خداي مستقل در عين يگانگي، تثليث، تجسّد پسر خدا، قرباني شدن عيسي (ع) در راه گناه ذاتي انسان‌، برداشتن شدن شريعت واز باورهاي اساسي مسيحيت کنوني، با نقد‌هاي جدي رو به رو است.کتاب مقدس كنوني دست نوشته‌هاي انسان‌هايي است که ضمانتي بر عدم خطا کاري آن‌ها وجود ندارد. نخستين نسخه آن به اواخر قرن چهارم ميلادي باز مي‌گردد. برخي از‌انديشه‌هاي مخالف و کتاب‌هاي مختلف در صدر مسيحيت در سايه حمايت دولت‌ها به رسميت شناخته شدند و برخي طرد؛ اين امر اصالت باورهاي کنوني مسيحيت را مورد ترديد قررار مي دهد و تهي بودن آن از‌انديشه‌هاي بنيادين عرصه‌هاي مختلف زندگي بشر و نداشتن پشتوانه عقلي باورهاي اساسي و ... حقانيت اين دين را به طور جدي به چالش مي‌کشد.  

                       مقدمه

در کنار حضور سياسي نظاميان و مؤسسات کمک رساني خارجي در افغانستان، موج آشکار و پنهان تبليغ مسيحيت امروزه توجه متدينان و‌انديشمندان مسلمان كشور مان را به خود جلب كرده است. اخباري از حضور مبلغان مسيحي، حتي در نقاط دور دست و محروم افغانستان به گوش مي‌رسد که همراه با کمک‌هاي مالي، غالبا غير مستقيم و در برخي موارد مستقيم به تبليغ عقايد مسيحي اقدام کرده‌اند. توزيع کتاب مقدس مسيحيان در برخي مناطق ، حضور نمادهاي مسيحيت مثل صليب بر روي کالا و لباس، اقدامات جهت‌دار برخي مؤسسات کمک رساني، عرضه فيلم­هايي که مستقيم يا غير مستقيم به تبليغ مسيحيت مي‌پردازند و... نمونه‌هايي‌اند که از آن‌ها نمي‌توان غفلت کرد.

با رويارويي يك جوان مسلمان با‌انديشه­هاي مسيحي، ممكن است وي بپرسد: مسيحيت چگونه آئيني است؟ آيا اين دين برحق است؟ اگر اسلام حق و مسيحيت باطل است چرا مسلمانان عموما گرفتار فقر و عقب ماندگي‌اند، اما مسيحيان در اوج پيشرفت (حد اقل مادي)؟

براي پاسخ به اين پرسش‌ها نخست به معرفي و ارزيابي اجمالي مسيحيت مي‌پردازيم و سپس به راز عقب افتادگي مسلمانان اشاره مي‌کنيم

آشنايي با مسيحيت

مسيحيت شناخته شده در فرهنگ اسلامي و مسيحيت موجود تفاوت بسياري دارند؛ از اين رو نبايد با نگاهي که فرهنگ اسلامي از دين حضرت عيسي مسيح (ع) إرائه مي‌دهد، به اين دين موجود نگريست.

مسيحيت در فرهنگ اسلامي

مطابق آموزه‌هاي اسلامي، حضرت عيسي‌بن‌مريم (عليهماالسلام) از پيامبران بزرگ الهي، پس از حضرت موسي(ع) به هدايت مردم پرداخت. آن حضرت به اعجاز الهي بدون پدر، از مادري پاک و برگزيده ـ‌مريم سلام الله عليها- به دنيا آمد. حضرت عيسي پس از بعثت، به تبليغ آئين توحيد پرداخت.

خداوند، معجزات مختلف و «انجيل» را به وي عطا کرد و انجيل آمدن پيامبر خاتم، حضرت محمد (ص) را بشارت داد. تلاش دشمنان وي براي کشتن و به صليب کشيدن ايشان، به خواست خداوند ناکام ماند. آنان به اشتباه، کس ديگري را به صليب کشيدند. آن حضرت به اعجاز الهي و به گونه­اي که خداوند به آن آگاه است، در حال حيات به سوي خداوند صعود کرد. مطابق روايات اسلامي، همزمان با ظهور حضرت مهدي (عج)، حضرت عيسي (ع) باز خواهد گشت و از ياوران آن حضرت خواهد بود.

پيروان آن حضرت، پس از ايشان، به تدريج از پيروي اين آئين الهي و اطاعت جانشين ايشان منحرف شدند و به تأثير افکار شرک آلود محيط، به شرک روي آوردند و به الوهيت حضرت عيسي و تثليث (وجود سه خدا) معتقد شدند.

آنچه گفته شد، ديدگاه اسلام در بارة دين حضرت عيسي (ع)‌است که منابع اسلامي آشكارا و به تفصيل در­بارة آن سخن گفته![i]

   مسيحيت موجود

مهمترين شاخصه‌ها و آموزه‌هاي مسيحيت کنوني - که از نظر فرهنگ اسلامي تحريف شده - عبارتند از:

1.کتاب مقدس

کتاب مقدس، مجموعه اي از نوشته‌هايي است که مسيحيان، مقدس مي‌شمارند. اين کتاب از دو بخش «عهد عتيق» و «عهد جديد» تشکيل شده. عهد عتيق کتاب مقدس يهوديان است، مسيحيان نيز آن را معتبر مي‌دانند.

عهد عتيق مجموعه‌اي از 39 کتاب و مطالب آن سه بخش تاريخ (17 کتاب)، حکمت، شعر و مناجات (5 کتاب) و پيش گويي‌هاي انبياء (17کتاب) است.

عهد جديد مجموعه‌اي از 27 کتاب است که افراد متعددي پس از عروج حضرت عيسي(ع) آن را نوشته‌اند. چهار کتاب اول عهد جديد به اناجيل چهارگانه معروف است که سرگذشت حضرت عيسي(ع) را بيان مي‌کند. در ادامه نامه‌هاي مختلفي است که بزرگان مسيحي به افراد و قبايل نوشته‌اند. در انتهاء مکاشفه يوحنّا است.

2. تثليث

مسيحيان، خداوند را داراي يک ذات و سه اقنوم (شخص) مي‌دانند. به دليل اعتقاد به يکتايي ذات، خود را يکتا‌پرست و به دليل اعتقاد به سه اقنوم يا شخص خود را پيرو تثليث مي‌دانند. «پدر» ، «پسر» و «روح القدس» سه رکن اين تثليث‌اند.

پدر در عين استقلال از پسر و روح القدس، با آن‌‌ها هم ذات است. مسيحيان، جايگاه نخست خدايي را به پدر، جايگاه دوم را به پسر و جايگاه سوم را به روح القدس مي‌دهند و عمومًا پسر و روح القدس را از پدر و روح القدس را از پدر و پسر مي‌دانند.

حضرت عيسي مسيح (ع) در‌انديشه مسيحيان پسر خدا، و دومين رکن تثليث به شمار مي‌آيد.

روح القدس بر خلاف‌انديشة اسلامي فرشته نيست، ‌بلکه خداست. او همانند پدر و پسر شخصيتي مستقل دارد و نبايد او را فقط تأثير يا قدرت خداوند به شمار آورد. به اعتقاد مسيحيان، او از طرف پدر فرستاده شده تا دارندگان ايمان را به مشارکت صميمانه و پيروي عيسي رهنمون سازد (يوحنّا 14:‌ 16 – 18). او خداي نا محدود و مشخصي است که در قلب‌هاي مؤمنان زندگي مي‌کند و سزاوار پرستش و اطاعت است (مرقس 1: 11) [ii]

طبيعت اين سه اقنوم و کيفيت رابطه آن‌ها با يکديگر، مشکل مهمي در تاريخ الهيات مسيحي است. ارباب کليسا در چگونگي توجيه يگانگي خدا در عين سه گانگي، همواره اختلاف داشته‌اند.‌انديشمندان مسيحي براي گريز از اشکالات و شبهات تثليث در نهايت گفته‌اند:‌ «طبيعت سه گانه خدا يک راز است و نمي توان آن را با تعابير بشري بيان کرد.»[iii]

3. الوهيت حضرت عيسي:

«فيض وسلامتي از جانب پدرما –خدا- و عيسي‌مسيح خداوند بر شما باد» (رساله اول پولس به قرنتينيان 3:1 )؛ «ومن ديده شهادت مي‌دهم كه اين است پسر خدا» (انجيل يوحنّا 34:1 )

حقيقت عيسي(ع) از مباحث بنيادين الهيات مسيحي است. از آغاز تاريخ مسيحيت ديدگاه‌هاي مختلفي دربارة شخصيت عيسي‌مسيح(ع) ارائه شده است. فرقه‌هايي بر نفي الوهيت ايشان و انسان بودن او تأكيد داشته‌اند. «اَبيوني‌ها» ((Ebionites از موحدان اوليه مسيحي به‌شمار مي‌آيند. آنان عيسي را فقط رسول‌خدا دانسته و مقام الوهيت را به ذات مقدس الهي منحصر مي‌دانستند. در چند قرن اخير هم نهضت‌هايي كه مخالف با عقيده الوهيت حضرت عيسي(ع) هستند، احيا شده‌اند. مكتب يونيتاريانيزم ((Unitarianism از آن جمله است كه بر يگانه‌انگاري خدا و نفي الوهيت مسيح(ع) و روح‌القدس تأكيد دارد. هم اكنون نيز هزاران نفر در ميان فرقه‌هاي مسيحي معتقد به يكتاپرستي و نفي تثليث‌اند.[iv] با وجود اين، تفكر غالب جهان مسيحيت، اعتقاد به الوهيت حضرت عيسي(ع) است. عيسي را پسر‌خدا و در عين حال خدا و ركن دوم تثليث مي‌دانند. در بيانية مشترك «پاپ ژان پل دوم» رهبر فقيد كاتوليك‌هاي جهان و «پاپ ماردنخاي چهارم» رهبر كليساي شرق آشوري آمده است:

«ما به عنوان وارثان و نگهبانان ايماني كه از رسولان به ما رسيده و پدران مشترك ما در اعتقادنامه نيقيه آن را صريحاً اعلام كرده‌اند، به يك خداوند عيسي‌مسيح، پسر يگانه خدا، مولود جاوداني از پدر كه در ايام آخر از آسمان نزول كرد و براي نجات ما انسان گرديد، اعتراف مي‌كنيم. كلمه خدا، شخص دوم تثليث اقدس به نيروي روح‌القدس جسم گرفت و از مريم باكره مقدس، داراي بدني شد كه از روحي عقلاني ملهم مي‌شد و از همان لحظة لقاحش با آن تفكيك ناپذير بود. بنابراين خداوند ما عيسي ‌مسيح، خداي حقيقي و انسان حقيقي است. در الوهيت و در انسانيت خود كامل است. با پدر يك ذات و در همه چيز جز در گناه با ما يكي است[v]

4. تجسد

بنابر اعتقاد مسيحيان، حضرت آدم(ع) گناه كرد و از بهشت رانده شد. گناه او در تمام نسل او به ارث مانده و تمام انسان‌ها به دليل گناه آدم گنهكار شدند. (نامه پولس به روميان 12:5 ). خداوند پدر براي بخشيده شدن گناه ذاتي آدميان، پسرخود را به صورت انسان از مريم متولد كرد تا قرباني و فديه گناه انسان‌‌‌ها شود. او به جاي افراد بشر روي صليب مرد تا گناه انسا‌ن‌ها بخشيده شود.

5. نجات

رسالت اصلي عيسي‌مسيح(ع) در‌انديشه مسيحيت معاصر، فدا شدن او براي بخشيده شدن گناه ذاتي انسان‌ها بوده است: «دليل اصلي تجسم او در مرگ او نهفته است. اول قرنتيان 3:15 اين مطلب را نشان مي‌دهد:

 «مسيح ... در راه گناهان ما مرد». عيسي آمد تا بميرد. صليب واقعه مهم تاريخ بشر است. همين واقعه است كه مسيحيت را از ساير مذاهب جدا مي‌كند. اهميت مسيحيت در تعاليم عالي باني آن نيست؛ بلكه در مرگ او [است].»[vi]

... زيرا خداوند جهان را اين قدر محبت نمود كه پسر يگانه خود را داد تا هر كه به او ايمان آورد هلاك نگردد؛ بلكه حيات جاوداني يابد؛ زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوري كند؛ بلكه تا به وسيله او جهان نجات يابد. (يوحنّا 16:3 ـ 17).

بدين روي مسيحيان براين باورند كه راه نجات و سعادت انسان‌ها ايمان آوردن به مسيح و مرگ فديه‌وار اوست؛ زيرا با به صليب رفتن عيسي گناه انسان‌ها بخشيده شده و هر كه به اين مسأله ايمان بياورد به نجات رسيده است.

6. شريعت

شريعت مجموعه‌اي از مقررات و احكام است كه پيامبران براي هدايت و سعادت انسان‌ها از طرف خداوند آورده‌اند. در ميان اديان ابراهيمي، اسلام و يهوديت داراي شريعت‌اند؛ اما مسيحيت شريعتي ندارد. بنابر نقل كتاب مقدس، حضرت عيسي(ع) به التزام به شريعت موسوي تأكيد داشت:

«گمان مبريد كه آمده‌ام تا تورات يا كتاب انبيا را باطل سازم. نيامده‌ام تا باطل سازم؛ بلكه تا تمام كنم ... پس هر كه يكي از اين احكام، كوچك‌ترين را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملكوت آسمان كم‌ترين شمرده شود؛ اما هر كه به عمل آورد و تعليم نمايد در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.» (متي 17:5ـ20).

 پس از آن حضرت، اولين‌بار پولس به شريعت حمله‌ور شد و آن را منسوخ اعلام كرد. او شريعت را براي دورة قبل از آمدن مسيح مي‌دانست كه با فدا شدن عيسي‌مسيح، شريعت به پايان مي‌رسيد:

اما شريعت از ايمان نيست؛ بلكه آن­كه به آن‌ها عمل مي‌كند، در آن‌ها زيست خواهد نمود. مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد. (رساله پولس به غلاطيان 12:3ـ13)

اما قبل از آمدن ايمان زير شريعت نگاه داشته بوديم و براي آن ايماني‌كه مي‌بايست مكشوف شود، بسته شده بوديم، پس شريعت لالاي ما شد تا به مسيح برساند تا از ايمان عادل شمرده شويم. ليكن چون ايمان آمد ديگر زير دست لالا نيستيم. (رساله پولس به غلاطيان 23:3ـ25)

مسيحيان امروزي به پيروي از‌انديشه‌هاي پولس، معتقدند كه نجات در اديان گذشته از طريق قانون و شريعت به دست مي‌آمد؛ اما در عهد جديد خداوند با انسان، نجات ازطريق ايمان به فدا شدن عيسي محقق مي‌شود. با وجود اين بسياري از مسيحيان در عمل نتوانستند بر اين تفكر كاملاً پايدار بمانند و براي جلوگيري از بي‌بندوباري‌ها، كاتوليك‌ها علاوه بر ايمان به مسيح، بر انجام احكام دهگانه عهد عتيق، قوانين كليسا و رعايت اخلاق مسيحي تأكيد دارند؛ اما پروتستان‌‌ها تنها عامل نجات را ايمان به فدا شدن حضرت مسيح مي‌دانند.[vii]

آنچه گفته شد مهم‌‌‌ترين آموزه‌‌هاي مسيحيت است.

ارزيابي باورهاي مسيحي

پيش از نقد و ارزيابي، بايد به ياد داشت كه از سه منظر، مسيحيت را مي­توان بررسي كرد:

1. نگاه اسلامي؛

2. نگاه مسيحي؛

3. نگاه يك محقق بي‌طرف و منصف؛

در ديدگاه اسلامي، مسيحيت كنوني تحريف شده است. كتاب آسماني اين پيامبر الهي اكنون در دسترس ما نيست و آموزه‌هاي آن تحريف و به شرك آلوده شده است؛ از نگاه يك مسيحي، آموزه‌هاي اين دين ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـ‌‌‌‌‌‌ هر چند ظاهري عقل‌ ستيز و غير منطقي داشته باشند‌‌ـ مقدس و از باورهاي ايماني به‌شمار مي‌آيند.

ارزيابي منطقي، معقول و بي‌طرفانه مجال گفتگو و ارزيابي‌انديشه‌هاي مختلف از جمله اسلام و مسيحيت را فراهم مي­سازد. پر واضح است كه گوهر عقل، بزرگ‌ترين نعمت خداوند متعال براي شناخت‌انديشة حق از باطل و مدعيان راستگو از دروغ پرداز است. قوانين ثابت و قطعي عقلاني، در ميان تمام انسان‌ها و در همة زمان‌ها و مكان‌‌ها مورد اعتراف همگان است. هر‌انديشه‌اي اگر داراي مباني معقول و منطقي نباشد، در هر شرايط و هر زماني و نزد هر انساني محكوم است؛ البته نيازي نيست كه تمام جزئيات يك دين داراي توجيه عقلي باشند؛ زيرا عقل بشري، محدوديت‌هايي هم دارد؛ اما در مسائل كلي و اصول دين، بي‌ترديد تنها داور بين‌المللي، عقل و قواعد همگاني آن است.

اين نقد و بررسي إرائه شواهدي است كه مي‌تواند مقدمة قضاوت منطقي، معقول و بي‌طرفانه باشد و درستي يا نادرستي آئين مسيحيت را در مجال‌اندك در معرض داوري خوانندة محترم و فهيم قرار دهد.

1.كتاب مقدس يا نامقدس

كتاب مقدس مسيحيان، دست نوشته‌هاي نويسندگان بشري است و حتي خود مسيحيان آن را از اشتباه به دور نمي‌دانند؛ معتقدند:

 «اصل پيام از خدا آمده و در نتيجه حق است؛ اما شكل پيام مربوط به خدا نمي‌شود، بلكه به عامل بشري نيز ارتباط پيدا مي كند. اين عامل بشري نويسندة كتاب است كه مانند همة مردم محدود و در معرض خطاست.»[viii]

كتابي كه الفاظ و معاني آن‌‌‌ ـ هر چند في‌الجمله‌‌‌ـ در معرض خطا و اشتباه است، ممكن است افرادي به خاطر پيروي از آن ‌‌ـ هر چند‌اندك ‌‌ـ به انحراف و گمراهي دچار شوند.

مشكل ديگر كتاب مقدس مسيحيان، ضعف اعتبار تاريخي آن است. اولين انجيل‌هاي كتاب مقدس در نيمه دوم قرن اول ميلادي نگارش يافته‌اند؛ حداقل سي‌سال پس از عروج حضرت مسيح(ع). نخستين نسخة موجود، نسخه «سيناييه» است كه به نظر باستان‌شناسان به قرن چهارم ميلادي مربوط است. در اين قرن اولين شوراي كليسايي -كه 27 كتاب عهد جديد (موجود) را مشخص كرد- به نام شوراي كارتاژ (397.م) تشكيل شد.[ix]

اينك چگونه مي‌توان يقين داشت كه كتاب مقدس موجود -كه نخستين نسخة آن مربوط به چهار قرن پس از ميلاد است–‌انديشه و آموزه‌هاي حضرت عيسي(ع) را منعكس كرده باشد؟ اين ترديد زماني قوت بيشتر مي‌يابد كه بدانيم در جامعه مسيحيت نخستين، اناجيل و دست نوشته‌هاي بسياري وجود داشته - كه در قرن‌هاي بعدي، ارباب كليسا عده‌اي را قانوني و عده‌اي را بدعت‌آميز معرفي كرده‌اند. لوقا از نويسندگان اناجيل چهار‌گانه، در ابتداي انجيل خود، انگيزه نگارش آن را زياد شدن افرادي مي‌داند كه دست به تأليف كتاب مقدس زده‌اند.[x]

ويل دورانت در گزارش خود از جامعة مسيحي اوليه مي‌نويسد:

«در ادبيات مسيحي در قرن دوم، انجيل، نامه، اسفار، مكاشفه و اعمال فراوان بود. مسيحيان در رد يا قبول آن به عنوان تفاسير مجاز از عقايد مسيح همداستان نبودند. كليساهاي غرب كتاب مكاشفه يوحنّا را قبول داشتند كه كليساهاي شرقي به كلي آن را رد مي‌كردند. بر عكس انجيل عربي و رساله‌هاي يعقوب را قبول داشتند كه در غرب مردود بود ... نمي‌دانيم چه وقت كتاب‌هاي عهد جديد كنوني، قانوني يعني اصيل يا مْلهُم شناخته شد.»[xi]

محتواي اين كتاب چنان نيست كه انسان از‌انديشه‌هاي بلند و فرابشري آن به الهي بودن و تقدس آن رهنمون شود. به هنگام مطالعه و مقايسه قرآن كريم و كتاب‌هاي روايي اسلامي چون نهج‌البلاغه با كتاب مقدس، تفاوت عميق آنان بيشتر روشن مي­شود؛ كتاب مقدس مسيحيان، بيشتر به قصه، پيش‌گويي، مناجات و مانند آن مي‌پردازد. اصولاً ايمان به اصول تفكر مسيحي بر مباني عقلاني استوار نيست. شعار بزرگان مسيحي اين است: «ايمان بياور تا بفهمي». در حالي­كه يك انسان‌انديشمند در ابتدا بايد حق را از باطل بشناسد و آن‌گاه به حق ايمان بياورد. پيش از اين از زبان يكي از نويسندگان مسيحي با اين نوع‌انديشه آشنا شديم. او مي‌گفت: صليب واقعة مهم تاريخ بشر است واهميت مسيحيت به صليب رفتن مسيح است نه در تعاليم عالي آن.

علاوه بر نقدهاي ياد شده، احتمال وجود انحرافاتي صدر مسيحيت كه تأثير نادرستي بر جامعة مسيحي و نوشته‌هاي آن گذارده باشد وجود دارد. بلكه مي‌توان شواهد متعددي از وجود اختلافات و جريان‌هاي فكري متعارض در صدر مسيحيت يافت. پولس - كه مسيحيت موجود ميراث‌انديشه‌هاي اوست- از مخالفتش با پطرس حواري سخن مي‌گويد (رساله پولس به غلاطيان 11:2) و از پيروي مردم از افرادي كه آن‌ها را به سوي عقايد مخالف او و انجيل ديگري مي‌خوانند گلايه مي‌كند (رساله پولس به غلاطيان 5:1ـ8).

امروزه براي بزرگان مسيحيت وجود اين اختلاف‌ها قابل انكار نيست و به ناچار به آن اعتراف دارند:

هر يك از نويسندگان عهد جديد دريافت ويژه خويش را از معني و مفهوم ايمان به مسيح براي مؤمن، عرضه كرده و به جنبه‌هاي ديگر نپرداخته است ... در الهيات انجيل يوحنّا، مفهوم كلمه ازلي كه در انساني به نام عيسي تجسّم يافته جايگاهي اساسي دارد، در حالي‌كه اين مفهوم در برخي ديگر از كتب عهد جديد همچون رسالة يعقوب يا انجيل مرقس يا اصلاً نيامده يا در حاشيه مطالب ديگر ذكر شده است. در الهيات متي مفهوم اساسي عيسي اين است كه وي به عنوان يك موساي جديد، شريعتي تازه از جانب خداوند آورده است. عيسي در الهيات رساله به عبرانيان يك واسطه يا كاهن است كه شعائر معبد يهوديه را كامل كرد.[xii]

2. عقايد بدون پشتوانه

مهمترين مشكل كه الهيات مسيحي، نداشتن مباني معقول و قابل اثبات است. در‌انديشة صحيح اسلامي، تقليد در اصول دين جايز نيست و اصول دين نيازمند اثبات با براهين قطعي است؛ اما در فرهنگ مسيحي به مردم مي‌آموزند كه به اصول عقايد مسيحيت فقط بايد ايمان آورد و از بحث‌هاي عقلي و پرسش دربارة درستي يا نادرستي آن‌ها پرهيز كرد و وقتي با اين انتقاد رو به رو مي‌شوند كه «چگونه به چيزي ايمان بياوريم كه نمي‌دانيم درست است يا نادرست.» جواب همان است كه «ايمان بياور تا بفهمي» و يا مي‌گويند: اين عقايد از اسرار است و ما نمي‌فهميم.

در اعتقادنامة رسمي كليساي كاتوليك، پيش از بيان اعتقادات، اين جملات ثبت شده است:

 «اين قوانين نشانه‌هاي معنوي هستند كه قلب‌هاي ما آن‌ها را دريافته‌اند و نگهبان هميشگي ما مي‌باشند. اين قوانين غير قابل پرسش و ميراث روح ما هستند.»[xiii]

در بخش ديگر اين اعتقادنامه در توضيح رابطة فهميدن و ايمان آوردن آمده است:

«آنچه موجب مي‌شود كه ما ايمان بياوريم اين نيست كه حقايق الهامي، در نور عقل طبيعي ما درست و معقول به نظر برسند. ما ايمان مي‌آوريم به دليل حاكميت خود خدا كه اين حقايق را آشكار كرده است ... خداوند اراده كرده است كه براهين ظاهري الهامش به كمك‌هاي دروني روح‌القدس وابسته باشد.[xiv]»

از منظري بي‌طرفانه و محققانه، ضعف بزرگ نداشتن پشتوانه اثباتي، مسيحيت را براي افرادي که از بيرون به آن مي‌نگرند، غير قابل اعتماد جلوه مي‌دهد؛ حتي خرافي‌ترين آئين هم مي‌تواند ادعا كند كه عقايد آن اسرار فوق عقلي است كه انسان‌ها تنها به ياري و فيض ايمان به آن مي‌توانند لياقت ورود به آن را پيدا كنند.

مهمترين آموزه‌هاي مسيحي چون اعتقاد به تثليث، الوهيت حضرت عيسي(ع)، گناه ذاتي انسان و فدا شدن پسر خدا، برداشته شدن شريعت و ... نه تنها توجيه منطقي و عقلاني ندارند، بلكه برخي از آن­ها مانند اعتقاد به وجود خداي پسر، پدر و روح‌القدس كه در عين استقلال، واحد‌اند، مخالف قواعد عقلي و عقل‌ستيز است و به همين روي ارباب كليسا آن را از اسرار به شمار مي‌آورند.

اعتقاد ديگر مسيحيان باور به مصونيت كليسا از خطا و اشتباه است. وجود فرقه‌هاي مختلف جامعه مسيحي با آراء و آموزه‌هاي متفاوت و گاه متعارض، اشتباهات فاحش كليسا در سراسر قرن‌هاي گذشته است؛ خود مسيحيان از يادآوري آن‌ها شرم دارند، همچنين ده قرن سيطرة تاريك آنان با هزاران جنايت در قرون وسطي و... بر هر عاقلي جاي ترديد باقي نمي‌گذارد كه معصوميت كليسا و آراء آن‌ـ هر چند در اصول كلي‌ـ بي‌پايه است. به نظر مي‌رسد ارباب كليسا براي توجيه رفتارها و آموزه‌هاي خود آن را به مردم القاء كرده‌اند.

3. ريشه‌ها و اختلاف‌ها

نكتة مهم در مطالعه تاريخ الهيات مسيحي شباهت بسيار آن با‌انديشه‌هاي شرك‌آلود محيط اوليه مسيحيت است؛ به همين روي همواره در ميان متدينان مسيحي دربارة اين عقايد، اختلاف وجود داشته است.

تاريخ، از مكاتب بسياري كه همزمان و پيش از ظهور مسيحيت، عقايد شرك آميز داشته‌اند، حكايت دارد. مكتب «غنوصي» مكتبي فلسفي‌ـ يوناني به فرايندي براي جهان، شبيه تجسد پسر خدا (مسيح) براي نجات انسان‌ها باور داشت:

«برخي از مسيحيان نخستين تحت تأثير‌انديشه‌هاي غنوصي (ناستيك)، انسان بودن عيسي را انكار كردند. غنوصيان وي را فرشته‌اي مي‌دانستند كه معرفت اسرار‌آميزي از خدا براي بشر آورده است. همچنين گروهي به نام «دوكتيست‌ها» (ظاهر گرايان) مي‌گفتند كه عيسي جسم بشري نداشت و بر صليب نمرد؛ بلكه وي فقط از نظر «ظاهر» به شكل آدمي در آمده بود.[xv] »

هر چند بعدها كليساي مسيحي اين تعاليم را محكوم كرد اما تعاليم ارائه شده در واقع تعديل شدة همين‌انديشه‌ها بود. ارباب كليسا، عيسي را داراي دو بعد الهي و انساني معرفي كردند كه هم حقيقتاً انسان و هم حقيقتاً خداست. همچنين او هم خداست و هم پسر خدا كه براي نجات انسان‌ها تجسد يافته و قرباني شد.

آئين «ماني» و «ميتراپرستي» هم در محيط اوليه مسيحي حضور داشت كه آموزه‌هايي نزديك به مسيحيت كنوني دارند. يك روحاني آزاد‌انديش مسيحي در كتابي به نام «مفهوم طومارهاي بحرالميت»، پس از بيان عقايد كنوني مسيحيان مي‌گويد:

« به هر حال يك عامي اعتقاد مسيحي را چنين بيان مي‌كند و ابداً به ذهنش خطور نمي‌ كند كه مقدار زيادي از اين اعتقادات، پيش از مسيحيت وجود داشته است ... و نمي‌داند كه پايه و اساس بسياري از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمي‌شود. چيزي كه عامي نمي‌داند اما دانشمند مي‌داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن، بت‌پرستان براي خدايان خود باورهايي داشتند و نام‌‌هايي مي‌گفتند كه عين آن‌ها در عقيدة مسيحيت اظهار شده است....

مسيحاي مورد انتظار يهوديان و مسيحيان يهودي‌الاصل، پسر خدا نبود، بلكه پيامبري از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفارة گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايي بر روي زمين، مردم را نجات دهد ... عقيدة مسيحي هنگامي ميان بت‌پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسي به عنوان خداي نجات‌بخش پديد آمد. اين عقيده كاملاً بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق مي‌شد. همچنين روز 25دسامبر (انقلاب شتوي) سال‌‌روز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان سا‌‌‌ل‌روز تولد عيسي شد و حتي روز سبت (شنبه) يعني هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسي (تورات) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود ... تحت تأثير‌انديشه‌هاي ميترايي به روز اول (يكشنبه) كه روز خورشيد فاتح است، تبديل شد ... ارتباط مسيحيت با بت‌پرستي به‌اندازه‌اي است كه اگر اصولاً يك هستة مسيحي يهودي‌الاصلي نيز در كار باشد، مسيحيت كنوني از آن بهره‌اندكي دارد...[xvi]»

اين گونه است كه اصالت و اعتبار باورهاي مسيحيت كنوني هرچه بيش‌تر مورد ترديد قرار مي‌ گيرد. نزاع و اختلافات پر جنجال در تاريخ الهيات مسيحي ميان متدينان مسيحي، به يقين به وجود انحراف در مسيحيت اصيل نزديك مي‌شود.

فرقة «ابيوني‌‌ها» در قرن اول و دوم عيسي را بزرگترين پيامبر خدا و همان مسيح منتظر مي‌دانستند. هيچ‌گونه الوهيتي براي او قائل نبودند و او را انساني همانند ديگر انسان‌‌ها مي‌شمردند و از همين‌رو پولس را كه به تبليغ الوهيت حضرت عيسي مي‌پرداخت كافر مي‌شمردند.[xvii]

نزاع‌هاي اين‌گونه همچنان در جامعه مسيحي ادامه داشت. آغاز قرن چهارم ميلادي «قنسطنطنين»، امپراطور روم مسيحيت را پذيرفت. او براي پايان دادن به درگيري‌هاي ارباب كليسا، شوراي نيقيه را در سال 325 ميلادي تشكيل داد. در اين زمان بحث‌هاي جدي و شديدي ميان «آريوس» و «آتاناريوس» و طرفداران آن دو جريان داشت. آريوس با الوهيت حضرت عيسي (ع) مخالف بود و او را مخلوق خدا مي‌دانست، اما آتاناريوس به شدت از هم­ذات بودن عيسي با خدا دفاع مي‌كرد و در مقابل اشكال عقل‌ستيزي سه‌گانه‌انگاري خدا مي‌گفت: «عقل بايد در برابر راز تثليث سرتعظيم فرود آورد».[xviii]

به هر تقدير،‌انديشه‌هاي آريوس در شورا تأييد نشد. شورا به سود آتاناريوس تثليث و هم ذاتي عيسي با خدا را به رسميت شناخت. از آن پس در پناه قدرت حكومت اين‌انديشه رواج يافت و شوراهاي بعدي كليسا هم آن را تأييد كردند. امروزه اين آموزه‌ها در ميان مسيحيان و حتي جوامع ديگر به عنوان اصول ايماني غير قابل ترديد تبليغ و آموزش داده مي‌شوند!

4ـ خلأ محتوايي

آخرين نقد اين نوشتار بر مسيحيت، بي‌محتوا بودن اين دين است؛ اين دين از پيام و‌انديشه در عرصه‌هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و حتي تكاليف فردي تهي است. تمام آموزه‌هاي اين دين در چند باور اساسي، چند مراسم ديني و تعدادي توصية اخلاقي خلاصه مي‌شود؛ زيرا شريعت در اين دين به تبعيت از‌انديشه پولس، جايي ندارد. اين، خلاء بزرگي براي دين به شمار مي‌آيد. آن را از پويايي و دوام باز مي‌دارد. بدين روي ارباب كليسا-برخلاف مباني خود- براي پاسخ‌گويي‌ـ هرچند ناقص و بشري‌‌ـ به نيازهاي ديني مسيحيان، به صدور قانون پرداختند و قوانين كليسا را مصون از خطا و اشتباه اعلام كردند.

    كلام آخر

امروزه در پرتو پيشرفت دانش اطلاع رساني، تعاليم مقدس اسلام،‌انديشه‌‌هاي مسيحي و آموزه‌هاي اديان و مكاتب مختلف در برابر ديدگان انسان‌هاي حقيقت طلب قرار دارد. افراد مي‌توانند به مقايسه و ارزيابي آن‌ها بپردازند. جاي شگفتي و تأمل است كه آئين كنوني مسيحيت، معجوني از آموزه‌‌‌‌هاي غير منطقي و شرك‌آلود است، چگونه در سايه قدرت و سرماية دولت‌هاي مسيحي حتي به جوامع مسلمان نفوذ كرده و به تبليغ سراب‌انديشه‌هاي خود پرداخته‌اند.

اين پديده بيش از هر چيز تذكري براي جامعه غفلت زدة ما است كه از فرهنگ و تعاليم مقدس و متعالي اسلام دوري جسته و در نتيجه پيروي از هوا و هوس‌‌هاي خود در فقر، پريشاني و عقب‌ماندگي گرفتار آمده است.

در پايان مناسب است به پاسخ دومين پرسش آغاز مقاله بپردازيم. اما مجال اين نوشته بيش از اين اشاره نيست كه بگوئيم: عقب افتادگي امروز مسلمانان در عرصه‌‌‌هاي مختلف مادي و حتي معنوي، ريشه در عوامل مختلفي دارد. فساد و انحراف جامعه اسلامي به ويژه حاكمان آن از تعاليم تحقيقي اسلام از مهم‌ترين عوامل آن است. مسلماً تعاليم ديني پيوسته مشوق علم آموزي، تلاش، نظم، خدمت به بندگان خدا، عدالت طلبي، مبارزه با ظلم و بي‌داد، برادري، معنويت و... است. مشكل اساسي، دور شدن ما از اين تعاليم و پياده نشدن آن‌ها در جامعه ما است.

جامعه اسلامي در صدر اسلام در پرتو عمل به دستورات همين دين تا سال‌ها بلكه قرن‌ها در اوج پيشرفت مادي و معنوي و در ميان ساير جوامع قرار داشت. با روي‌گرداندن حاكمان جامعه ‌اسلامي از دين و پيروي مردم از هواهاي نفساني خود، سير نزولي تمدن ‌اسلامي آغاز شد. اين سير نزولي امروز متأسفانه به جايي رسيده است كه نام كشورهاي اسلامي براي مردم دنيا تداعي كنندة فقر، بي‌سوادي، جنگ و ... است. كوتاهي‌‌‌ها و اشتباهات مسلمانان را نبايد از اسلام و تعاليم آن دانست. كامل‌ترين و بهترين برنامه، بدون مجريان خوب، محكوم به شكست است.

 

منبع: فصلنامه علمي پژوهشي«منشور دين پژوهان» شماره (1)

 


[i] . براي آگاهي بيشتر ر.ک:‌ زيبايي نژاد، محمد رضا، مسيحيت شناسي مقايسه‌اي، سروش، تهران، 1382.

[ii] . ر. ک: محمديان، بهرام و ديگران، دايرة المعارف کتاب مقدس، روز نو، تهران، 1380، مبحث شخصيت روح القدس، ص 555- 556.

[iii]. ميشل، توماس، کلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377، ص 75.

[iv]. ر.ك: زيبايي نژاد، محمد‌رضا، مسيحيت شناسي مقايسه‌اي، ص 335.

[v]. محمديان، بهرام و ديگران، دايرة‌المعارف كتاب مقدس، مبحث بيانيه مشترك مسيح‌شناسي، ص 522.

[vi]. خاچيكي، سارو، اصول مسيحيت، حيات ابدي، بي‌جا، 1982 م. ص 47.

[vii]. ر.ك: زيبايي نژاد، محمد‌رضا، مسيحيت شناسي مقايسه‌اي، ص 385.

[viii]. ميشل، توماس، كلام مسيحي، ص 27.

[ix]. محمديان، بهرام و ديگران، دايرةالمعادف كتاب مقدس، ص 5.

[x]. ر.ك: انجيل لوقا 1:1ـ4.

[xi] دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ترجمه حميد عنايت و ديگران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، 1370، ج 3، ص 721.

[xii]. ميشل، توماس، كلام مسيحي، ص 116.

[xiii]. CCCB, Catechism Of The Catholic Church, Canada, Pablication Service, Canadian Confrence Of Catholic Bishops, 1994, P.53.

[xiv]. Ibid, PP. 44-45.  

[xv]. ميشل، توماس، كلام مسيحي، صص 101-102.

[xvi]. توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، انتشارات سمت، طه و مركز جهاني علوم اسلامي، تهران، قم، 1379، صص 142-144.

[xvii]. ر.ك: گريدي، جوان‌‌ا،ُ مسيحيت و بدعت‌‌‌ها، ترجمه عبدالرحيم سليماني اردستاني، طه، قم،1377. ص43.

[xviii]. دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ج3، ص770.